دانلود پایان نامه

از خدا نفي مي‌كنند. از آنجا كه نقص و كاستي، خود نوعي سلب و نبود كمال است. وقتي ما نبود و سلب كمال را از خدا نفي كنيم به اثبات مي‌رسيم. مثلاً جهل به معناي سلب علم است و سلب جهل به معناي اثبات علم كه خود نوعي كمال است مي‌باشد و به اين ترتيب همۀ صفات سلبيه به صفات ثبوتيه بازگشت مي‌كنند. صفات سلبيه مانند: جهل، عجز و….
  اين صفات از آن جهت كه وجود خدا را از كاستي‌ها منزّه مي‌كنند، صفات تنزيهيّه و تقديسيّه نيز ناميده مي‌شوند و نيز از آن جهت كه شأن خداوند برتر و اجلّ از اين است كه به نقص و كاستي متصف شود، صفات جلال نيز ناميده مي‌شوند. .(طباطبایی، 1404ق، ص283)
2-1-2- صفات خداوند در يك تقسيم بندی كلّي ديگر
2-1-2-1- صفات ذاتي
آن دسته از صفاتي هستند كه از ذات الهي انتزاع مي‌شوند. اين صفات را از آن جهت ذاتي مي‌نامند كه در انتزاع آنها نياز به وجود موجودات ديگر نيست و ذات همواره متصف به آنهاست و اين صفات نيز همواره با ذات الهي هستند.
صفات ذاتي خود به دو قسم تقسيم مي‌شوند:
الف- صفات نفسي و حقيقي: آن دسته از صفاتي هستند كه ذات الهي بدون لحاظ نسبت و اضافۀ به غير ذات، به آنها متصف مي‌شود مانند: حيات الهي كه نيازمند نسبتي خارج از ذات نيست.
ب- صفات (ذات اضافه): صفاتي هستند كه به لحاظ مفهومي، مشتمل بر نوعي اضافه و نسبت به غير است مانند علم و قدرت، كه هميشه به چيزي تعلق مي‌گيرند و به طور مطلق به كار نمي‌روند.
  توجه به اين نكته ضروري است كه صفات ذات اضافه ذاتي گر چه در مفهوم مشتمل بر نوعي نسبت هستند ولي باز هم در زمرۀ صفات و از ذات خدا انتزاع می شوند نه از مقام فعل خدا و به عبارت ديگر در مفهوم آنها فقط تصور امري غير از خدا لحاظ مي‌شود نه وجود امري غير از ذات و اين نكته‌اي است كه عدم توجه به آن موجب خلط بين صفات ذاتي ذات اضافه با صفات فعلي مي‌شود.
2-1-2-2- صفات فعلي
آن دسته از صفات خدا هستند كه از ارتباط ذات الهي با مخلوقات او، انتزاع مي‌شوند و به عبارتي براي انتزاع آنها، ذات خدا به تنهايي كافي نيست بلكه بايد مخلوقات هم وجود داشته باشند. مانند صفت «خالق» كه از وابستگي وجودي مخلوقات به ذات الهي انتزاع مي‌شوند و زماني خدا به صفت خالقيت متصف مي‌شود كه هم خدا و هم مخلوقات و هم رابطۀ ميان خدا و مخلوقات در نظر گرفته شود. در اين صورت صفت خالقيّت را انتزاع كرده و مي‌گوئيم خداوند خالق موجودات است. به اين ترتيب اگر خدا را بدون وجود مخلوقات در نظر بگيريم متصف به خالق و رازق نمي‌شود ولي در مقابل، براي انتزاع صفات ذاتي نيازي به فرض مخلوقات و موجودي غير از خداوند نيست. (طباطبایی، 1404ق، ص284)
2-2- نحوۀ اتصاف خداوند به صفات ذات و فعل
2-1-3- صفات ذاتيه
اين صفات عين ذات هستند به اين معنا كه خداوند به نحو بساطت داراي همۀ صفات ذاتي مي‌باشد و چنين نيست كه اين صفات زائد بر ذات باشند. چون اگر اين صفات زائد بر ذات باشند مستلزم تركيب خداوند از ذات و صفات است در حالي كه هيچ نوع تركيبي در خدا راه ندارد.(مصباح، ج2، ص404-401)
2-1-4- صفات فعليه
از آنجا كه اين صفات از مقام فعل خدا انتزاع مي‌شوند، زائد بر ذات خدا هستند و استحالۀ فوق در اينجا راه ندارد؛ زيرا اين صفات اختصاص به مقام فعل خدا دارند نه مقام ذات او.
  در حقيقت همۀ صفات فعل خدا، چنان كه ملاصدرا و به تبع آن فلاسفۀ حكمت متعاليه و فلاسفۀ معاصر بيان كرده‌اند به صفت «قيّوم» برگردانده مي‌شوند. يعني خداوند به گونه‌اي است كه وجودات ديگر در خلق و رزق و…نيازمند اويند(طباطبایی، 1404ق، ص288)
2- 2- معنای لغوی اراده
اراده از ریشه «رود » به معنای طلب و اختیار کردن است. (جوهری ، 1368 : 478 واژه اراده ) و دهخدا نیز معادل اراده در زبان فارسی را خواستن، خواسته، میل و قصد کردن دانسته است (دهخدا، 1337، ج1، ص1605) خلیل در العین «الرود» را مصدر فعل «رائد» می داند و معنای آن را طلب و دقت نظری که به اختیار بهترین فرد می انجامد، تبیین می نماید «أی یطلب و ینظر فیختار أفضله» (فراهیدی، 1409، ج 8: 63) ابن منظور مقدم نمودن نظر بر طلب می نویسد معنای ساری در این واژه و مشتقاتش عبارت است از: ینظر و یطلب و یختار أفضله. (ابن منظور، 1414، ج3: 187) با توجه به کلام خلیل و ابن منظور می توان «انتخاب و گزینش» را مفهومی جامع در اراده دانست. همچنین ابن فارس بدون کاربست کلمه اختیار؛ نظر و طلب را در معنای اراده دخیل می داند. (ابن فارس، 1404، ج 2: 457). قاموس قرآن می نویسد : رود: بفتح (ر) طلب كردن. خواستن و بمعنى قصد کردن از همين ماده است‏ «قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ‏ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً …» يوسف: 25.(قرشی ، 1371، ج3 ، ص144) راغب درباره معنای اراده مینویسد: «اراده منقول از «راد یرود» است آنگاه که در طلب چیزی تلاش شود. اراده در اصل قوهای مرکب از میل شدید و نیاز و آرزو است اما اسم قرار داده شده برای میل نفس به چیزی با حکم در او به این که آن عمل شایسته است انجام شود یا نشود. پس گاهی برای مبدا فعل به معنای میل نفس به چیزی استعمال میشود و گاهی برای منتهای فعل، یعنی حکم به این که آن فعل سزاوار انجام دادن است یا شایسته انجام دادن نیست بهکار گرفته میشود. (راغب اصفهانى، 1412: 371) اما وقتی در مورد خدای سبحان به کار میرود منظور منتهای فعل است نه مبدا آن زیرا خدای سبحان برتر از آن است که میل داشتن در او تصور شود. پس اگر گفته شود خدا این گونه اراده کرده است معنایش این است که: « حکم کرد» فلان امر این گونه باشد نه به گونهای دیگر همانند آنچه در آیه آمده است:
« قُلْ مَن
ْ ذَا الَّذي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَة»4 «بگو: چه كسى مى‏تواند شما را در برابر اراده خدا حفظ كند اگر او بدى يا رحمتى را براى شما اراده كند؟!»
و گاهی اراده به معنای «امر» به کار رفته است مانند:
«وَ مَنْ كانَ مَريضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ  یُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْر»5 « اگر مريض و مسافر بوديد روزهاى ديگر روزه بگيريد كه اين امر خداى تعالى امر در سهولت براى شماست نه امر در سختى.»
نتیجه‌ای که از بررسی کتب لغت بهدست می‌آید، آن است که بیشتر لغت‌شناسان اراده را طلب، اختیار و مشیت معنا کرده‌اند.
حسن مصطفوی در التحقیق فی کلمات القرآن اراده را از دیدگاهی فلسفی بررسی کرده و می نویسد: اراده مقابلش کراهت و جبر است و حقیقت کراهت قرار گرفتن شیء در محدودیت های داخلی یا خارجی است و هر اندازه محدودیت بیش تر باشد، جبر بیش تر است و اراده و اختیار کم تر و محدودتر… وهر اندازه محدودیت کم تر، اراده قوی تر و کراهت ضعیف تر است تا جایی که به مرتبه ای برسد که در آن مرتبه هیچ گونه حد و قید و کراهتی نیست و آن نور مطلق و وجود اصیل حقِ زنده و پاینده است …بنابراین، اراده در خدای – عزوجل- عبارت از نفی هرگونه محدودیت در اصل وجود حق تعالی و خارج از ذاتش می باشد.(مصطفوی، 1426ق،ج4، ص 271-272-273)
اله بداشتی می نویسد: به نظر می رسد از میان معانی ذکر شده برای «اراده» نظر استاد مصطفوی به حقیقت نزدیک تر است، چرا که گفته دیگران بیش تر در حد شرح الاسم می باشد. بنابراین برای شناخت حقیقت اراده حق تعالی نمی توان به معانی لغوی و شرح الاسمی بسنده کرد، بلکه باید با تفکر عمیق در مراتب هستی و مباحث هستی شناسی اراده خداوند را شناخت. (اله بداشتی، 1386، ص 51)
2-2-1- تعریف اراده
«اراده» از صفات نفس است که به ایجاد یا ترک فعل تعلق می‌گیرد و دارای مقدماتی، از جمله مرحله تصور است؛ یعنی انسان ابتدا چیزی را تصور نموده و سپس بررسی می‌کند که آیا فایده و مصلحتی دارد یا نه، بعد از تصدیق فایده آن، به آن تمایل پیدا می‌کند و به دنبال آن، هیجانی در نفس او پیدا شده و در پایان، حالت نفسانیه‌ای به نام « اراده » برای وی پدید می‌آید که از آن به «شوق مؤکد» تعبیر نموده‌اند. (مشکینی،1371: ص28 )
از ديدگاه فيلسوفان مسلمان اراده، صفتي وجودي و از اوصاف كمالي موجود بما هو موجود است. از نظر معناشناسي فلاسفه اسلامي غالباً اراده حق تعالي را علم به نظام احسن و حب تعريف كرده اند.
2-2-2- معانی اراده
واژه «اراده» دارای سه معنی عام، خاص و اخص می باشد كه به توضيح هریک از آنها خواهيم پرداخت.
2-2-2-1- معناي عام
در اين كاربرد اراده تقريبا مرادف دوست داشتن و پسنديدن است. براي اشاره به ملاك اين ترادف مي‏توان به آيه شريفه «تريدون عرض الدنيا»6 اشاره كرد. در اين معنا كه چيزهايي ممكن است وجود داشته باشد كه متعلق خواست و محبت شخص قرار گيرد؛ از آن جمله است محبت انسان به اشياء زيبا و لذت بخش دنيا. معناي عام اراده را هم در مورد خداوند مي‏توان به كار برد و هم در مورد انسان، با اين تفاوت كه معناي اراده انساني اينجا به عنوان يك كيفيت نفساني در برابر كراهت به كار برده مي‏شود. در اين معنا مقايسه استعمال واژه اراده بين خداوند و انسان مانند واژه «علم» است در خداوند، كه هم به علم ذاتي الهي اطلاق مي‏شود و هم به علم حصولي انسان. (مصباح يزدي، ج2، 1378: ص96)
2-2-2-2- معنای خاص
در اين كاربرد اراده، تصميم گرفتن بر انجام كارى است و متوقّف بر تصوّر كار و تصديق به نوعى فائده (از جمله لذّت) براى آن مى باشد و بعنوان نشانه اى از «فصل حقيقىِ» حيوان (متحرّك بالاراده) و نيز از مشخّصات «فاعل بالقصد» بشمار مى رود. و درباره حقيقت آن، بحث هايى انجام گرفته و بسيارى از فلاسفه آن را از قبيل كيفيات نفسانى در مقابل «كراهت» شمرده اند ولى بنظر مى رسد كه اراده به اين معنى، فعل نفس است و ضدّى ندارد. و با اندكى مسامحه مى توان حالت تحيّر و دودلى را مقابل آن بحساب آورد. (مصباح يزدي، 1378: ج2،ص 96)
2-2-2-3- معنای اخص
در اين كاربرد اراده تنها اختصاص به موجود عاقل دارد و عبارت است از تصميمي كه مبتني بر ترجيح عقلاني باشد پس اين معنا به هيچ عنوان در حيوانات صادق نيست. طبق اين معنا اراده يا فعل ارادي مرادف فعل تدبيري و در برابر فعل غريزي و التذاذي صرف قرار مي‏گيرد. در توضيح بيشتر معناي خواستن و دوست داشتن مي‏توان گفت چيزهايي كه متعلق خواست و محبت شخص قرار مي‏گيرد، ممكن است اشياء عيني باشند كه حتي خارج از حيطه قدرت فاعليت فرد قرار دارند؛ مانند علاقه‏اي كه انسان نسبت به اشياء لذت بخش دنيا دارد. «تريدون عرض الدنيا» نيز ممكن است افعال اختياري خودش يا ديگران باشد؛ مثل كارهاي خوب و شايسته‏اي كه فرد انجام مي‏دهد يا اينكه دوست داشته باشد فاعل مختار ديگري با اختيار خودش كاري را انجام دهد كه به اين نوع از اراده، اراده تشريعي گويند به حالت پيش از اين نيز كه تصميم گرفتن بر انجام كار خودش است، اراده تكويني گويند. ((مصباح يزدي، ج2، 1378: ص 96)
همچنین لازم به ذکر است که اراده در فرهنگهای فلسفی غالبا به معنای «خواستن، قصد کردن، توجه کردن» و «اشتیاق به انجام کار و طلب کردن» آمده است. (سجادی، 1361: 43)
2-2-3- جايگاه اراده
متكلّمان و حكماي مسلمان و همة فرق اسلامي بر اينكه اراده در انسان امری بدیهی است ، اتّفاق نظر دارند؛ اما در اراده حق تع
الی اختلاف كردند. به گونه ای که برخی آن را نفی و برخی اثبات کرده اند و از میان آنان که اثبات کرده اند برخی آن را عین ذات و برخی زاید بر ذات دانسته اند. از سوی دیگر ، برخی آن را از مرتبه ذات نفی کرده و در مرتبه فعل اثبات کردند، از جهت دیگر نیز در آن اختلاف کرده، برخی آن را قدیم و برخی دیگر حادث دانسته اند.(اله بداشتی، 1386، 62) . به گزارش شهرستانی، واصل بن عطا اراده را در خدا همچون سایر صفات نفی كرده است، در حالی که گروه دیگری از معتزله مانند ابوالهذیل علاف و عبدالجبار معتزلی ارادۀ حادث بدون محل در مقام فعل را اثبات كرده اند. بشر بن معتمر نیز هم در مرتبة ذات و هم در مرتبة فعل آن را ثابت دانسته است. ابوالحسن اشعری و پیروانش ارادۀ قدیم و قائم به ذات را اثبات كرده‌اند. (اله بداشتی، 1386، ص62-63-64-65-66) .
برخی متكلمان امامیه مانند شیخ مفید و برخی محدثا

 

دیدگاهتان را بنویسید