نصیب، بازوبند و چشم آویز». در این تعریف هم به معنای حقوقی حرز و هم به معنای فقهی آن، اشاره شده است. جوهری ( 1410، ج3، 873) حرز را چنین معنا کرده است.« الحرز: الموضع الحصین. یقال: هذا حرز حریز. و یسمى التعویذ حرزاً ». حرز جایی محکم و استوار و غیر قابل دسترسی است. دعای دفع چشم زخم نیز حرز نامیده می‌شود.
احمد بن فارس در معجم مقائیس اللغه ( 1404، ج2، 38 ) می‌گوید که اصل کلمه حَرس بوده و به معنای حفاظ یا مکان حفظ شده می‌باشد و از ریشه‌ی حفظ گرفته شده است.«الحاء و الراء و الزاء أصل واحد، و هو من الحفظ و التّحفظ یقال حرزته و احترز هو، أى تحفّظ. و ناس یذهبون إلى أنّ هذه الزّاء مبدله من سین، و أنّ الأصل الحرس و هو وجه» حرز از حفظ است و همچنین به معنی محافظه کاری است. مردم معتقدند که در این جا « زاء » به « سین » تبدیل شده است و اصل آن « حرس » به معنی مکان حفظ شده می‌باشد و این توجیهی است. در لسان العرب نیز هر دو معنای مذکور برای حرز آمده است . یعنی هم به معنای موضعی که استوار و محکم و غیر قابل دسترسی می‌باشد و هم به معنای تعویذ و دعایی که بر کاغذ نوشته می‌شود اشاره کرده است. « الحِرْز: الموضع الحصین. یقال: هذا حرز حریز. و الحرزُ: ما أَحرزک من موضع و غیره. تقول: هو فی حرز لا یوصل إلیه. و‌ فی حدّیث یأَجوج و مأْجوج: فحرّز عبادی إلى الطور‌ أَی ضمّهم إلیه و اجعله لهم حرزا. یقال: أَحرزت الشی‌ء أُحرزه إحرازا إذا حفظته و ضممته إلیک و صنته عن الأَخذ. و‌ فی حدّیث الدعاء: اللهم اجعلنا فی حرز حارز» حرز جایی محکم و غیر قابل دسترسی است. گفته می‌شود که این جایی استوار است و حرز آن چیزی است که تو را از وضعیتی خاص حفظ کند. می‌گویند که او در حرز است و به آن دسترسی نیست. در حدیث آمده است که، بندگان مرا از نزدیک شدن به طور(کوه) حفظ کن. یعنی برای آنان پناهگاهی باش. ( ابن منظور، 14141، ج5، 333)
طریحی در مجمع البحرین ( 1416، ج‌4، 15 ) همان تعریفی را ارایه کرده است که ابن منظور در لسان العرب ذکر کرده است. « الحرز بالکسر: الموضع الحصین، و منه سمی التعویذ حرزا، و الجمع أحراز کأحمال. و فی الدعاء” اللهم اجعلنا فی حرز حارز”». در المنجد ( بی تا، 125) نیز حرز به « ما تحفظ به الاشیاء من صندوق و نحوه» تعریف شده است.یعنی حرز چیزی است مانند صندوق و امثال آن‏ که اشیاء را در آن نگاه می‏دارند و حفظ می‏کنند.
گاهی اوقات اذکار و دعاهایی که بر روی کاغذ نوشته می‌شود، بر روی بازوی اشخاص بسته می‌شود؛ یا به گردن آن‌ها آویخته می‌شود. دهخدا (1373، ج6، 7766 – 7765 ) ضمن اشاره به این موضوع معنای لغوی حرز را چنین بیان کرده است:
« حرز: موضعی را گویند که محصور و محکم و استوار بنا شده است.
تعویذ، دعایی مأثور اعم از خواندنی و آویختنی.
حرز است مگر نامش، کز داشتن او آزاد شود بنده و به گردد بیمار ( فرخی )
یاسین کنند ورد و بطاها کشند تیغ قرآن کند حرز و امام مبین کشند ( سنایی )
حرز جواد: حرزی منسوب به حضرت امام محمد تقی (ع ) »
در فقه الرضا ( 1406، 400) که منسوب به امام هشتم شیعیان می‌باشد؛ حرز به عنوان نوشته ای که برای حفاظت از اشیاء و خود انسان مورد استفاده قرار می‌گیرد معرفی شده است. « و إذا أردت أن تحرز متاعک فاقرأ آیه الکرسی و اکتبها و ضعها فی وسطه و اکتب أیضا وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ » اگر خواستی از مال خود محافظت کنی آیه الکرسی را قرائت کن و آن را بنویس و در وسط متاع خویش قرار بده و همچنین آیه‌ی نهم از سوره‌ی یونس را بنویس و در آن قرار بده.
ابن اثیر در النهایه و زبیدی در تاج العروس تعاریفی شبیه به تعریفهای ذکر شده ی فوق بیان داشته اند؛ که با توجه به اینکه مقصود اصلی نگارنده از کلمه‌ی حرز معنای اصطلاحی و فقهی آن می‌باشد؛ به همین مقدار از تعریف لغوی اکتفا می‌شود.
10- 2- معنای حقوقی حرز.
هر موضعی که محدود بوده و غیر مالک حق دخول در آن را بدون اذن ندارد به شرط این که موضع بسته و مقفّل باشد ( جعفری لنگرودی، 1346، 213)
در قانون مجازات اسلامی حرز چنین تعریف شده است: حرز عبارتست از: محل نگهداری مال به منظور حفظ از دستبرد ( منصور، 1385، 65). در خصوص تعریف حرز مندرج در قانون مجازات اسلامی دو نکته قابل تأمّل است. اولاً:: استفاده از واژه‌ی محل در تعریف حرز نشان می‌دهد که قانون تنها حرز مکانی را پذیرفته و نه حرز نگهبانی را ( میر محمد صادقی، 1383، 270). در حالی که از نظر فقها حرز نگهبانی نیز مورد پذیرش واقع گردیده است. ثانیاً: تعریف نشانگر آن است که مال باید در محلی نگهداری شود و نگهداری به معنای حفاظت از مال است. بنابراین اگر مالی در یک محل وجود داشته باشد اما تحت مراقبت و حفاظت نباشد مشمول این تبصره نیست ( زراعت، 1380، ج2، 228) ثالثاً نگهداری از مال باید به منظور حفظ از دستبرد باشد. بنابراین اگر مالی به منظوری غیر از حفظ از دستبرد در محلی نگهداری شود، مشمول ظاهر این عبارت نمی‌شود ( میر محمد صادقی، 1383، 270).
1-10-3- معنای فقهی حرز.
با عنایت به این که موضوع اصلی این اثر بررسی مفهوم حرز از منظر فقها است؛ لذا به صورت مجمل به معنای فقهی حرز اشاره می‌شود. مراد به حرز جایى است که مال را به‌واسطه‌ی محافظت و نگاه داشتن در آن گذارند، و آن مختلف به‌اختلاف اموال است، پس صندوق مقفّل حرز زر و جواهر است، و دکّان دربسته حرز متاع و غیر آن، و خانه وباغ حرز میوه، و طویله حرز چارپا، و قبر حرز کفن. و اگر درِ
دکّان گشاده باشد و صاحب دکّان نگاه مى‌کرده باشد آیا اگر چیزى بدزدد موجب قطع مى‌شود یا نه؟ میانه‌ی مجتهدین در این خلاف است ( عاملی و ساوجی، 1429، 913). حرز عبارت است از : هر موضع و مکانی که به غیر از آن کسی که در آن تصرف می‌کند؛ شخص دیگری حقّ دخول و ورود به آن مکان را نداشته باشد؛ مگر به اذن از متصرف. یا قفل بر آن زده باشد؛ یا در زیر خاک دفن کرده باشد. اما مکانهایی که در آن همه‌ی مردم رفت و آمد عمومی داشته باشند؛ و اختصاص به فرد خاصّی نداشته باشد؛ حرز محسوب نمی شود. مانند کاروانسراها و گرمابه‌ها و مساجد و آسیاب‌ها و هر چیزی که به این مکان‌ها شباهت داشته باشد ( طوسی، 1400، 714) حرز در نگاه زیدیه موضعی است که دیگران از ورود به آن و همچنین خروج از آن منع شده اند؛ مگر حرجی در کار باشد ( احمد المرتضی، بی تا، 370).

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

1 – 10 -4- حدّ.
برای تبیین معنای حدّ ابتدا به سراغ اساتید و دانشمندان لغت شناس رفته و سپس همین لغت را از منظر فقها و متخصصین در امور شرعی و دینی بررسی می‌کنیم.
به معنای فاصله‌ی بین دو چیز، منع (الصحاح – تاج اللغه و صحاح العربیه؛ ج‌2، ص: 462)، حایل میان دو شیئ، واسطه (فاصله ی)میان دو چیز که از اختلاط آن دو جلوگیرى میکند«أَصل الحَدِّ المنع و الفصل بین الشیئین، فکأَنَّ حُدودَ الشرع فَصَلَت بین الحلال و الحرام» حدّ در اصل به معنای منع و مانع است و حایل بین دو چیز است، همانند حدود شرع که جدا کننده‌ی بین حلال و حرام است (ابن منظور، 1414، ج‌3، 140). تأدیب گناهکار مثل سارق و زناکار به منظور منع از ارتکاب مجدّد. زبیدی در ادامه به نقل از تهذیب، حدود الهی را به دو دسته تقسیم می‌کند.« فحدود اللّه عزّ و جلّ ضربان: ضرب منها حدود حدّها للنّاس فی مطاعمهم و مشاربهم و … » دسته ای از آن‌ها مربوط به حدود[ حد و مرز] خوردن و آشامیدن مردم از آن چه حلال و حرام است و دسته دوّم عقوباتی است که قرار داده شده برای کسانی که آن چه را از آن نهی شده اند انجام می‌دهند، مانند حدّ سارق که قطع دست او در سرقت ربع دینار و بیش تر است و حدّ زانی غیر محصَن که صد ضربه تازیانه است (زبیدی، 1414، ج‌4، 410).
راغب اصفهانی از لغت شناسان معروف حدّ را چنین آورده است:
«الحدّ: الحاجز بین الشیئین الذی یمنع اختلاط أحدهما بالآخر، و… و حدُّ الزنا و الخمر سمّی به لکونه مانعا لمتعاطیه من معاوده مثله، و مانعا لغیره أن یسلک مسلکه، … و جمیع حدود اللّه على أربعه أوجه:
– إمّا شی‌ء لا یجوز أن یتعدّى بالزیاده علیه و لا القصور عنه، کأعداد رکعات صلاه الفرض.
– و إمّا شی‌ء تجوز الزیاده علیه و لا تجوز النقصان عنه.
– و إمّا شی‌ء یجوز النقصان عنه و لا تجوز الزیاده علیه.
– و إمّا شی‌ء یجوز کلاهما (راغب اصفهانی، 1412، 222 – 221‌).
از نظر ایشان حدّ واسطه‌ی میان دو چیز است که از اختلاط آن‌ها جلو گیری می‌کند. و علّت تسمیه‌ی حدّ زنا و حدّ خمر آن است که مرتکب را از ارتکاب جدید باز میدارد و نیز دیگران را از ارتکاب آن منع میکند. در ادامه می‌گویند که تمام حدود الهی بر چهار وجه است.
الف) حدودی که تجاوز برآن ( افزودن) و نقصان از آن (کاستن) مجاز نیست. مثل تعداد رکعت های نماز واجب.
ب) حدودی که افزودن به آن مجاز است ولی کاستن و نقصان آن جواز ندارد. مثل زکاه که می‌توان بیش از حد مقرر پرداخت ولی کم تر از آن جایز نیست.
ج) چیزهایی که کاسته شدن از آن جایز است ولی افزون بر آن مجاز نیست. مثل تعدد زوجات که افزون بر چهار جایز نیست ولی کم تر از آن خالی از اشکال است.
د) حدودی که افزودن بر آن‌ها یا کاستن از آن‌ها جایز است. مثل نمازهای مستحبی یا نافله ها.
در قاموس قرآن (قریشی، 1412،ج2، 112) از حدّ به عنوان مرز یاد شده و حدود الهی را مرزهای خداوند دانسته است.« تِلْکَ حُدُودُ اللهِ فَلا تَقرَبوُها ( بقره: 187)» آن هاست مرزهاى خدا پس به آن ها نزدیک نشوید. مراد از حدود اللّه احکام خداست اعمّ از محرّمات و واجبات که باید به محرّمات نزدیک نشد و از واجبات تجاوز نکرد.« تِلْکَ حُدُودُ الله فَلا تَعتَدوُها (بقره: 29)». در جایی دیگر علاوه بر معنی لغوی معنای شرعی آن نیز ذکر شده است. «الحدّ یقال لغه الحاجز بین الشیئین، و یقال أیضا للمنع …». حدّ به معنای حایل، منع و به معناى اندازه و منتهى و پایان هرچیز است، وقتى گفته مى‌شود «حددت الدّار أحدّها حدّا»؛ یعنى: اندازه و منتهى و پایان خانه را معلوم و روشن کردم و در شرع انور «حدّ» به معناى عقوبتى است که شارع مقدّس مقدار آن را معیّن کرده است، و ممکن است در شرع نیز به معناى اوّل گرفته شده باشد چون حدّ بین اکثر عقلا و مکلّفین و بین ارتکاب معصیت و گناه حاجز و حایل مى‌شود و جدایى مى‌افکند و ممکن است به معناى دوّم نیز بوده باشد، زیرا در حدّ معناى «منع» نهفته است، چرا که «الحدّه، المنع»؛ یعنى حدّ همان منع است و ممکن است که به معناى سوّم نیز بوده باشد، براى این که «حدّ» عقوبتى است که اندازه و منتهى و پایان آن واضح و روشن است و تخطّى و تجاوز از آن، جایز نیست (حلّی، 1425، ج‌2، 338). در دایره المعارف قرآن گفته شده که حدّ به معنای بازدارنده است و به اصطلاح فقها مجازات بعضی از گناهان است امّا به این معنی در قرآن نیامده است ( شعرانی، ج 1، 1389، 136). کلمه‌ی حدّ در آیات متعدّدی از کلام روح بخش الهی به کار رفته است. در تمامی موارد به صورت جمع « حدود» آمده است. در کتاب های تفسیر معنای لغوی حدّ بیش تر مدّ نظر بوده است و کم تر به مجازات شرعی به عنوان یک عقوبت مطرح شده است. به عنوان مثال در سوره‌ی نساء آیات 13 و 14 آمده است: « تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیم. وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهینٌ »
در هر دو آیه‌ی فوق « حدّ » به معنای عقوبت و مجازات نیست؛ بلکه به عنوام احکام الهی و اوامر و نواهی خداوند متعال می‌باشد. مرحوم علّامه طباطبایی نیز در این زمینه می‌فرمایند: کلمه‌ی حدّ به معناى دیوار و حایل بین دو چیز است، حایلى که از اختلاط آن دو به یکدیگر جلوگیرى کند و تمایز بین آن دو را حفظ کند، مانند حدّ خانه و بستان و منظور از حدود خدا در این جا احکام ارث و فرائض و سهام معیّن شده است که خداى ت
عالى در این دو آیه با ذکر ثواب بر اطاعت خدا و رسول در رعایت آن حدود و تهدید به عذاب خالد و خوار کننده در برابر نافرمانى خدا و تجاوز از آن حدود امر آن را بزرگ داشته است ( طباطبایی،1382، ج4، 337).
پس از روشن شدن مفهوم حدّ نزد علمای لغت، اینک معنای فقهی آن را مرور می‌کنیم.
فقیه نامدار و بزرگ، مرحوم محقّق حلّى در کتاب شرایع الاسلام مى فرماید:
« کل ما له عقوبه مقدره یسمى حدّا و ما لیس کذلک یسمى تعزیرا». هر چیزى که مجازات معیّن و مشخّصى داشته باشد حدّ، و غیر آن تعزیر شمرده مى شود (حلّى، محقق، ج‌4، 136 ).
صاحب جواهر در کتاب حدود ضمن اشاره به معنای لغوی حد معنای شرعی آن را نیز بیان کرده است.
حدود جمع حد است و به معنای منع می‌باشد. حدّ شرعی گویند، زیرا به دلیل ترس فرد عاصی و گناهکار از عقوبت، مانع انجام معصیت می‌گردد. و از دیدگاه شرع، عقوبت و مجازات مخصوصى است که باعث آزار بدن مى گردد به واسطه‌ی معصیت خاصی که مکلّف انجام می‌دهد و شارع مقدّس کمیّت و میزان آن را برای جمیع افراد آن مشخّص کرده است (نجفی، ج‌41، 254).
نویسنده کتاب ریاض المسایل، که شرح مختصر النافع است، مى فرماید:
« الحدود جمع حدّ، و هو لغه المنع و شرعاً عقوبه خاصّه تتعلّق بایلام البدن… و وجه مناسبه التسمیه ان العقوبه مانعه من المعاوده، و اذا لم تقدر العقوبه یسمى تعزیراً و هو لغه التأدیب.
حدود جمع حدّ است، و حدّ در لغت به معنى منع، و از دیدگاه شرع، عقوبت و مجازات مخصوصى است که باعث آزار بدن مى گردد، و علّت این که آن را حدّ نامیده اند این است که مجازات مذکور مانع از تکرار آن گناه مى شود، و چنان چه مقدار مجازات مشخّص نباشد، تعزیر نامیده مى شود که نام دیگر آن تأدیب است (حلی، ج‌15، 433).

فرغانی از فقهای اهل سنّت در هدایه می‏گوید:
حدّ در لغت به معنای منع است و در شریعت، مجازاتی با اندازه معیّن است و از حقوق خداوند به شمار می‏آید. بنابراین، قصاص، حدّ نیست؛ چون از حقوق مردم است و از حقوق خداوند نیست. همچنین بر تعزیر، حدّ اطلاق نمی‏شود چون مقدار آن معیّن نیست ( استادی،1383، شماره 37، ص77).
در قوانین اسلامى، تنها براى ده جرم مجازات خاصّى پیش بینى شده، که از آن به حدود اسلامى تعبیر مى شود.
1ـ اعمال منافى عفّت (حدّ زنا).

2ـ همجنس گرایى در مردان (حدّ لواط).
3ـ همجنس گرایى در زنان (حدّ مساحقه) .
4ـ واسطه گرى در اعمال منافى عفّت (حدّ قیادت).
5ـ نسبت زنا و لواط دادن (حدّ قذف).
6ـ تغییر دین و آیین (حدّ ارتداد).
7ـ شرابخورى (حدّ مسکر).
8ـ دزدى (حدّ سرقت).
9- ایجاد ناامنى وسیع در جامعه (حدّ محارب).
10ـ جادوگرى (حدّ ساحر).
امّا سایر جرمها، که بسیار بیش تر از حدود فوق است، و آلودگان به آن فراوانند، مجازات معیّنى نداشته، و مشمول احکام تعزیرات مى باشند، که در مبحث بعدی به تعریف آن پرداخته می‌شود .
حسن ختام بحث بیان فرازی از کلام امیر المؤمنین حضرت علی علیه السّلام است؛ که نشان دهنده‌ی اجرای حدود از جمله حدّ سرقت در زمان نبی مکرّم اسلام(ص) می‌باشد. ایشان در خطبه‌ی 127 نهج البلاغه در ردّ اعتقادات خوارج که عقیده داشتند: کسی که گناه کبیره انجام دهد کافر و از اسلام خارج شده است، مگر توبه کند و دوباره مسلمان گردد؛ می‌فرمایند:
« و قد علمتم أنّ رسول الله (ص) رجم الزّانی المحصَن، ثمّ صلّی علیه، ثمّ ورّثه أهلهُ؛ و قتل القاتل و ورّث میراثه اهله. و قطع السّارق و جلد الزّانی غیر المحصَن، ثمّ قسم علیها من الفیءِ، و نکحا المسلمات». و همانا شما می‌دانید رسول خدا زنا کاری را که همسر داشت سنگسار کرد، سپس بر

 

دیدگاهتان را بنویسید