دانلود پایان نامه

شمرده است.(اليومَ اَکمَلتُ لَکُم دينَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَيکُم نِعمَتي)39.
7. احاديث بسياري وارد شده است که صحت اعمال منوط به صحت ولايت است، همان گونه که صحت اعمال منوط به توحيد و نبوت است و اين همان معناي اصل ميباشد40.
8. همه علما اعم از شيعه و سني، بحث امامت را در کتب عقايد بحث کردهاند.

5-1. فصل پنجم:
چيستي امامت

1-5-1. مقدمه
متکلمان در تعريف امامت به دو گروه تقسيم شده‌اند يک گروه؛ مانند سيد مرتضي در کتاب‌هاي “الشافي في الامامة” و “الذخيرة في علم الکلام” و شيخ طوسي در کتاب “الاقتصاد في ما يتعلق بالاعتقاد” و عبد الجبار معتزلي در کتاب “المغني” امامت را تعريف نکرده‌اند، شايد به اين دليل که بي نياز از تعريف دانسته‌اند.
گروهي ديگر در نخستين گام در بحث امامت و پيش از هر بحث ديگري به تعريف امامت مبادرت ورزيده‌اند.
پيش از آن که به برخي از اين تعاريف به خصوص تعاريف محقق طوسي و فاضل قوشچي پرداخته شود، به واژه امام در لغت و هم چنين کاربرد آن در قرآن کريم اشاره اي مي‌شود.
2-5-1. واژه امام در لغت
واژه امام و امامت از ماده (أ م م) و از فعل أَمَّ يأُمُّ به معناي قصد کردن مشتق شده است. امام بر وزن کتاب در اصل مصدر مي‌باشد، سپس بر هر کس يا چيزي که مقصود واقع شود، اطلاق گشته است41.
در معاني امام معاني زير ديده مي‌شود:
پيشوا، رئيس، فرمانده لشکر، مقتدي، راه، سرمشق و هم چنين ريسماني را نيز که بنٌا بر ديوارمي کشد تا ديوار را درست بنا کند، امام مي‌گويند.
با دقت در همه معاني ياد شده، ميتوان فهميد که در همه اين معاني معناي حقيقي و اصلي اين کلمه (مقصود) مراعات شده است.
3-5-1. واژه امام در قرآن
اين واژه در قرآن در چندين مورد به کار رفته است. راغب در فرهنگ نام? قرآني، امام را به معناي انساني که به او در قول يا فعل اقتدا مي‌شود، آورده است؛ خواه اين اقتدا بر حق باشد يا بر باطل42. از مراجعه به قرآن به دست ميآيد که مفهوم اين واژه در فرهنگ قرآني مفهوم مقدسي نيست.لذا در قرآن درباره پيشوايان حق و باطل هر دو به کار رفته است.
چنان که خداي سبحان مي‌فرمايد:
“يَومَ نَدعُوا کُلَّ اُناسٍ بإمامِهِم”43
روزي که هر گروهي از مردم به واسط? امامشان فراخوانده شوند.
دراين آيه به مطلق پيشوا و مقتداي هر امتي خواه حق يا باطل اشاره شده است، اما در برخي آيات امام با بار معناي مثبت يا منفي آمده است. براي مثال، بندگان صالح خدا دعا مي‌کنند که امام پرهيزکاران باشند؛ چنان که قرآن کريم از زبان آنان مي‌فرمايد:
“واجعَلنا لِلمتَّقينَ اماماً”44؛
خدايا ما را امام تقوا پيشگان قرار بده.
در مقابل، دربار? امامان باطل مي‌فرمايد:
“وجَعَلناهُم أئِمةً يَدعُونَ الي النّارِ”45؛
آنها را پيشواياني قرار داديم که (امتشان ) را به سوي آتش مي‌خوانند.
پس آيات فوق، امامت را هم به طور مطلق و هم با بار ارزشي مثبت و هم منفي به کار برده‌اند؛ آن جا که انسان، امام اهل آتش باشد، از ارزش منفي برخوردار است و آن جا که امامت براي متقيان باشد، ارزش مثبت دارد. هم چنين اگر خداوند کسي را به امامت امّتي برگزيد، آن جا امام داراي مقام شايستهاي خواهد بود؛ چنان که خداي سبحان به ابراهيم اين مقام را عنايت فرمود؛ آن گاه که مي‌فرمايد:
“انّي جاعِلُکَ للنّاس اماماً”46؛
(اي ابراهيم) من تو را امام هم? مردم قرار دادم.
در اين آيه، امام به معناي پيشوا و اسوه آمده که شايسته است که مردم به او اقتدا نمايند.
4-5-1. تعريف امامت از منظر متکلمان اسلامي:
از لحاظ منطقي بحث از چيستي و پرداختن به مساله “ما” نخستين پرسش و مقدم بر هر مساله ديگري است.محقق طوسي و برخي ديگر از متکلمين اماميه، بخش امامت کتب خود را بر محور پنج پرسش منطقي “ما”، “هل”، “لم”، “کيف” و “من” سامان دادهاند و در آغاز به مسأله “ما” پرداختهاند.
در زير برخي از تعاريفي که از سوي متکلمان اسلامي؛ اعم از شيعه و سني براي امام يا امامت ارائه شده است، آورده مي‌شود.
محقق طوسي در کتاب شرح تجريد، چون بناي بر اختصار و ايجاز داشته است، تعريفي از امام و يا امامت ارائه نکرده است، ولي در رساله امامت خود که به همراه کتاب تلخيص المحصل وي چاپ شده است، امام را چنين تعريف مي‌کند:
“الامام هو الانسان الذي له الرياسة العامة في الدين و الدنيا بالاصالة في دار التکليف”47.
علامه حلي در کتاب الفين خود همان تعريف استاد خويش را آورده است و امام را اين گونه تعريف مي‌کند:
“الامام هو الانسان الذي له الرياسة العامة في امور الدين و الدنيا بالاصالة في دار التکلبف”48
امام انساني است که رياست عموم مردم را در امور ديني و دنيوي بالاصالة در دار تکليف بر عهده دارد.
دانشمند هم عصر محقق طوسي؛ يعني ابن ميثم در تعريف امامت مي‌نويسد: “هي رياسة عامة في امور الدين و الدنيا بالاصالة”49.
امامت عبارت است از رياست بالاصاله عموم مردم، در امور ديني ودنيوي.
تعريف مير سيد شريف جرجاني همان تعريف شيخ طوسي است. شيخ طوسي مي‌نويسد:
“الامامة رياسة عامة لشخص من الاشخاص في امور الدين و الدنيا”50.
مير سيد شريف جرجاني نيز در تعريف امامت مي‌آورد:
“الامامة رياسة عامة في امور الدين و الدنيا لشخص من الاشخاص”51.
همه تعاريف ياد شده، نبي را نيز شامل مي‌شود. لذا علامه حلي در مواجهه با اين اشکال مي‌آورد: “اج
يب بوجهين: الاول التزام دخوله في الحد لقوله تعالي “للناس اماما” و الثاني: تعديل قولنا بالاصالة بالنيابة عن النبي”52.
يعني اولاً؛ ما ملتزم به دخول آن هستيم به عبارت ديگر اجتماع امام و نبي جايز است همان طور که خداوند به ابراهيم نبي( مقام امامت داد و فرمود: “اني جاعلک للناس اماما” ثانيا؛ به جاي قيد بالاصالة، بالنيابة عن النبي قرار مي‌دهيم تا اين اشکال رفع شود.پاسخ دوم علامه در حقيقت پذيرفتن نقص و بر طرف کردن آن است.
شيخ مفيد و تفتازاني و قوشچي و ديگران، براي خروج نبي قيد “نيابة عن النبي” را اضافه کرده‌اند.
شيخ مفيد در تعريف امام و در ضمن آن امامت مي‌گويد:
“الامام هو الانسان الذي له رئاسة عامة في امور الدين و الدنيا نيابة عن النبي(“53.
شارح مقاصد مي‌نويسد: “الامامة رياسة عامة في أمر الدين و الدنيا خلافة عن النبي(“54.
قوشچي در تعريف امامت مي‌نويسد:
“هي رياسة عامة في امور الدين و الدنيا خلافة عن النبي”55.
نکاتي که از تعاريف فوق به دست مي‌آيد؛ عبارت است از:
1.به واسطه قيد “عامة” ولايت قضات و نواب از تعريف خارج مي‌شود، زيرا ولايت آنها محدود است.
2.قيد “لشخص من الاشخاص” بيانگر اين است که در هر عصري تنها يک نفر مستحق امامت است.
3.برخي قيد “بحق الاصالة” را نيز افزوده‌اند تا نائبي را که امام، ولايت عام خود را به او تفويض کرده است خارج سازند، ولي اين قيد لازم نيست؛ زيرا همان گونه که تفتازاني56 و به تبع آن قوشچي نيز تصريح مي‌کند57 چنين فردي با قيد “عامة” خارج مي‌شود، چون نائب ياد شده بر امام رياست ندارد.
4.جاي شگفتي است که با وجود اختلافات بسياري که بين شيعه و اهل سنت در باب امامت وجود دارد، تعريف امامت، از موارد اتفاق بين شيعه و سني است58. اين اتفاق تنها در ظاهر و لفظ است و ساده انگارانه و به دور از تحقيق است که آن را به باطن تعريف نيز سرايت دهيم، زيرا که اختلاف اساسي اماميه و اهل سنت در ماهيت و حقيقت امامت مي‌باشد.کلامي دانستن امامت از سوي اماميه و فقهي دانستن آن از طرف متکلمين اهل سنت گواه اين مدعاست.ريشه اختلاف شيعه و سني در بحث امامت به دوگانگي تصوير آنها از امامت بر مي‌گردد. در باور شيعه امامت تداوم و استمرار نبوت است، ولي در اعتقاد اهل تسنن تداوم نبوت نبوده و به رياست و حکومت تنزل مي‌يابد.
5.با قيد خلافت و جانشيني نبي(، نبوت از تعريف امامت خارج مي‌شود.
6. قيد “في امور الدين و الدنيا” بيان مي‌کند که امامت منحصر به امور دنيوي نيست، بلکه به هر دو حوزه ديني و دنيوي مربوط مي‌شود.
7. قيد “دار تکليف” حاکي از اين است که ظرف امامت دنيا مي‌باشد.

6-1. فصل ششم:
وجوب امامت

بيشتر متکلمان اسلامي امامت را واجب مي‌دانند. محقق طوسي در اين باره مي‌نويسد:
“مردم در نصب امام اختلاف دارند؛ برخي به وجوب عقلي آن اعتقاد دارند و برخي به وجوب نقلي آن معتقد هستند و بعضي ديگر آن را واجب نمي‌دانند. دسته نخست خود به دو گروه تقسيم مي‌شوند. غلاة و اسماعيليه به وجوب امام از سوي خداوند (من الله) اعتقاد دارند، ولي شيعه اماميه بر وجوب بر خداوند (علي الله) باور دارند.
اکثر معتزله، مثل جاحظ به وجوب عقلي آن بر خلق معتقد هستند و اشاعره يا عموم اهل سنت به وجوب نقلي امام عقيده دارند.
خوارج و اصم از ميان معتزله نصب امام را واجب نمي‌دانند”59.
قوشچي نيز در اين باره مي‌نويسد:
“در اين که نصب امام بعد از زمان نبوت واجب است يا نه؟ و بر فرض وجوب بر ما واجب است يا بر خدا؟ و نيز وجوب آن عقلي است يا سمعي؟ اختلافي وجود دارد.
در ادامه مي‌افزايد: اهل سنت معتقد هستند که تعيين امام واجب سمعي و بر عهده مردم است و معتزله و زيديه وظيفه مردم مي‌دانند و قائل به وجوب عقلي هستند.اماميه به وجوب عقلي اعتقاد دارد و تعيين امام را نيز بر عهده خدا مي‌داند. خوارج نصب امام را مطلقا واجب نمي‌دانند. ابوبکر اصم از معتزله، بر اين باور است که در صورت امنيت نيازي به وجود امام نيست در نتيجه تعيين امام نيزواجب نيست. غوطي و پيروان او مي‌گويند: در هنگام امنيت در جامعه، نصب امام براي اظهار شعائر شرعي واجب است، ولي موقع ظهور فتنه‌ها نصب امام واجب نيست؛ زيرا نصب امام موجب بيشتر شدن فتنه خواهد شد”60.
1-6-1. مذهب اماميه:
از منظر اماميه وجوب امامت وجوب کلامي است؛ يعني وجوب علي الله مطرح است، نه وجوب علي الناس و وجوب فقهي.
مراد از وجوب کلامي اين است که نصب امام، مقتضاي حکمت و لطف الاهي است و چون ترک چنين فعلي مستلزم نقص در ساحت خداوندي است، محال مي‌باشد در نتيجه انجام آن براي خدا واجب و ضروري است.
2-6-1. مذهب اشاعره:
اشاعره نيز همانند اماميه به وجوب امامت اعتقاد دارند، ولي وجوب آن را وجوب علي الناس و نقلي مي‌دانند، لذا جايگاه بحث از امامت را علم فقه مي‌دانند نه علم کلام.
3-6-1. دلايل وجوب امامت در نگاه محقق طوسي و فاضل قوشچي:
از مباحث پيش روشن شد که اصل وجود امام در نزد بيشتر متکلمان اسلامي ضرورتي اجتناب ناپذير است، هر چند در نحوه وجوب آن در ميان آنها اختلاف نظر وجود دارد. در چرايي وجوب امام نيز بحثهايي در بين متکلمين اسلامي صورت گرفته است که در اين باره نيز اختلاف نظر‌هايي مشاهده مي‌شود. در اين جا به دلايل وجوب امامت و به تعبير محقق طوسي به پاسخ پرسش “لم الامام؟”از منظر محقق طوسي و محقق قوشچي پرداخته مي‌شود.
4-6-1. دلايل وجوب امامت از منظ
ر محقق طوسي61:
شيعه اماميه معتقد است که هر آن چه بر وجوب نبوت دلالت مي‌کند، وجوب امامت را نيز اثبات مي‌کند.
“امامت ادامه نبوت است و دليلي که ارسال پيامبران را واجب مي‌کند، همان دليل نصب امام جانشين پيامبر را نيز واجب ميسازد”62، از ين رو قاعده لطف عمده ترين دليل وجوب بعثت انبيا و وجوب امامت از سوي شيعه مطرح شده است.
محقق طوسي در کتاب تجريد العقائد به يک دليل عقلي که همان قاعده لطف است، بسنده کرده است، ولي در رساله امامت که به همراه کتاب تلخيص المحصل چاپ شده است، به ادله ديگري نيز اشاره کرده است.اين ادله عبارت از موارد زير مي‌باشد:
1. آيه اولي الامر: محقق طوسي اين آيه را به عنوان دليل نقلي بر وجوب امامت مي‌داند. خداوند در اين آيه ميفرمايد: “اَطِيعُوا اللهَ وَ اَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولي الأَمرِ مِنکمُ”63 اطاعت از اولي الامر را واجب کرده است. روشن است که وجوب

 
دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید