افضليت حضرت علي( نميکند و معتقد است ابوبکر و عمر از حضرت علي( افضل بودند. متن عبارت قوشچي چنين است:
“جواب داده شده است که در عموم مناقب و فضايل بي شمار حضرت علي( و اتصاف او به کمالات و اختصاص وي به کرامات هيچ سخني نيست، لکن اين فضايل بر افضليت به معناي بيشتر بودن ثواب و کرامت در نزد خداوند متعال دلالت نمي‌کنند، زيرا اتفاقي که به منزله اجماع است و هم چنين کتاب و سنت دلالت بر افضليت ابو بکر و عمر مي‌کنند”285.
2-2-1-4. نقد سخن قوشچي:
از قوشچي جاي تعجب است که چگونه پس از پذيرفتن اين سخن پيامبر اکرم( در مدح حضرت علي( که فرمود: “لضربة علي خير من عبادة الثقلين”286 ادعا مي‌کند که اين فضايل دلالت بر افضليت به معناي کثرت ثواب ندارد، مگر ثواب سببي جز عبادت و اطاعت دارد. جاي تعجب است که قوشچي ميپذيرد که عبادت و اطاعت حضرت علي( بيشتر بوده است، ولي در عين حال معلول آن را که کثرت ثواب است، انکار ميکند287.
3-1-4. ادعاهاي قوشچي در فضايل ابوبکر و عمر:
قوشچي، در ادامه فضايلي را که اهل سنت براي ابوبکر و عمر گفتهاند، بازگو ميکند.
آيه “سَيُجَنَّبُها الاَتقي اَلَّذي يُؤتي مالَهُ يَتَزَکّي وَ ما لِأحَدٍ عِندَهُ مِن نِعمَةٍ تُجزي”288:
و اهل تقوي از آن آتش دوري جستند که آنها مال خود را به عنوان زکات به فقيران دادند و حال آن که هيچ کس بر وي حق نعمتي نداشت.
قوشچي ميگويد: جمهور معتقد هستند که اين آيه درباره ابوبکر نازل شده است و مراد از اتقي ابوبکر است.کسي که با تقواتر باشد نزد خدا، اکرم است، زيرا خداوند مي‌فرمايد: “ان اکرمکم عند الله اتقيکم”289 و ما از افضليت غير از اکرم را قصد نمي‌کنيم290.
قوشچي در ادامه ميافزايد: با توجه به محتواي آيه، مقصود از اتقي در اين آيه حضرت علي( نيست، زيرا براي نبي( در حق او نعمت است که همان نعمت تربيت ميباشد291. آيه کسي را مدح ميکند که ديگران بر وي حق نعمتي نداشته باشند.
1-3-1-4. نقد قوشچي:
1.در اين که اين آيه درباره ابوبکر نازل شده باشد، تنها اهل سنت به آن قائل هستند. فخر رازي مي‌گويد: اهل سنت اجماع دارند که مراد از اتقي در اين آيه، ابوبکر مي‌باشد292، ولي همه بزرگان شيعه آن را رد کرده اند293. در ميان شيعه درباره شأن نزول اين آيه دو قول وجود دارد؛ قول قويتر در ميان شيعه اين است که اين آيه درباره أبو الدحداح است. اين شأن نزول در منابع اهل سنت نيز آمده است294. برخي ديگر احتمال مي‌دهند که اين آيه درباره حضرت علي( نازل شده است و در حقيقت اين آيه را اشاره به آيه 55 سوره ماعده “و يؤتون الزکاة و هم راکعون” مي‌دانند.
2.آيه بر افضليت اتقي بر ديگران دلالت نمي‌کند، بلکه مقصود اين است که فرد متقي از آتش جهنم نجات پيدا ميکند295.
3.مضمون آيه با شأن نزولي که درباره ابو الدحداح گفته شده است، سازگار و مناسب مي‌باشد، نه با جريان شأن نزولي که اهل سنت براي ابوبکر نقل کردهاند296.
4. اگر به اين دليل مراد از اتقي حضرت علي( نباشد که پيامبر اکرم( بر او حق تربيت دارد، بايد گفت که پيامبر خدا( بر گردن ابوبکر نيز حق هدايت دارد، لذا او هم مراد نيست.
احاديث ديگري که براي بيان افضليت خلفاي ثلاثه روايت کرده‌اند، چنين است:
در حديثي رسول اکرم( ميفرمايد: “اقتدوا بالذين من بعدي ابي بکر و عمر” در اين خطاب پيامبر اکرم( علي( نيز داخل است، بنابراين وي نيز مأمور به اقتدا به ابوبکر و عمر است و حال آن که اقتدا کردن مساوي يا افضل بر فرد ديگر مجاز نيست، بنابراين حضرت علي( از ابوبکر و عمر افضل نبوده است297.
پيامبرخدا( به ابوبکر و عمر فرمود: اين دو با قطع نظر از نبيين و مرسلين، پيران بهشتيان هستند.
در روايتي ديگر فرمود: بهترين امت من ابوبکر و بعد از او عمر است.
براي گروهي که ابوبکر در آن است، شايسته نيست کسي بر او مقدم گردد.
اگر قرار بود من دوست و خليلي به غير از پروردگارم داشته باشم، ابوبکر را خليل خود قرار ميدادم، ولي او شريک من در دينم است و او همراه من است، کسي است که همراهي او را در غار واجب کردم و جانشين من است در ميان امت من.
کجاست مانند ابوبکر، مردم مرا تکذيب کردند، ولي او مرا تصديق کرد و به من ايمان آورد و دخترش را به من تزويج کرد و مرا با مالش ياري کرد و و درباره من مساوات را مراعات نمود و در هنگام ترس به همراه من مجاهده کرد.
هم چنين رسول خدا( به ابوالدرداء، هنگامي که جلوي ابوبکر راه مي‌رفت، فرمود: آيا جلوي کسي که بهتر از توست راه مي‌روي؟! به خدا سوگند که خورشيد طلوع و غروب نکرده است بر کسي که برتر از ابوبکر باشد.
عمرو بن عاص ميگويد: از رسول خدا( پرسيدم، محبوبترين مردم نزد تو کيست؟ فرمود: عايشه. پرسيدم از مردان چه کسي؟ فرمود: پدر عايشه. سپس سؤال کردم؟ بعد از ابوبکر چه کسي؟ فرمود: عمر.
هم چنين رسول اکرم( ميفرمايد: اگر قرار بود کسي بعد از من نبي باشد، عمر بود.
در ادامه، قوشچي ادله ديگري را در فضيلت خلفاي ثلاثه به خصوص خليفه اول و دوم ذکر مي‌کند298 که براي جلوگيري از اطاله کلام از ذکر آنها پرهيز مي‌شود.
2-3-1-4. نقد قوشچي:
1.رواياتي که در فضيلت حضرت علي( نقل شده است، هم در منابع معتبر اهل سنت وجود دارد و هم در منابع معتبر شيعه. همان گونه که قوشچي نيز صحت اين روايات را قبول دارد، لذا شيعه اماميه ميتواند براي اثبات افضليت حضرت علي( به اين روايات بر عليه اهل سنت استدلال کند.
رواياتي که در فضيلت خلفاي ثلاثه روايت شده است، تنها در منابع اهل سنت نقل شده است و شيع
ه اين روايات را صحيح نميداند، از اين رو اهل سنت نميتوانند از اين روايات بر عليه شيعه براي اثبات ادعاي خود استفاده کند.
2. در برخي از اين رواياتي که قوشچي و برخي ديگر براي بيان فضايل خلفا استفاده کردهاند، تعارض وجود دارد؛ در بيشتر اين روايات ابوبکر افضل معرفي شده است، ولي در روايتي که از پيامير اکرم( نقل کردند که اگر قرار بود بعد از من پيامبري باشد، عمر پيامبر مي‌شد، عمر افضل دانسته شده است.
3. هيچ کدام از اين روايات متواتر نيستند، بلکه همه خبر واحد هستند.

2-4. فصل شانزدهم:
مطاعن

محقق طوسي بيان ميکند که خلفاي سه گانه پيش از حضرت علي(، به طور عام صلاحيت امامت را نداشتند، زيرا اين سه نفر سابقه کفر داشتند و به مقتضاي آيه عهد که پيش از اين بحث شد، صلاحيت امامت را نداشتند.
پس از اين بيان، محقق طوسي به طور خاص مطاعن هر کدام از خلفاي سه گانه را مطرح مي‌کند ودر صدد اثبات اين مطلب است که اين سه نفر، به علت اين مطاعن صلاحيت خلافت رسول خدا( را ندارند.
1-2-4. مطاعن ابوبکر
1-1-2-4. منع حضرت فاطمه( از ارث
ابوبکر اجازه نداد حضرت فاطمه( از پدرش ارث ببرد. دليل ابوبکر خبر واحدي بود که تنها وي راوي آن بود. ابوبکر روايت کرد: “ما انبيا چيزي از خود به ارث نميگذاريم و هر آن چه ما ترک ميکنيم، صدقه ميباشد” و حال آن که عموماتي که در قرآن به کار رفته است، بر خلاف اين روايت است. در قرآن خداوند ميفرمايد: “سليمان از داوود ارث برد”299خداوند از زبان حضرت ذکريا مي‌فرمايد: “خدايا! فرزندي به من عطا فرما که وارث من و همه آل يعقوب باشد”300. هم چنين اين روايت ابوبکر بر فرض صحت نميتواند عمومات قرآن را تخصيص بزند، زيرا تخصيص قرآن تنها با خبر متواتر جايز است301.
1-1-1-2-4. پاسخ قوشچي302:
خبر واحد گرچه ظني السند است، ولي گاهي قطعي الدلالة مي‌باشد از اين رو مي‌تواند قرآن را که قطعي السند و ظني الدلالة است، تخصيص بزند.
2-1-1-2-4. رد قوشچي:
از پاسخ قوشچي روشن است که او جريان منع ارث حضرت فاطمه( را پذيرفته است و هم چنين قبول دارد که روايت “ما انبيا از خود چيزي به ارث نمي‌گذاريم” تنها ابوبکر روايت کرده است از اين رو، او در جواب خود عملکرد ابوبکر را توجيه کرده است.
توجيه قوشچي مردود است، زيرا تخصيص قرآن تنها با دليل ثابت قطعي جايز است نه با خبر واحدي که عمل به ظاهر آن مخالفت با سيره ثابت شده انبياي گذشته است، به خصوص خبر واحدي که صديقه امت، حضرت زهرا( و صديق امت حضرت علي( که وارث علم تمام انبيا است با آن مخالفت کرده باشد. به يقين چنين خبر واحدي که هرگز آگاهان از امت آن را روايت نکردهاند، نمي‌تواند قرآن را تخصيص بزند.
هم چنين اگر اين خبر صحيح است، چرا خليفه دوم عمر، بنابر روايتي که اهل سنت نقل کردهاند، فدک را به ورثه رسول خدا( برگرداند. در منابع معتبر اهل سنت آمده است “زماني که عمر بن خطاب به خلافت رسيد، فدک را به ورثه رسول خدا( بر گرداند. علي بن ابي طالب( و عباس بن عبد المطلب درباره اين ارث با هم نزاع کردند؛ علي ميگفت: رسول خدا( آن را در حيات خويش به فاطمه داده است ولي عباس نميپذيرفت و ميگفت آن ملک رسول خدا است، من هم ارث مي‌برم. آن دو نزاع خود را پيش عمر بردند تا عمر بين آنها حکم کند و عمر گفت: شما دو نفر به احوال خود آگاه تر هستيد، اما من وظيفه خود را انجام دادم و فدک را به شما تسليم کردم”303.
شاهد ديگر بر کذب روايت “ما انبيا از خود چيزي به ارث نميگذاريم”، خبر نداشتن زنان پيامبر اکرم( از اين حديث است، زيرا زنان رسول خدا(، عثمان را پيش ابوبکر فرستادند و ارث خود را از وي مطالبه کردند304. از اين روايت استفاده مي‌شود که عثمان نيز از اين خبر اطلاعي نداشته است و گرنه، زنان پيامبر اکرم( را منع مي‌کرد.
هم چنين اگر اين خبر راست باشد، چرا ابوبکر نامه نوشت تا فدک را برگرداند. اگر چنين حديثي وجود داشت، حضرت علي( و فاطمه( و عباس از ابوبکر شايسته تر بودند تا از آن با خبر باشند. چطور متصور است که رسول خدا( اين حديث را به کسي بفرمايد که او از پيامبر( ارث نميبرد و نيازي به اين حديث نداشت، ولي به کساني که از وي ارث مي‌بردند، نفرموده باشد.
هر چند شيعه، نزاع حضرت علي( و عباس را براي ارث قبول ندارد، ولي معتقد است، چون اين حديث در منابع اهل سنت آمده است، عليه آنها ست.
2-1-2-4. منع حضرت فاطمه( از فدک
ابوبکر، فدک را که جاي آبادي در خيبر بود و پيامبر خدا( آن را به فاطمه( بخشيده بود، از دست فاطمه( گرفت و به او نداد، با وجود اين که حضرت فاطمه( گفت: آن را پيامبر( به وي هديه داده است، ابوبکر قبول نکرد و هنگامي هم که حضرت علي( و ام ايمن به نفع فاطمه( شهادت دادند، شهادت آنها را مردود دانست، ولي هنگامي که خلافت به عمر بن عبد العزيز رسيد، وي فدک را باز گرداند. در عين حال ابوبکر، حجره پيامبر خدا( را به زنان رسول خدا( واگذار کرد، هنگامي که آنها گفتند: اين حجره مال آنهاست و از آنها مطالبه شاهد نکرد و به آنها نگفت: اموال رسول خدا( صدقه است و پيامبران چيزي از خود به ارث نميگذارند.
1-2-1-2-4. پاسخ قوشچي305:
اولا؛ اين جريان صحيح نيست. ثانيا بر فرض صحت ميتوان گفت: قاضي و حاکم نميتواند به صرف شهادت يک مرد و يک زن حکم صادر کند، هر چند که مدعي و شاهد معصوم باشند و مي‌تواند هنگامي که شاهدي هم نباشد در صورت حصول يقين براي خود، مطابق يقين خويش حکم صادر نمايد.
2-2-1-2-4. رد قوشچي:
در بسياري از منابع اهل سنت به غصب فدک ا
شاره شده است306.
فدک تا زمان رحلت رسول اکرم( تحت تصرف حضرت فاطمه( بود. هنگامي که ابوبکر به خلافت رسيد، فدک را از وي گرفت. بنابر اين، همين تحت يد بودن کفايت ميکند و نيازي به شاهد و بينه ندارد، بلکه بر ابوبکر آوردن بينه لازم است.
هم چنين در اين قضيه، ابوبکر حاکم به حساب نمي‌آيد، بلکه او خصم و مقابل حضرت زهرا( مي‌باشد.
هم چنين بر حاکم لازم است بر طبق ادله حکم نمايد و نميتواند بر طبق علم خود حکم صادر کند. در روايتي که در منابع اهل سنت، آمده است پيامبر اکرم( ميفرمايد: “قضاوت مي‌کنم بر طبق آن چه که مي‌شنوم”307.
3-1-2-4. ناراحتي حضرت فاطمه( از ابوبکر
حضرت زهرا( در جريان غصب فدک و نيز جريان هجوم عمر به فرمان ابوبکر به خانه حضرت و سوزاندن آن و در ماجراهاي ديگري از دست ابوبکر ناراحت شد و سفارش کرد پس از

 
دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید