ن به‌منظور اعمال نظارت بر اين فعاليت، مؤسسه‌اى به نام بيمه مرکزى طبق مقررات اين قانون با اهداف زير تأسيس مى‌گردد.
تنظيم بازار بيمه كشور وهدايت آناز طريق تصويبآييننامهها و مقررات
توسعه و تعميم بيمههاي بازرگاني
اعطاي مجوز تأسيس شركتها و شبكه كارگزاري و نظارت بر فعاليت شركتهاي بيمهاي به نمايندگي از دولت در بازار
انجام امور اتكايي اجباري براي مؤسسات بيمهاي
قبولي و واگذاري بيمههاي اتكايي با مؤسسات داخلي و خارجي

بيمه مركزي جمهوري اسلامي ايران در تلاش است تا با تكيه بر تجربه چندين ساله و دانش فني كارشناسان و مديران خود، رسالتي را كه به موجب قانون برعهده اين سازمان قرار گرفته است هرچه مطلوب‌تر به انجام رساند. اهم وظايف و اختياراتبيمهمركزيجمهورياسلاميايرانطبققانونمذكورعبارتاستاز:
-تهيةآيين‌نامه‌هاومقرراتبرايحسناجرايامربيمه
– تهيه اطلاعات لازمازعملكرد‌مؤسسات بيمه فعال در بازار بيمه ايران
-انجام بیمه هایاتکاییاجباری
-قبول یاواگذاری بیمههایاتکایی بهموسسات بیمه داخلی یا خارجی
-اداره صندوق تامین خسارتهای بدنی و وتنظیم آیین نامه ان
ارشاد،هدایت و نظارت برموسسات بیمهوحمایتازآنها برایحفظ سلامت بازار بیمه
-تنظیمامورنمایندگیودلالی بیمهونظارت برامور بیمهاتکایی.

فصل دوم
مبانی نظری تحقيق

1- 2 بخش اول: ادبیات تحقیق
1-1-2 مدیریت سرمایه فکری

مقدمه:
در دو دهه گذشته به سمت اقتصادی حرکت کرده ایم که سرمایه گذاری در منابع انسانی ، فناوری اطلاعات ، تحقیق ، توسعه و تبلیغات به منظور حفظ برتری رقابتی و تضمین زیست پایی سازمان ها ضروری به نظر می رسد( Remirez , 2008). با توجه به این امر ، می توان بیان داشت که منبع خلق ارزش اقتصادی ، ایجاد و مدیریت دارایی های نامشهودی است که از آن به عنوان سرمایه فکری یاد می شود( همان). به عبارت دیگر ، با توجه به این که قابلیت های سازمانی مبتنی بر سرمایه فکری است ( sudarsanam , 2008) . مالکیت سرمایه فکری ، سازمانها را به توانایی های خاصی مجهز می سازد ( بارتون لئونارد، 1992 ؛ همل و پراهالد ، 1990(. مدیریت این سرمایه استراتژیک به منظور رقابت پذیری سازمان ها به امری حیاتی مبدل شده است( Marr et al , 2003).
1-1-1-2- تعریف مدیریت سرمایه فکری
سرمایه فکری فراهم کننده یک پایگاه و یک منبع جدید است که از طریق آن سازمان می تواند به رقابت بپردازد.سرمایه فکری اصطلاحی برای ترکیب دارایی نامشهود بازار ، دارایی انسانی و دارایی ساختاری است، که سازمان را برای انجام فعالیت هایش توانمند می سازد.به عبارت دیگر سرمایه فکری عبارت است از : جمع دانش اعضای سازمان و کاربرد دانش آنها( Ghlichli& Moshabaki , 2006) . جان گالبریث – اقتصاددان- اولین بار در سال 1969 از اصطلاح سرمایه فکری استفاده کرد.اما کاربرد جدید آن به اوایل دهه 1990 بر می گردد.به همین دلیل ، تاکنون تعریفی که مورد پذیرش همگان باشد ، ارائه نشده است(Jorgensen , 2007). و هر یک از صاحبنظران این حوزه ، با هدف ها و سوگیری های متفاوت ، تعاریف گوناگونی ارائه کرده اند که در جدول 1 به مهمترین آنها اشاره شده است .
جدول 1 . کاربرد اصطلاحات و تعاریف متفاوت سرمایه فکری توسط صاحب نظران
صاحبنظران
اصطلاح / مفهوم
تعریف
ایتامی(1991)
Invisible Assets
دارایی هایی هستند که طیف وسیعی از پدیده ها از قبیل فناوری ، اعتماد مشتری ، فرهنگ سازمان و مهارت های مدیریت را در بر می گیرد.
هال (1992)
Intangible Assets

منابع ارزشمندی هستند که سایر منابع سازمان را به دارایی های با ارزش افزوده تبدیل می کنند.
اسمیت (1997)
Intellectual
Property
بخشی از سرمایه های سازمانی هستند که به همراه سرمایه های مشهود ، به برتری رقابتی و بهبود عملکرد منجر می شوند.
بروکینگ (1997)
Intellectual
Capital
سرمایه فکری ، ترکیبی از دارایی های بازار ، دارایی های انسانی ، مالکیت فکری و دارایی های زیر ساختی است.
ادوینسون و مالون
( 1997)
Intellectual
capital &Intangible Assets
دارایی هایی هستند که ماهیت فیزکی ندارند اما منبع خلق ارزش در سازمان هستند.
اسویبی(1997)
Immaterial values
ارزش های غیر مادی متشکل از سه جزء شایستگی کارکنان ، ساختار داخلی و ساختار خارجی است.
ناهاپیت و قوشال
(1998)
Intellectual
Capital
دانش یا توانایی دانستن یک جمع اجتماعی ، همانند سازمان و اجتماع است.
استوارت(1998)
Intellectual
Capital
ماده فکری است – دانش ، اطلاعات ، دارایی فکری ، تجربه – که می تواند منجر به ارزش افزوده بینجامد.
پتی و گوتری(2000)
Intellectual
Capital
ارزش اقتصادی دو گروه از دارایی های سازمان است : سرمایه ساختاری و سرمایه انسانی
مورتیسن و همکاران (2004)
Intellectual
Capital
اشاره به منابعی از قبیل کارکنان ، مشتریان ، فناوری اطلاعات ، وظایف اداری و دانش دارد.

( Source : Choong , 2008)
پس از مرور تعاریف سرمایه فکری به نتایج زیر دست می یابیم :
هیچ تعریف یکسانی از سرمایه فکری وجود ندارد؛
مفهوم خلق ارزش به طور مکرر در ارتباط با سرمایه فکری به کار رفته است و این بدین معناست که سرمایه فکری در صورتی برای سازمان مفید است که به ارزش افزوده منجر شود ؛
اکثر تعاریف در بردارنده کلمات مشابهی از قبیل دانش ، مهارت ها ، تجارب ، دارایی های نامشهود ، اطلاعات ، فرایندها و خلق ارزش هستند ؛
تمایز سرمایه انسانی ، سرمایه سا
ختاری و سرمایه ارتباطی به طور وسیعی پذیرفته شده است( Engstrom, 2003).
سرمایه فکری از اطلاعات خاص و سازمان یافته ای متشکل است که یک سازمان می تواند برای یک هدف مولد آن را به کار برد( Cohen , 2007).
2-1-1-2 مفهوم مدیریت سرمایه فکری
مدیریت سرمایه فکری به سازمانها اجازه خواهد داد که توانایی ها و شایستگی هایش را به منظور بهره برداری از آن ها طی زمان ، شناسایی ، حفظ و بازسازی کند( Sudarsanam , 2008). مدیریت سرمایه فکری ، نه تنها به دنبال آن است که موجودی و ذخیره دانایی سازمانی را تعریف و به شیوه مناسبی اندازه گیری کند ، بلکه موضوع کنترل و هدایت جریان دانایی در سطوح متفاوت سازمان به منظور بهبود و ارتقای عملکرد را نیز پی گیری می کند( ارباب شیروانی و عباسی ؛ 1386). از دیدگاه خلق ارزش ، مدیریت سرمایه فکری عبارت است از فرایند کشف و توسعه ارزش در سازمان( Boedker , 2006). زو و فینیک (2003) نیز مدیریت سرمایه فکری را مدیریتی می دانند که در سطح راهبردی و به منظور افزایش توانایی سازمان در ارزش آفرینی صورت می گیرد( Kujanivu , 2009). اسچیوما و لررو(2008) ، مدیریت سرمایه فکری را فعالیتی چتر گونه تعریف می کنند که بر شناسایی ، اندازه گیری ، کنترل و توسعه منابع نامشهود متمرکز است. کارلوسی و چیوما ( 2005) ، به منظور درک بهتر جوانب متفاوت مدیریت سرمایه فکری ، آن را به سه سطح راهبردی ، اداری و اجرایی تقسیم کرده اند. دیدگاه راهبردی در برگیرنده رویکردهایی است که توجه به اهمیت راهبردی دانش و مدیریت آن را در تنظیم راهبردی سازمان نمایان می سازند. دیدگاه مذکور بر سه دیدگاه منبع محور ، شایستگی محور و به طور کلی تر ، الگوی مبتنی بر دانش مبتنی است. در دیدگاه راهبردی ، از سرمایه فکری به منظور خلق و استفاده از دانش در راستای خلق ارزش سازمان استفاده می شود و کسب موفقیت را مرهون سرمایه فکری و توانایی مدیریت این منبع کمیاب می دانند ( Petty & GutHery , 2002). دیدگاه اداری متشکل از رویکردها و روش هایی برای ارزیابی و مدیریت دانش است. در این دیدگاه دو جریان عمده توسعه دانش و ارزیابی دانش قابل شناسایی هستند. توسعه دانش بر رویکردها و فرایندهای خلق و مدیریت دانش تمرکز دارد. ارزیابی دانش در برگیرنده رویکردها و ابزارهایی برای شناسایی ، طبقه بندی و ارزیابی دانش درون سازمان است( Schiuman & Lerro , 2009). در نهایت ، دیدگاه اجرایی به مجموعه ای از فعالیت ها و پروژه های سازمانی و مدیریتی از قبیل کا رتیمی ، میتینگ ها و بهینه کاوی در راستای توسعه و استفاده از دانش اشاره دارد(Schiuman & Lerro , 2009). علی رغم اهمیت مدیریت این سرمایه راهبردی ، اغلب سازمانها از منابع فکری خود استفاده بسیار اندکی می کنند. آن ها ممکن است که از پروانه ساخت حداکثر استفاده را به عمل آورند ، لیکن به عنوان مثال ، ممکن است از مهارت های ویژه کارکنان استفاده کافی به عمل نیاورند( پروست و همکاران، 1385). روس و همکارانش ( 1997) ، مدیریت سرمایه فکری را متشکل از چهار مرحله به هم پیوسته می دانند:
شناخت سرمایه فکری که به عملکرد راهبردی سازمان منجر می شود ؛
ترسیم مسیرهای خلق ارزش و تغییر شکل سرمایه فکری سازمان ؛
توسعه سرمایه فکری با استفاده از فرایندهای مدیریت دانش ؛
گزارش داخلی و خارجی عملکرد
در مرحله اول باید به شناسایی محرک های فکری خلق ارزش سازمان پرداخت. این امر مستلزم شناسایی هدف راهبردی سازمان و مهمترین منابع مرتبط با آن ، خصوصا منابع دانش است. در مرحله دوم باید به چگونگی دستیابی به اهداف راهبردی سازمان از طریق سرمایه فکری پرداخت. روابط علی را می توان به وسیله نقشه های راهبردی کاپلان و نورتون (2000) ، نقشه های موفقیت نیلی و همکارانش (2002) ، یا نویگیتور گوپتا و روس ( 2001) ، به تصویر کشید( Mar et al , 2003). این نقشه ها نشان دهنده مسیرهای فرضی خلق ارزش در راستای نیل به اهداف راهبردی و رضایت ذینفعان کلیدی هستند. اگر چه ارزشمندی سرمایه فکری برای بسیاری از سازمان ها ، مدیریت آن رابه امری اجتناب ناپذیر تبدیل کرده است ، لیکن مدیریت آن دشوار است. زیرا سرمایه فکری متشکل از عوامل مختلف نا مشهودی است که مشاهده ، کنترل و مدیریت آنها را دشوار می سازد. این عوامل نامشهود بر خلاف دارایی های فیزیکی قابل خرید و فروش نیستند. علاوه بر این ، عوامل متعددی از قبیل اهداف ، منابع ، افراد و غیره ، روش مدیریت سرمایه فکری را تحت تاثیر قرار می دهند( Kujansivu & Lonnqvist , 2008). به همین دلیل ، چارچوب ها ، ابزارها ، روش های متعددی و حتی دستورالعمل هایی به منظور حمایت از وظیفه چالش انگیز مدیریت سرمایه فکری ، توسعه یافته اند.از سوی دیگر ، اگر چه مدیریت سرمایه فکری فعالیتی است که عمدتا در سطح راهبردی و به وسیله مدیران ارشد صورت می گیرد ، لیکن سرمایه های نامشهود متعددی ، از جمله شایستگی های کارکنان و روابط با مشتری ، جزو فعالیت های تاکتیکی و اجرایی هستند که در سطوح متفاوت سازمان صورت می گیرند. در همین راستا ، لوزکویست و کوجانسیو (2007) ، مدیریت سرمایه فکری را به دو کارکرد ” کنترل ” و ” توسعه” تقسیم می کنند . اگر چه دو کارکرد مذکور مکمل یکدیگرند اما کنترل به آن دسته از فعالیت های راهبردی اشاره دارد که هدفشان شناسایی منابع نامشهود و اولویت بندی آنهاست. برای مثال ، کدام یک از منابع نامشهود مورد نیاز هستند؟ توسعه سرمایه فکری بر فعالیت های متعدد به منظور بهبود منابع نامشهود متمرکز است. برای مثال ، چگونه منابع نامشهود جدید تولید یا خلق می شوند؟ بحث چالش برانگیز دیگر در حوزه مدیریت سرمایه فک
ری ، ارتباط آن با سایر وظایف مدیریت است. بسیاری از سرمایه های نامشهود موجود در مفهوم سرمایه فکری ، به وسیله برخی رویکردهای قدیمی مدیریتی اداره می شوند. برای مثال ، مدیریت منابع انسانی مرتبط با جزء سرمایه انسانی است. لیکن تفاوت مدیریت منابع انسانی از مدیریت سرمایه فکری مشخص نیست. شاید دیدگاه جامع سرمایه فکری یکی از عواملی باشد که مدیریت سرمایه فکری را از سایر فعالیت های مدیریتی جدا می سازد( Kujansivu & Lonnqvist , 2008).
3-1-1-2اندازه گیری ارزش و تاثیرات سرمایه های فکری
برای اینکه بتوانیم سرمایه های فکری را مدیریت کنیم ابتدا باید آن را اندازه گیری کنیم( سانچز ، 2000).1 لذا در ادامه به علل اندازه گیری سرمایه فکری توسط شرکت ها در عصر اقتصاد دانش محور می پردازیم. مار و همکارانش در

 
دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید