دانلود پایان نامه

دانشآموزان شروع به سر و صدا و شادي و صحبت ميكنند … معلم دانشآموزان را آروم كرده ميگويد: خوب … بچهها … اونروز بعد اينكه اينارو درست كرديم … صحبت دانشآموزان … يكي از دانشآموزان ميگويد: اون روز بهترين روز عمرم بود … دانشآموز ديگر ميگويد: اونروز خيلي كيف كرديم … معلم: اونروز ديگه براي كي بهترين روز علوم بود … اونروز بعد از اينكه اينارو درست كرديم … اومديم … به اين فكر كرديم كه اينا كه درست كرديم … به كدوم يك از اينا ربط پيدا ميكرد (اشاره به تصاويري از اسلايد درباره لباسهايي كه از پوست حيوانات درست شده است) … مثلاً وقتي يوزپلنگه رو … يكي از دانش آموزان: يوزپلنگ به كت … معلم: ميرپويان ميشه بگي … الان يه كم فكر كن … تو قسمتي كه اومديم اينو درست كرديم ميخواستيم در مورد چي حرف بزنيم؟ يكي از دانشآموزان: من ميدونم … من بگم … مثلاً يوزپلنگ به لباس يوزپلنگ … مثلاً يوزپلنگو كشتن ازش لباس درست كردهاند … معلم: آهان … عرفان يه چيزي گفت … يعني يوزپلنگو كشتن از پوستش لباس يوزپلنگي درست كردن … يكي از دانشآموزان با صداي بلند و با اصرار: پلنگه … به لباس يوزپلنگ ربطي نداره … لباس پلنگه … سر و صدا و صحبت بلند بچهها … معلم دانشآموزان را به آرامش دعوت ميكند … برخي از دانشآموزان سعي ميكنند چيزي بگويند … يكي از دانشآموزان: من يه چيز مهم ميخوام بگم … معلم: آخه عرفان قبلش اجازه گرفت … عرفان بگو … گاو به اين دليل به پنير ربط داره كه گاو پنير ميخوره … دانشآموزان ديگر: پنيرشو ميدوشيم … يكي از دانشآموزان ديگر: ]پنير[ مياره … معلم: آهان … بعد در مورد اين صحبت كرديم كه اونجا كه يوزپلنگه داريم از پوستش استفاده ميكنيم … يكم صحبت كرديم در مورد اينكه اين كار درسته يا درست نيست … معلم از كيهان كه دستش را بلند كرده ميخواهد حرفش را بزند … يكي از دانش آموزان كه دستش را بلند كرده مي تونيم خود انسان مي تونند خودش بدوزه عين خود پوسته اون حيوون … اينطوري نسل مثلاً ببر يا يوزپلنگ … معلم: اينجا ميخواستيم … چيو روش حرف بزنيم … اينكه ما آدما هم تو زندگي حيوونها چيكار ميكنيم … تأثير ميگذاريم … معلم: مثلاً … يكي از دانشآموزان: زندگيشونو ازشون ميگيريم … معلم: ممكنه زندگيشونو بگيريم … ممكن هم هست از بعضياشون مراقبت بكنيم … كيهان: ممكنه كه اصلاً محل زندگيشونو نابود كنيم … معلم: متشكرم كيهان … محل زندگيشونو نابود كنيم … آرمين نظري داري؟ … علي؟ … كيهان: من يك نظر دارم كلاً … ممكنه كه اصلاً …كلاً … كلاً … اصلاً دنياشونو نابود كنيم … معلم: متشكرم … واقعاً ممكنه خيلي چيزارو ازشون بگيريم …
در اين كلاس، دانشآموزان از آزادي عمل بيشتري براي حرف زدن و جابجايي در كلاس برخوردار هستند. دانشآموزان با راحتي بيشتري با همديگر يا معلم حرف ميزنند و در رفت و آمدها و جابحاييها به ساير نقاط كلاس كمتر با سختگيريهاي مرسوم مواجه ميشوند. تصوير شماره 17 دانشآموزي را نشان ميدهد كه با راحتي كامل بالاي نيمكت رفته و در حال اندازهگيري قد معلم خود ميباشد، حركتي كه در بسياري از كلاسهاي درس بندرت از سوي معلمها تحمل ميشود.

شكل 18: يكي از دانشآموزان بالاي نيمكت رفته تا قد معلم اش را با استفاده از خط كش اندازهگيري كند (كلاس علوم اول ابتدايي مدرسه د)

شكل 19: دانشآموزان مشغول وجب كردن معلمشان براي اندازهگيري قد او هستند (كلاس علوم اول ابتدايي مدرسه د)

5-2-5- چيدمان كلاسهاي درس
كلاسها داراي چیدمان سنتی هستند، نيمكتها پشت سر هم در هفت تا هشت رديف قرار گرفتهاند. تخته این امر موجب میشود که دانشآموزان در تعاملات کلاسی کمتر مشارکت داشته باشند.

شكل 20 : نمونهاي از چيدمان سنتي كلاسهاي درس

شكل 21 : نمونهاي از چيدمان سنتي كلاسهاي درس

5-2-6- ارزيابي كلاسهاي مورد مشاهده بر اساس مولفههاي ايكوئيپ

5-2-6-1- مقوله تدريس
آنچه از مشاهدات بر ميآيد نحوه تدريس در مدارس ابتدايي بيشتر بر رويكرد انتقالي مطالب استوار است. معلم نقش انتقال دهنده مطالب را به عهده دارد و “براي پوشش دادن به محتوا بطور مداوم سخنراني ميكند”. وي محور درس است و تمام اتفاقات حول محور او جريان دارد. در مقابل اقتدار معلم، دانشآموزان از يك نقشي منفعلانه برخوردار هستند و “يادگيري دانشآموزان اكثراً متمركز بر تسلط بر حقايق، اطلاعات و فرايندهاي حفظي است” و آنها براي دستيابي به اين هدف “همواره به عنوان يادگيرندگان منفعل مشغول گوش دادن به معلم و يادداشتبرداري هستند”. هر آنچه بر تخته نقش ميبندد دانشآموزان بلافاصله بي كم و كاست بر دفترهاي خود كپي ميكنند. اين شامل تمرينها نيز ميشود، تمرينهايي كه معلم بعد از پايان توضيحات براي تمرين ارائه ميكند و تمرينهايي كه دانشآموزان ديگر بايد در تخته حل كنند. دانشآموزان در عمل تبديل شدهاند به دستگاه يادداشتبرداري كه بدون هر چون چرايي هر آنچه را ميبينند يادداشت ميكنند. وقتي از يك دانشآموز كلاس پنجم راجع به يك دفتر 200 برگي كه تعداد كمي از برگههايش سفيد مانده بود پرسيدم. گفت: “اين دفتر مال تمرين است”. وقتي به او گفتم چقدر زياد تمرين نوشتي! گفت: “اينكه چيزي نيست آقا، تازه اين يكي از دفترامونه”. يكي ديگر از دانشآموزان ميگفت: “اگر دفترمون را مرتب بنويسيم تو ارزيابيهامون تأثير داره”. كتابهاي تمرين را نيز بايد به اين موارد اضافه كرد. كتابهايي كه با عناوين مختلفي به عنوان كتاب كمكي توسط موسسات تجاري توليد شدهاند. چن
ين شيوهاي از تدريس هيچ گونه فرصتي را براي انديشيدن و پرسش كردن باقي نميگذارد. آنها مدام مشغول دويدن در يك دوي ماراتن نوشتن و يادداشت برداري هستند تا از نوشتن عقب نمانند چون ميدانند بزودي تمام هر آن چه از علم و دانش روي تخته نقش بسته با حركت ناگهاني يك دست معلم محو خواهد شد و آنها را از كسب آن ناكام خواهد گذاشت. اگرچه در روشهاي تدريس معلمان تفاوتهايي ديده ميشود، اما همه آنها از يك فرض نشئات ميگيرند: انتقال محتوا با محوريت معلم. نقش تسهيلگري معلم اساساً مغفول است. بهترين راه تربيت، مستقيمترين راه است كه معلم بدون هر گونه تلف كردن وقت گرانبهاي كلاس درس و سرزدن به مسيرهاي ناشناخته، محتواي آموزشي را با هر رنج و زحمتي است مستقيماً در كله دانشآموز نصب ميكند. حالا نوبت دانشآموز است كه معلم را از اين موفقيت با خبر كند. معلم: “زمين از چند لايه تشكيل شده؟ دانشآموز: سه لايه خانم. معلم: نام ببر … دانشآموز: پوسته، گوشته، هسته. معلم: آفرين”. ماموريت بدرستي انجام شده است. آن بدرستي كار ميكند!

5-2-6-2- مقوله گفتمان
الگوي ارتباطي حاكم بر مدارس كاملا معلم محور است و تمام “تعاملات توسط معلم كنترل و هدايت ميشود”. معلم است كه تصميم ميگيرد چه كسي صحبت كند، كي صحبت كند و درباره چه چيزي صحبت كند. شايد مدتها بگذرد و دانشآموز فرصت صحبت كردن پيدا نكند، اين موضوع به ويژه در كلاسهاي پرجمعيت بسيار نگران كننده است. رقابت شديدي بين دانشآموزان براي دريافت اجازه سخن گفتن وجود دارد و تنها ابزار آنها در اين رقابت، هر چه بالاتر بردن دستهايشان است. آنقدر بالاتر كه از زمين كنده شوند و به قول يكي از معلمان كش بياند. اين رقابت اغلب اوقات فقط براي پاسخ دادن به پرسشهايي است كه از سوي معلم درباره متن درس پرسيده ميشود. اگر در يكي از اين كلاسها بنشيني با تمام وجود نياز شديد آنها را براي سخن گفتن احساس ميكني. نيازي كه اغلب سركوب ميشود. حرفها و سخناني كه ناگفته ميماند، پرسشهايي كه ناپرسيده باقي ميماند. گاهي هم احساس خفگي به آنها دست ميدهد. يكي از دانشآموزان كلاس دوم ميگويد: “من نميتونم ساكت بشينم آخه انگار دارم خفه ميشم”. دانشآموزان بندرت اجازه صحبت باهم ديگر را پيدا ميكنند. زيرا از نظر معلمان اين كار تمركز آنها را در ارائه درس به هم ميزند. در اغلب كلاسهاي مورد مشاهده يك صندلي تك نفره وجود دارد براي دانشآموزاني كه با پر حرفيهاي خود نظم كلاس و صحبت با دانشآموز كناريشان نظم كلاس را به هم ميريزند. دانشآموزاني كه خطا كنند بايد براي مدتي در اين صندلي انفرادي بنشينند. در برخي از كلاسها دانشآموزان از بشدت از نشستن در اين صندلي هراس دارند. طوري كه حرف نزدن را به نشستن در اين صندلي ترجيح ميدهند. پرسشهايي كه از سوي معلم پرسيده ميشود “پرسشهاي متمركز بر يك پاسخ درست، و معمولاً پاسخهاي كوتاه” است. “پرسشها هيچ وقت منجر به بحث نميشود”. پاسخ اين پرسشها اغلب يك كلمه بيشتر نيست. اما گفتن اين يك كلمه آنها را بسيار خوشحال ميكند. اين تعاملات ناقص صرفاً دو طرف دارد، معلم و دانشآموزان، معلم ميپرسد و دانشآموزان پاسخ ميدهند. “معلم پاسخها را ميپذيرد، اگر نياز باشد اصلاح ميكند، اما بندرت پيگير كاوش و توضيحات بيشتر است”. پاسخها هيچ وقت به بحث گذاشته نميشوند، و دانشآموزان ديگر فرصت به چالش كشيدن آن را پيدا نميكنند. آنها به كار خودشان مشغول هستند و منتظرند پرسشي ساده از سوي معلم پرسيده شود و آنها قهرمانانه به آن پاسخ دهند. اگر پاسخ دهند ميشوند ستاره تيمشان و اگر موفق نشوند ميشوند مايه ننگ تيمشان. يكي از معلمان كلاس پنجم خطاب به دانشآموزان ميگويد: “همانطور كه در فوتبال ستاره داريم در اينجا هم ستاره داريم، فوتباليست وقتي گل ميزند ميشود ستاره تيم و شما هم اينجا وقتي پاسخ درست بدهيد ميشويد ستاره تيمتان”. يكي از دانشآموزان كلاس كه نتوانسته بود به اين مقام نائل آمده و ستاره تيم شود به شدت گريه ميكرد، با اينكه من شاهد تلاش او بودم و از نظر من وي تمام تلاش خود را كرده بود و كارش قابل قبول بود، اما با معيارهاي معلم و ديگر دانشآموزان نميتوانست عنوان ستاره بگيرد. پرسشها اكثراً از نوع پرسشهاي متكي بر حقايق محض هستند كه از متن كتاب درسي پرسيده ميشود. “پرسشهايي كه به ندرت دانشآموزان را براي چيزي بالاتر از سطح يادآوري به چالش ميكشد”. پرسشهايي كه اغلب از سوي معلم پرسيده ميشود. تعداد پرسشهايي كه معلم از دانشآموزان ميپرسد در مقايسه با پرسشهايي كه دانشآموز ميپرسد بسيار نامتوازن است. تقريباً ميتوان گفت در اين كلاسها دانشآموزان هيچ پرسشي ندارند و يا اساساً چنين فرصتي برايشان فراهم نميشود. تعداد پرسشهايي (از هر نوع پرسش) كه از سوي دانشآموزان پرسيده ميشود بسيار ناچيز بوده و تقريباً در حد صفر است. اگر ندرتاً پرسشي كنند، پرسش آنها درباره محتواي تدريس شده و از نوع پرسشهايي است كه پاسخ بسيار ساده دارند. موضوعي كه در بسياري از پژوهشهاي انجام شده در اين زمينه مستند شده است. پژوهشهای انجام شده در طي يك قرن گذشته نشان میدهد که معلمان در مقايسه با دانشآموزان پرسشهاي بيشتري ميپرسند. گال (1971) در جمع بندي پژوهشهایي كه در زمینه پرسشگری انجام شده بود به این نتیجه رسید که معلمان به طور معمول بین یک تا سه پرسش در هر دقیقه میپرسند. ساسكايند (1979) در مطالعهاي نشان ميدهد، ميانگين تعداد پرسشهايي كه از سوي دانشآموزان پرسيده ميشود 8/1 پرسش است، اين رقم در مقايسه با تعداد 6/50 پرسشي كه از سوي معلمان پرسيده ميشو
د بسيار ناچيز است. ولش و ساتيس (2005) نيز در مطالعهاي با تحليل ويدئوي ضبط شده از تدريس 95 معلم دريافتند كه معلمان پرسش كردن را به عنوان اولين راهبرد آموزشي مورد استفاده آنها قرار ميگيرند. يافتههاي آنها نشان ميدهد ميانگين تعداد پرسشهايي كه در 15 دقیقه اول تدريس از دانشآموزان پرسیده ميشد به 43 پرسش (دو تا سه سوال در هر دقیقه) ميرسد.
در كلاسهاي مورد مشاهده عملاً هيچ دعوتي از سوي معلمان براي پرسشگري دانشآموزان انجام نميشود. در يكي از كلاسهاي مورد مشاهده معلم در آخر درس از دانشآموزان كلاس پنجم ميخواهد پرسشهايي از متن درس مطرح كنند كه در خود كتاب مطرح نشده است. در پاسخ به اين خواسته معلم، دانشآموزان شروع به طرح پرسشهايي ميكنند كه اغلب آنها يك يا دو كلمه بيشتر ندارند. در واقع براي پاسخهايي كه در متن درسي وجود دارد پرسش طرح ميكردند. در اين كلاسهاي مورد مشاهده حتي يك مورد

 

دیدگاهتان را بنویسید