دانلود پایان نامه

از تفکرات باستان شناسي روندگرا و پسا روندگرا است و به نظر مي رسد که بيشتر باستان شناسان با اين رهيافت موافق باشند .
با تقسيم بندي ها و مباحث مطرح شده در اين قالب به طور خلاصه جريان هاي فکري و مباحث نظري از آغاز تا به امروز مرور شد اما آن چه در اين پايان نامه مورد بررسي قرار مي گيرد انديشه کلارک و بينفورد پيرامون استفاده از روش هاي کمي در پژوهش هاي باستان شناسي است. بنابراين اين پايان نامه مي کوشد تا با طرح فرضيه هايي پيرامون استفاده از اين روشها در پژوهش هاي باستان شناسي ميزان تأثير و استفاده از آمار را در اين پژوهش ها بسنجد. اميد است نتايج بدست آمده براي جامعه باستان شناسي کشور مفيد واقع شود .

2-3- ضرورت استفاده از روشهاي آماري در مطالعات باستانشناسي
اهميت علم آمار بيش از همه چيز ناشي از نقش اساسي آن در کمک به پيشرفت ساير علوم از جمله علوم اجتماعي،اقتصادي، سياسي و پزشکي است. چرا که آمار با طراحي مدلي مناسب و تغيير زبان توصيفي کيفي دادهها به زبان کمي عددي و يا با استفاده از روشهاي استنباطي خود به تجزيه و تحليل دادها و در نتيجه پيشبرد اهداف علم مورد نظر مي پردازد. اين خاصيت منحصربه فرد آمار سبب شد که محققان ساير علوم به سرعت نياز به اين علم را درک کرده و آن را بهکار گيرند.
يکي از علوم جواني که نياز به روشهاي آماري را درک کرد باستانشناسي نو بود. بينفورد و کلارک طي تحقيقات مجزايي در دهه 1960 به اهميت روشهاي کمي در تحقيقات باستانشناسي پي بردند و اصطلاح مدل را وارد عرصه مطالعات باستانشناسي کردند. ضرورت مدلهاي کمي در باستانشناسي همواره بعنوان ابزاري براي “کمک به پيشرفت انديشه باستانشناختي” و مدلسازي، به عنوان ابزار موثري به منظوراعتبار بخشيدن به تحليلهاي باستانشناسي مورد توجه بوده است (نيکنامي، 1387: 2). علاوه بر اين انسان شناسان کاملا آگاهند که استفاده از مدلهاي رياضي ميتواند ابزار بسيار مفيدي براي فرمولبندي نظريه باشد و رياضيات به اين دليل مفيد است که ماهيت مدل رياضي نيازمند تعريف جامع، بيان دقيق ارتباط بين متغييرها و توصيف دادههاست (رد، 1974: 3) . 5 به اينصورت که در رياضي مدل تعريف روشني دارد که بخشهاي آن شامل مفاهيم رياضي از قبيل پيوستگي، متغيير، تابع، معادله و نامعادله است. بدين ترتيب ميتوان گفت مدل،بيان رياضي و يا روائي وضع ايدهالي است که بر پايهي دادههاي باستانشناسي و قومنگاري استوار است. و براي توضيح – ايده – اي که جزيياتش مبهم است ساخته ميشوند(عليزاده، 1383: 92). اگر آگاهيها در مورد بعضي متغييرها نا مشخص باشد اما بتوان آن را با استفاده از احتمالات مدلبندي کرد، يک مدل آماري ارائه ميشود.
در فرايند مدلسازي اولين گام طرح کردن سؤالي است که در رابطه با آن پژوهشگر به مدلسازي و طرح فرضيه ميپردازد. در مراحل بعدي جمعآوري داده و آزمايش مدل و در نهايت نتيجهگيري از دادهها است که به اهميت و اعتبار يک مدلسازي ميافزايد.
فرايند مدلسازي هر چند داراي مراحل و يا گامهاي متعددي باشد، داراي چهار جزء اصلي مشخص کردن هدف، جمع آوري اطلاعات، تجزيه و تحليل دادهها و بيان يافتهها است(باتاچاريا و جانسون، 1372: 9) که در هر مدلسازي بايد در نظر گرفته شوند.
– مشخص کردن هدف تحقيق: اولين مرحله از انجام يک مدل سازي آماري بايد بيان دقيق و روشن هدف تحقيق باشد. به عنوان مثال اگر باستانشناسي بهدنبال ايجاد يک مدل رياضي براي تحليل پراکندگي الگوهاي استقراري شمالغرب ايران باشد. نخستين کاري که انجام ميدهد بايد صرف بيان دقيق هدف خود از انجام اين کار باشد، بهاينصورت که هدف او از انجام اين کار اثبات يک نظريه جامع و يا جديد درباره نحوه شکل گيري الگوهاي استقراري در شمالغرب است و يا به تأييد نظريات پيشين در رابطه با شکلگيري يک و يا چند استقرار خاص در منطقه ميپردازد.
– جمع آوري اطلاعات: يکي از مهمترين مراحل مدلسازي رياضي جمعآوري دادههاي مناسب است، اين اطلاعات مخصوصا براي تهيه يک مدل رياضي براي باستانشناسان اهميت دارد، زيرا دادههاي جمع آوري شده از يک محوطه بايد بيان کننده وضعيت اجتماعي، اقتصادي، زيست- محيطي و فرهنگي ساکنان محل باشد بنابرين جمعآوري اطلاعات در باستانشناسي مستلزم بررسيها و کاوشهاي زياد ميداني است.
– تجزيه و تحليل دادهها: دادههاي جمعآوري شده از بررسيها و کاوشهاي باستاني مهمترين منبع براي تجزيه و تحليل اطلاعات و برآورده کننده نياز مطالعاتي باستانشناس هستند بنابرين بايد به اصولي ترين روش وبا کمترين درصد خطاي ممکن مطالعه شوند. يکي از علميترين روشهاي ممکن که اين نياز را برآورده ميکند، استفاده از مدلهاي رياضي و آماري است که در فصل بعدي بيشتر به آن خواهيم پرداخت.
– بيان يافتهها: اطلاعاتي که از تجزيه و تحليل دادهها بهدست ميآيند، با توجه به هدفهايي که باستانشناس در مرحله اول تحقيق مشخص کردهاست، مورد بررسي قرار ميگيرند. اين مورد ممکن است به تأييد و يا رد فرضياتي که از سوي باستانشناس مطرح شدهاند، بيانجامد و يا منجر به سؤالات اساسيتري شود که براي پاسخگويي به آنها باستانشناس مجبور به جمعآوري و تجزيه و تحليل دادههاي بيشتري شود.
ديويد کلارک در کتاب باستانشناسي تحليلي، سه گونه مدل اصلي را درباستانشناسي مطرح ميکند:
– مدل تصويري
– مدل آنالوگ يا همگون
– مدل نمونهاي يا نشانهاي(عليزاده، 1383: 92)
.
مدلهاي تصويري مدلهاي سطح پاييني هستند که دقت آنها پايين است و معمولا به نتا
يج درستي منجر نميشوند در اين روش باستانشناسان بيشتر با نمونههاي آماري و نقشههاي جغرافيايي مکانهاي باستاني سر کار دارند و بيشتر حالت عموميت بخش را مورد تأييد قرار ميدهد. در حالي که مدل آنالوگ حد وسط است و بيشتر حالت انتزاعي دارد و براي تفسير دادهها از اطلاعات قومنگاري استفاده ميکند اين دو مدل در کنار مدل سومي تحت عنوان مدل نمونهاي يا نشانهاي ميتوانند به نتايج ارزندهاي برسند چرا که اين مدل، مدل سطح بالايي است که در تحليلها و تفسيرهايش از روشهاي آماري و رياضي استفاده ميکند و با استفاده از مدلهاي جبري که ارائه ميکند ميتواند در تحليلها به مدلهاي آنالوگ و تصويري خدمت کند.
باستانشناسان در کتابها و مقالات باستانشناسي بهوفور از مدلهاي سطح پايين و متوسط استفاده ميکنند، اما با وجود دقت و ارزش مطالعاتي بالاي به دليل نياز به دانش آماري و رياضي مدلهاي سطح بالا کمتر مورد استفاده قرار ميگيرند.
– مثالي از کاربرد مدل سطح بالا: در اواخر 1970 استفن استيس نشان داد که ارتباط ساختاري بين ظرفيت توليد و جمعيت خراجگذار- توليد کننده روستاها وجود دارد. او تشخيص داد که ارتباط بين جمعيت روستاهاي توليد کننده – خراجگذارو توان توليدشان را ميتوان با معادلات جبري سادهاي نشان داد. مدل پايهاي استيفن استيس بيان کننده اين موضوع است که روستاهايي که جمعيت در حال رشدي دارند و با محدوديت توليد در قلمروشان رو به رو هستند از تمام توانايي توليديشان براي حمايت از جمعيتشان استفاده ميکنند. جمعيت هر روستاVi ، تابعي از توليد ساليانهشان Pi و نسبت مصرف هر شخص در سالx است.
.
)2-1( Vi= Vpj

در حالي که در هر روستا” دو برابر” داده در نظر گرفته شود. يک مرکز محلي ماليات بر توليد ارائه ميشود که باعث ميشود فرمول اندکي پيچيده شود. به هر حال مدل استيفن اتيس که تحت عنوان مدل اقتصاد و خراجگيري مطرح شده است جز مدلهاي سطح بالايي است که از معادلات جبري سادهاي براي ارتباطات درون جامعه استفاده کرده البته استفن اتيس با ترکيب نمودارها و نقشهها( مدل تصويري) و اطلاعات قوم شناسي (مدل تصويري) و فرمولهاي جبري (مدل نشانهاي) توانست اين مدل را طراحي کند.
همان طور که در مدل مطرح شده مشاهده کرديم مهمترين عاملي که در فرايند مدلسازي بر آن تأکيد ميشود مطالعات کمي و کميسازي دادههاي باستانشناسي است. درتعريف کميسازي ميتوان گفت: کميسازي دادههاي، توصيف يک کيفيت يا ويژگي بر حسب کميت يا عدد و مطالعات کمي متعلق به اندازهگيري يا کاربرد آن است (هومن، 1375: 1). با اين تفاسير کلارک پيشگام باستانشناسي نو درزمينه تعيين ايدئولوژي باستانشناختي، انديشه رياضي را موثرترين عامل رسيدن به مقصود ميداند. او ميگويد باستانشناسي محتاج است به سه طريق از مطالعات کمي استفاده کند تا بتواند به آن ايدئولوژي مورد نظر دست يابد. 1) احتياج به شناخت کميت دادهها از طريق استفاده از آمار تحليلي و استنتاجي 2) احتياج به شناخت روابط دادهها از طريق استفاده از آمار تحليلي و استنتاجي 3) احتياج به شناخت قواعد در دادههاي بسيار پيچيده مانند بيان سيستم همنواختي سمبلها که در قالب طرحهاي قضاياي حقيقي و مدلها مرتب شدهاند (نيکنامي، 1387: 4).
در فصول بعدي اين رساله سعي بر اين است که با توجه به کمبود مطالعات آماري و رياضي انجام شده از سوي باستانشناسان ايراني و با طرح فرضياتي مرتبط با مباحث آمار استنباطي دانشجويان و باستانشناسان اين مرز و بوم با کاربرد اين روشها درپژوهشهاي باستانشناسي بيشتر آشنا شوند.

فصل سوم:

نمونهبرداري و کاربرد آن در پژوهش هاي باستان شناسي

3-1-آمار استنباطي6
همانطور که در فصل پيش نيز گفته شد، آمار استنباطي يکي از شاخههاي مهم علم آمار است و مهمترين کاربرد آن تعميم از جزء به کل يا از نمونه به جامعه است. بهعنوان مثال براي تعيين ميزان سفال منقوش يک محوطه باستاني بهجاي شمارش تمام سفالهاي محوطه ميتوان دست بهانتخاب نمونه زد و با شمارش حجم مشخصي از سفالهاي منقوش، نتيجه را به کل محوطه تعميم داد. يعني از روي مطالعه اندازه صفت در يک نمونه مشخص ،اندازه آن صفت را در جامعه برآورد کرد بنابراين هدف در آمار استنباطي بهدست آوردن اطلاعات کمي درباره جامعه از روي اندازههاي بهدست آمده از نمونه است.( امين، 1383: 177)
.
قبل از آشنايي و کار با آمار استنباطي به نظر ميرسد، باستانشناس در ابتدا لازم است به درک درستي از دو واژه نمونه و جامعه که ابزار کار آمار استنباطي هستند و بهوفور از آنها استفاده ميکند ، دست يابد. براي تعريف جامعه ملموسترين مثالي که ميتوان زد، همه افراد با يک مليت خاص است. به عنوان مثال تمام افراد با مليت ايراني بدون توجه به سن، جنس ، شغل و مذهب همه در يک صفت مشترکاند و آن ايراني بودن است بنابراين همه افراد ايراني با تمام تفاوتهاي قومي و مذهبي و با وجود مليت مشترک ايراني تحت عنوان جامعه ايراني گردهم ميآيند. با اين تفاسير جامعه شامل همه افراد و يا اشيايي ميشد که حداقل يک صفت خاص آنها را در کنار هم جمعآورده است و نمونه شامل قسمتي از جامعه است که تمام صفات جامعه مورد نظر را در خود دارد. به عنوان مثال سفالهاي نوسنگي ايران شامل مجموعه تمام سفالهاي نوسنگي نقاط مختلف ايران ميشود که در آن سفال با نقش بچه قورباغه سراب نمونهاي از سفالهاي منقوش نوسنگي زاگرس مرکزي است در حاليکه سفال با نقش زيگزاگي محمدجعفر نمونه سفال نوسنگي خوزستان است. آ
شنايي با نمونه و جامعه در آمار استنباطي زمينه را براي مطرح کردن بحث اصلي در اين شاخه آمار با عنوان نمونهگيري مهيا ميکند، اهميت اين روش در تصميمگيري براي جامعه با مطالعه حجم کوچکي از دادهها است.
3-2-نمونهگيري اساس آمار استنباطي
در بخش قبل با مفهوم نمونه آشنا شديم و گفتيم که نمونه بخشي ازجامعه با صفت يا صفات خاصي است اما سؤال اساسي که ممکن است در اينرابطه مطرح شود ايناست که نمونهگيري چيست و چرا اصولا به نمونهگيري ميپردازيم؟ در پاسخ بايد گفت که نمونهگيري شامل انتخاب نمونهاي از اعضاي جامعه با صفاتي است که هدف از تحقيق مطالعه آن صفتها است زيرا در پروژه تحقيقاتي، معمولا محقق به دنبال صفت خاصي از يک جامعه است که اطلاعات زيادي در مورد آن وجود ندارد و هدف از مطالعه، شناخت آن صفت است اما جوامع مورد نظر معمولا وسيع هستند و امکان دسترسي به تک تک اجزا و يا افراد آن براي محقق وجود ندارد، بنابرين بايد دست به انتخاب نمونه زد. مطلبي که در اينجا بايستي مطرح کرد اين است که صفت مورد

 
دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید