سوگلي‌هاي خود وزراء را جابجا کرده و سبب ايجاد عدم ثبات در دربار گرديد.
هرچند قابل انکار نيست که فرانسه باز هم برخي از امتيازات خود را به عنوان يک کشور قدرتمند در اروپا حفظ کرد. “فرانسه پر جمعيت ترين کشور اروپا بود و منابع نيروئي در اختيار داشت که تقريبا پايان ناپذير بود. ارتش فرانسه با وجود ضعف هايي که داشت بزرگترين ارتش دنيا بود، و بحريه آن دومين بحريه دنيا به شمار مي‌رفت”.(برينتون،20)
لوئي پانزدهم در سال 1774 چشم از جهان فرو بست و تاج و تخت را به نوه خود لوئي شانزدهم واگذاشت که در دوره‌ي اين پادشاه، فرانسه عرصه انقلاب شد.
4-2 زمينه‌هاي بروز انقلاب فرانسه
“علت بلافاصل انقلاب کبير فرانسه در سال 1789 مالي بود”. (برينتون، 1340، 83)
از نظر آرنت فقر وثروت در حيطه مسائل اقتصادي و تلاش براي معاش قرار دارد و انقلابي که “روي به مسائل اقتصادي و فقر بياورد غايت و اصالت خود را از دست مي دهد” (آرنت،38،1361)
کمک فرانسه به انقلاب آمريکا و کسر روز افزون بودجه‌ي کشور سلطنت را رو به ورشکستگي سوق مي‌داد.
“در سال 1789 تداوم معمولي قرون از هم گسست و تاريخ جديدي رقم خورد2”. “دالين و ديگران،2/9″
در پس بحران مالي سال 1780، ده‌ها و بلکه صد‌ها سال سوء اداره پولي وجود داشت. دولت لااقل از زمان سلطنت لوئي چهاردهم با ورشکستگي دست به گريبان بود.
نجبا و روحانيون تمام امتيازات قرون وسطائي خود را حفظ کرده بودند، حاضر نمي شدند سهم عادلانه‌ي ماليات خود را بپردازند.”عللي نظير اين علت‌ها در آلمان و ايتاليا نيز جلب نظر مي‌کرد ليکن در اين کشور ها، بوروژوازي ضعيف و تسليم اوضاع بود”. (دولاندلن، 2/187)
از تابستان 1788 سال بد محصولي چهره نمود. زمستان سخت و استثنائي فرانسه توده‌هاي مردم شهر و روستا را در نگونبختي فرو برده بود.
بحران تجارت و صناعت و گرسنگي بي ترديد آتش انقلاب را تندتر مي‌کرد و لحظه‌ي انفجار انقلاب را به جلو مي‌انداخت اما اين‌ها علت‌هاي اصلي انقلاب نبودند.
انقلاب اجتناب ناپذير بود، زيرا نظامي که قرن‌ها فرمانروايي مي‌کرد، يعني سلطنت فئودالي مطلقه، دورانش به پايان رسيده و به مانعي در سر راه توسعه‌ي اقتصادي، اجتماعي و سياسي بدل شده بود. اين حقيقت در درجه‌ي اول در اختلاف‌هاي عميق و حل نشدني که طبقه‌ي سوم، متشکل از اکثريت عظيم مردم را در برابر صاحب امتيازات که‌اندک بودند ولي قدرت سياسي را در تصرف داشتند قرار مي‌داد، به چشم مي‌آمد.
آشتي ناپذيري خصلت‌هاي طبقاتي وقوع انقلاب را الزامي مي‌نمود.
گروه‌هاي صاحب امتياز، روحانيون و نجبا،نمايندگان فئودال‌ها بودند و اختلاف هاشان با دربار هرچه بود طرفدار سلطنت مطلقه‌ي فئودالي، محسوب مي‌شدند.
طبقه‌ي سوم ترکيب اجتماعي نا همگوني داشت، بورژواهاي ثروتمند و اقتصادا توانا که از حقوق سياسي محروم بودند و آرزوي رسيدن به قدرت را در سر داشتند.
ميليون‌ها کشاورز خرد شده زير بار ماليات‌ها و عوارض دائمي فئودالي و همچنين مردمان تهي دست شهر‌ها که بعد‌ها “بي جامگان”50 ناميده شدند و کارگران و پيشه وران فقير که به سختي و با هر وسيله ممکن امرار معاش مي‌کردند تماما طبقه سوم را تشکيل مي‌دادند (دست کم نود و پنج درصد فرانسويان در سال 1789 جزء طبقه سوم بودند و اکثريت آنان را دهقانان تشکيل مي‌دادند.)
4-3 طبقات اجتماعي فرانسه
“به طور تخمين مي‌توان گفت که تعداد افراد طبقه‌ي اول (روحانيون) بين 100.000 تا 200.000 نفر و تعداد افراد طبقه دوم (نجبا) 400.000 نفر و تعداد افراد طبقه سوم (بورژوازي و دهقانان) 2.000.000 و 20.000.000 نفر بود1.” (برينتون،85)
با آن که روحانيون در قرن هجدهم مقام بسيار مهمي داشتند و داراي اراضي وسيع و پر سودي بودند، اما روحانيون مادون عموما از طبقه‌ي سوم بودند و از ثروت و سر بلندي ما فوق‌هاي روحاني خود، منزجر بودند.
نجبا هم مانند روحانيون بلند مرتبه از ثروت و مزايا – و عدم محبوبيت برخوردار بودند. از ماليات عملا معاف بودند و مقامات ارتشي و مناصب عمده‌ي کليسائي در انحصار ايشان بود.
طبقه‌ي سوم که اکثريت دهقانان تشکيل مي‌داند جزء طبقه‌ي سوم بودند، اعضاء ديگر طبقه‌ي سوم، يعني کارگران شهري و بورژواها بودند.
بورژوازي شمال فرانسوياني بود که منابع و منافع بسيار مختلف داشتند. بازرگانان و بانک داران ثروتمند در شهر ها، مغازه داران و وکيلان در دهستان‌ها و قصبات، پزشکان و ساير افراد پيشرو، و هزاران هزار کسبه‌اي که زندگي خود را اداره مي‌کردند همه جزء بورژواها بودند.
افراد طبقه‌ي متوسط کاملا متوجه رشد اهميت اقتصادي خود شده بودند، و آن حقوق سياسي و اجتماعي را خواهان بودند که با آن اهميت تلازم داشته باشند.
مشکلات مالي مزمن سلطنت فرانسه زمينه را براي مصلحين طبقه‌ي متوسط بازتر گذاشت. قرضه‌ي دولت که در وقت به سلطنت نشستن لوئي شانزدهم زياد بود، بين سال‌هاي 1774 تا 1789 سه برابر شد؛ نيمي از اين افزايش نتيجه شرکت فرانسه در جنگ استقلال آمريکا بود.
لوئي شانزدهم هنگامي كه در سال 1774، به تخت سلطنت نشست “تورگو”51 را رئيس الوزراء کرد.
“ژان تورگو، يکي از چهره‌هاي مشهور فيزيوکرات است” (دادگر، 1383، 218) که توانست نظريات فيزيوکراسي را در عمل آزمون کند. وي به محض پذيرش تصدي وزارت دارايي، امور را بر محور‌انديشه فيزيوکرات‌ها اصلاح نمود.
مهمترين اين اصلاحات عبارت بودند از : 1- از بين بردن تمام محدوديت‌هاي تجاري غلات (مانند ماليات سنگين بر تجار و کسبه) که در فرانسه آن زمان حاکم بود. وي معتقد بود صنعت بي ثمر نيست. (واگي، 1387، 137)
2- قانون مشهور کوروه (Corvee) (ايجاد و تعمير جاده‌ها به وسيله‌ي کارگران) را تغيير داد و پرداخت‌هاي پولي را جايگزين کرد.
3- وي تمام قوانين قرون وسطي را لغو کرد و قوانين خاصي براي اداره اقتصاد کشور از طريق هزينه‌هاي عمومي وجود آورد.
4- او سازماني براي کمک به فقرا و بينوايان در سال‌هاي قحطي شديد 1769-1772 ايجاد کرد. از طرف ديگر صرفه جويي شديد در مخارج دولتي، اساس برنامه‌هاي وي بود.” (ساول، 1333، 48)
سياست‌هاي تورگو سبب وحشت نجبا و رجال به ويژه ماري آنتوانت شد. و در سال 1776 سبب عزل تورگو شد. وزير معزول در موقع بركناري خطاب به لوئي شانزدهم گفت: “شاها، فراموش مكن كه آنچه سر شارل اول را بر زمين افكند ضعف او بود.”
با عزل تورگو ادامه‌ي اصلاحات توسط نکر انجام پذيرفت.
ژاک نکر، سرمايه دار سويسي ساکن پاريس در 1777.م پس از تصدي امور مالي اقدامات دامنه دار بسياري در جهت بهبود وضع کشور انجام داد،سرف‌هاي مزارع لوئي آزاد شدند ولي شاه در مقابل خواسته متشابه از اشراف و روحانيون مقاومت ورزيد.
نکر بنگاه هايي را جهت وام دادن به مستمندان با بهره سه در صد ايجاد کرد. عمل تجزيه‌ي زمين‌ها ادامه يافت و به صورت افراطي پيش رفت. نکر اعلام داشت؛”تعداد بي تناسبي از زمين‌هاي کوچک روستايي در فرانسه وجود دارد”.( دوتوکويل، 1386، 59)
استفاده از شکنجه را در زندان‌ها ممنوع ساخت، از مجازات پيروان آزادي افکار امتناع ورزيد، همچنين دستور داد تا مجالس محلي و ايالتي براي رسيدگي بيشتر به امور رعيت و کم کردن فاصله بين مردم و دولت تشکيل شود.
اشراف مخالفت خود را با برنامه نکر وسعت دادند آن‌ها لوئي شانزدهم را بر آن داشتند که بر خلاف ميل نکر مبلغ 24 ميليون دلار به عنوان کمک به مستعمرات آمريکايي بپردازد.
به عقيده‌ي نکر اين کار ورشکستگي فرانسه را تکميل کرد. نکر در 1781 توسط شاه عزل شد.
لوئي شانزدهم “شارل الکساندر دوکالون” را به جاي نکر نشاند. وضع اقتصادي روز به روز بدتر مي‌شد، کالون وزير دارايي جديد اصرار داشت که تنها راه برون رفت از اين بحران، مساوات مالياتي است. اين بدان معني بود که اشراف و روحانيون نيز بايد به‌اندازه بقيه ماليات بپردازند.
اما تصويب اين طرح به عهده پارلماني بود که اکثريت آن را اشراف تشکيل مي‌دادند. شاه براي تصويب برنامه‌هاي کالون مجلس بزرگان را فرا خواند. اين مجلس از 144 نجيب زاده طرفدار شاه تشکيل مي‌شد. برخلاف انتظار شاه، مجلس با ماليات‌ها مخالفت کرد و با ايجاد جو مخالف عمومي مقدمات بر کناري کالون فراهم شد.
مدتي وزير جديد، لومني دوبرين52 سعي کرد با جلب موافقت پارلمان‌ها موفقيتي به دست آورد اما اين اوضاع را بهتر نکرد پارلمان پاريس بر ادعاي خود مبتني بر جلوگيري از اقدامات شاه اصرار مي‌ورزيد.
پادشاه دوباره نکر را به وزارت دارائي گماشت (1788).
در 8 اوت 1788 بنا به خواسته‌ي نکر پادشاه از هر سه طبقه خواست که افراد سرشناس و متعهد خود را انتخاب و به ورساي روانه کنند تا همان گونه که آخرين بار در سال 1614 پيش آمده بود مجلس اتاژنرو تشکيل شود و به او در جهت مقابله با دشواري‌هاي کشور توصيه و کمک کند.
بدين ترتيب شاه دستگاه نيمه فراموش شده‌ي طبقات کل را مجددا احيا کرده و در تابستان سال 1788 اعلام کرد که طبقات کل در بهار سال بعد تاسيس خواهد شد.
انتخاب طبقات کل (اتاژنرال)
لوئي شانزدهم در ماه مه 1789 مجلس نمايندگان ملت يعني اتاژنرال را دعوت کرد. اتاژنرال مجلسي مرکب از طبقات سه گانه مردم فرانسه بود که به آن مجلس طبقات کل و مجلس طبقات سه گانه هم مي‌گفتند. اين مجلس وظيفه تعيين ماليات را بر عهده داشت و براي اولين بار در سال 1302 تشکيل شده بود و از آن پس سلاطين فرانسه مجبور بودند براي وضع ماليات به تشکيل مجلس اتاژنرال مبادرت کنند. از سال 1614 تا 1789 اين مجلس فقط يک بار تشکيل شد.
سه طبقه که در فرانسه بودند، با وجود اختلاف عظيمي که از حيث تعداد افراد داشتند، معمولا نمايندگان مساوي داشتند، به نحوي که دو طبقه صاحب امتياز مي‌توانستند نظر خود را به طبقه سوم بقبولانند. اما طبقات کل در سال 1789 با اوضاع و احوال بي نظيري تشکيل شد. تعداد نمايندگان طبقه سوم دو برابر شد و بدين ترتيب قهرمانان اصلاحات فرصت مناسبي را به دست آوردند که تا آن موقع بي نظير بود. پس از آن که طبقات کل در روز پنجم ماه مه 1789 در ورساي افتتاح شد مسأله‌ي رأي دادن دسته‌اي مورد مخالفت طبقه سوم قرار گرفت.
در موقع دو تن از نمايندگان با آن که از طبقات ممتاز نبودند، يعني آبه سي يس و کنت دو ميرابو، نقش مهمي در راه مبارزه براي اصلاحات انجام مي‌دادند. (همان، 188)
آبه سيه يه که از نجباي رانده شده بود در رساله‌اي به نام “طبقه‌ي سوم چيست؟” نوشت: “طبقه سوم چيست؟ همه چيز……… اگر رأي بطور دستهاي گرفته شود پنج ميليون نفر از شهرنشينان نخواهند توانست چيزي به نفع عموم مقدر كنند، زيرا كه اينكار موجب خوشايند دويست هزار نفر افراد ممتاز نخواهد بود.” (برينتون،90)
روز هفدهم ژوئن، طبقة سوم دعوت آبه سيه را پذيرفت و خودرا “مجمع ملي” ناميد.
اين مجمع طرد انقلابي رژيم قديم را در سر داشت و نمايندگان ديگر را هم به شركت در جلسات خود تشويق كرد. اكثريت نمايندگان روحاني اين دعوت را رد كردند.
شاه از حضور نمايندگان طبقه متوسط در محل جلسه جلوگيري كرد.
اما لوئي شانزدهم نتوانست با ممانعت از حضور نمايندگان عوام در محل جلسات کاري از پيش برد نمايندگان درزمين تنيس سقفداري در روز بيستم ژوئن تشكيل جلسه دادند و سوگند خوردند تا تهيهي قانون اساسي مجلس را نگاه دارند. لوئي شانزدهم مقاومت را بي نتيجه ديد و در روز 27 ژوئن به نمايندگان روحانيون و نجبا دستور داد که در مجمع ملي شرکت کنند. اين گونه طبقات کل از ميان رفت و مجمع ملي جاي آن را گرفت.
4-4 فتح باستيل (14 ژوئيه 1789)
“به گفته دانتون (با سقوط باستيل، آزادي در دنيا فوران کرد)”(جهانبگلو38،1368)
40 روز پس از واقعه، اعضاي مجلس اتاژنرو در کاخ ورساي گرد هم آمده بودند و نمايندگان در اين جلسه متوجه شدند که تقاضاي حکومت به مراتب فراتر از

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید