تحت فشار قرار داد.
رشد ژاکوبنيسم ، ارتجاع ميانه رو ، و سر انجام کودتاي برومر سال هفتم ، از جمله وقايعي بود که ناقوس مرگ ديراکتور را به صدا در آورد‌.
4-9 کودتاي برومر
“ناپلئون که قصد بر چيدن بساط حکومت ديراکتور را داشت همداستاني در ميان سرداران ، و رجال سياسي پيدا کرد در روز هجدهم برومر (9 نوامبر 1799) سه تن از اعضاي ديراکتوار (سي به يس ، باراس ، روژه دو کو) استعفا کردند؛ روز نوزدهم همان ماه ، شورا‌ها در سن کلو تشکيل جلسه دادند ؛ بناپارت در اين جلسه حضور يافت و از تو طئه‌اي که با ادعاي او در شرف انجام بود سخن گفت ولي از او به سردي پذيرائي شد. سربازان ، اعضاي شوراي پانصد نفري را متفرق کردند ، شوراي شيوخ به حذف ديراکتور راي دادند و اين تصميم به تاييد سي تن از نمايندگان شوراي پانصد نفري که به رياست لوسين بناپارت ، برادر ناپلئون ، هنوز در جلسه حضور داشتند، قرار گرفت و شوراهاي مزبور سه کنسول موقتي براي تغيير قانون اساسي برگزيدند”.(دولاندلن ، 2/210) سهولت موفقيت کودتاي برومر تا حد زيادي به بعد اجتماعي آن وابسته بود اگر اين کودتا نمي توانست به نيازهاي عناصر مسلط جامعهي جديد پاسخ گويد ، به انجام نميرسيد. برتري اجتماعي و قدرت سياسي بورژوازي محافظ کار را ديرکتوار تامين و بوررژوازي ترميدوري را تقديس کرد.
ظهور مجدد ژاکوبيسم در سال هفتم براي امتيازات طبقات توانگر خطرناک قلمداد مي‌شد.
هراس اجتماعي از نو پديدار شد و به صورت عاملي نيرومند و منسجم در خدمت تجديد نظر طلبي قرار گرفت”. (سوبول،344)
اين کودتاي نسبتا ظاهري برومر به کار ديراکتوار خاتمه داد‌. اقليت طرفدار بناپارت در ميان اعضاء مجلس ، هم زمام امور دولت و هم تهيه کردن قانون اساسي جديد را به ثلاثه پيروزمند ، يعني روژهدوکو وسيهيه63 يس و ناپلئون سپردند‌. که در ميان اين سه در آخر فقط ناپلئون به حساب مي‌آمد.
حکومت يک نفره که ظاهراً در سال 1789 از ميان رفته بود ، از خاکستر رژيم قديم سر برآورد‌. درست همانطور که ارموند برک پيش بيني کرده بود واقع شد‌.
“در ضعف مقامات…. سردار محبوبي چشم همه مردم را متوجه خود خواهد ساخت. ارتش‌ها به خاطر شخص او از وي اطاعت خواهند کرد‌… شخصي که حقيقتا ارتش را تحت فرمان داشت باشد سرور شما است”. (برينتون ، 108)
سي يه سي قانون اساسي جديد را طرح کرد و با اصلاحاتي که يناپارت در آن شکل آورد براي ملت گذاشته شد و با اکثريت به تصويب رسيد.
اين قانون قوه مجريه به دست سه كنسول يعني بناپارت، کامباسرس و لوبرن افتاد‌.
“اختيارات قوه‌ي مقننه کاهش يافته و ميان چهار مجمع يعني شوراي دولتي ، سنا ، تريبونا و هيات قانونگذاري تقسيم شد ؛ اعضاي اين مجامع به وسيله‌ي کنسول‌ها يا به وسيلهي اعضاي هر مجمع انتخاب مي‌شدند و به اين ترتيب اختيار انتخابات به کلي از دست مردم بيرون رفت”.(دولاندلن،2/210)
جنگ (1800 – 1805)
اتفاق دوم ، که در اوت 1799 به منتهي در جه‌ي قدرت خود رسيده بود به سمت اضمحلال در حال حرکت بود‌. در اوايل سال 1800 روسيه از صف متحدين خارج شد بنابر اين بناپارت تمام توجه خود را متوجه اتريش ساخت ، در ماه ژوئن به پيروزي نائل گرديد و پس از آن با وارد کردن فشار بيشتر بر اتريشي‌ها ، ايشان را وادار به تقاضاي صلح کرد.”(برينتون،113) عهد نامه‌ي صلح لونويل(1801) بر آن اراضي که ناپلئون چهار سال قبل در کامپوفرميو از اتريشي‌ها گرفته بود مقداري افزود‌. به موجب اين پيمان وسني در تصرف اتريش باقي ماند و اتريش متعهد شد که از دخالت در امور ايتاليا خودداري کند‌. ايتاليا به کلي تحت نفوذ فرانسه قرار گرفت.
اتريش ناچار شد قبول کند که دولت‌هاي آلمان که در مغرب رودخانه رن اراضي خود را در جنگ با فرانسه از دست داده بودند بايد در مشرق رودخانه‌ي رن خسارت بگيرند ، و فرانسه بايد در تعيين مهم خسارت آن دولت‌ها صاحب راي باشد ، عهد نامهي لونويل به ناپلئون حق داد که در تجديد وضع آلمان سرپرستي کند‌. تا سال 1803 ناپلئون با استفاده از اين حق، بيشتر صد دولت شهر آلماني را ملغي کرد.”عمده دولي که از اين تغيير وضح اراضي استفاده کردند عبارت بودند از باوار و ورتمبرگ و بارن در جنوب آلمان، که ناپلئون مي‌خواستند آنها را به صورت”آلمانهاي سوم” در آورد که تحت سلطهء فرانسه مستقل از پروس و اتريش باشند”.( برنيتون، 113)
پس از عهد نامه‌ي لونويل نيز مانند بعد از عهد نامه‌ي کامپوفرميو ، تنها انگلستان با فرانسته در حال جنگ باقي مانده.
جنگ با ترکيه و همچنين با انگليس که مالت را به تصرف در آورده بود ادامه داشت‌. بناپارت براي مواجهه با انگليسي‌ها تصميم گرفت به پرتقال حمله کند‌.
از طرف ديگر رفتار انگليسي‌ها در مورد مصادره‌ي کشتي‌هاي بي طرف براي جلوگيري از تجارت آنها با فرانسه ، موجب مشکلات فراواني شد و روسيه ، سوئد ، دانمارک و پروس اتحاديه کشور‌هاي بي طرف را به منظور حمايت از کارهاي بازرگاني خود تشکيل دادند ولي چيزي نگذشت که اين اتحاديه بر اثر مر گ پل اول تزار روسيه و بمباران کينهاگ از طرف انگليسي‌ها ، منحل شد‌. فرانسويان هم خاک مصر را در اين موقع تخليه کردند‌. خلاصه وضعي پيش آمده بود که همه آرزوي صلح مي‌کردند.
عهد نامه صلح ابتدا با روسيه بسته شد و بناپارت جزاير ايوني را تحت حمايت آن دولت گذاشته و سپس عهد نامه صلح با انگليسي‌ها در آميان64 به امضاء رسيد‌. ( 1802 )
“تري ني ته ( از جزاير انيتل ) که از تصرف اسپانيا خارج شده بود ، و سيلان ، که در جنگ با هلندي‌ها فتح شده بود ، به اختيار دولت انگليس در آمد و اين دولت ساير متصرفات خود را به نفع فرانسويان از دست داد‌. از اين کاميابي همه شاد و مسرور شدند ولي به دوام اين صلح اميد‌ي نبود و چون حس جاه طلبي بناپارت حد و مرزي نمي شناخت و براي دولت انگليس قبول تسلط فرانسه بر بلژيک و ايتاليا بسيار دشوار و نا گوار بود”‌.( دولاندلن ،1/211 )
4-10 حکومت ناپلئون بناپارت
ناپلئون با استعداد و نبوغ نظامي خويش فرانسه را تحت فرماندهي خود قرارداده در نظر او قدرت و عظمتش در پيشرفت‌هاي چشمگير نظامي‌اش نهفته بوده او در اين ارتباط مي‌گويد: “قدرت من به عظمت من و عظمت من به پيروزيها بستگي دارد. قدرت من اگر نتوانم آن را با شکوه و عظمت و پيروزيهاي جديدي بارورتر سازم، درهم فرو خواهد ريخت. فتح و پيروزي از من موجودي ساخته است که اکنون هستم و فقط فتح و پيروزي مي‌تواند موقعيت مرا حفظ کند65”. ناپلئون در قانون اساسي تجديد نظر کرد و آن را به جهت غير جمهوري سوق داد. طرحي براي قانون اساسي جديد تهيه شد که هيأت مجريه‌ي نيرومندي را به وجود آوردند که ناپلئون در حکم کنسول اول بالاترين قدرت سياسي گشت.
ناپلئون مقداري از شکوه و جلال رژيم قديم را احياء کرد ، اما هيچ يک از آثار عدم مساوات آن رژيم را که همچنان با شکوه بود احياء نکرد.
مجموعه قوانين معروف به “ناپلئون ” ( 1810 -1804 ) تمام مردم را صرفنظر از مقام و ثروت در مقابل قانون مساوي اعلام کرد.
مع الوصف ، مجموعه‌ي قوانين ناپلئون شامل برنامه يا اصلاحات قضائي کامل دوره‌ي اشراق نبود ، برخي از جنبه‌هاي حکومت مطلقه‌ي حقوق روم در اين مجموعه گنجانده شده بود‌. تمامي تصميمات ناپلئون در مورد مذهب رنگ سياسي داشت‌. وي در اين مورد مي‌گفت “من در مذهب سر تجسم را نمي بينم بلکه سر نظم اجتماع را مي‌بينم. همين مذهب مفهوم مساوات را به آسمان مربوط مي‌کند و اين عمل مانع از آن مي‌شود که فرد ثروتمند به دست فقراء قتل عام شود.”
از اين گذشته کاتوليک‌هاي فرانسه ، هنوز از روش ضد کليسائي انقلاب نفرت داشتند. ناپلئون استدالال مي‌کرد که بنا بر اين اگر با روم آشتي کند سود بسيار خواهد برد.
اگر مي‌توانست پشتيباني کليسا را براي خود مسلم کند ، در آن صورت مي‌توانست آنچه را خود نيروي پليس روحاني ” مي‌خواند جمع آورد‌.
موافقت نامه‌اي که در 1801 بين ناپلئون و پاپ پي هفتم (1800 -1823) منعقد گرديد، ميان ناپلئون را با روم آشتي داد. دولت فرانسه موافقت کرد که مواجب روحانيون را بپردازد و از انتخاب اسقف‌ها و کشيش‌ها توسط مردم جلوگيري کند‌. در اين موافقت نامه با اعلام اين که کيش کاتوليک دين “اکثريت فرانسويان” است به طور ضمني آزادي پروتستانها و يهوديان نيز تضمين شده است.
موافقت نامه‌ي 1801 براي ناپلئون پيروزي سياسي و در حکم تاييد پر سر و صداي 1789 بود ، و فقط مقررات افراطي اساسنامه‌ي مدني روحانيون را لغو مي‌کرد.
پي هفتم لغو عشريه و مصادره‌ي اراضي کليسا را پذيرفت ، و با اعطاء اختيارات مخصوص ايجاد نظم به ناپلئون به کليساي گاليک اجازه داد که عملا به قيموميت دولت فرانسه در آيد.
تا حدي که مربوط به فرانسه بود اين موافقت نامه به طور معقولي موثر واقع شد‌. تعدا زيادي از کاتوليکها را با دولت آشتي داد ، فقط تعداد نسبتا قليل ضد روحانيان متعصب را از دولت دور کرد ، و تا سال 1905 به قوت خود باقي ماند‌. اما اين موافقت نامه صلح کامل را بين فرانسه و واتيکان بر قرار نکرد.
ناپلئون اصرار داشت که پاپ به حکم انجيل آنچه را از آن قيصر است به او واگذارد. هنگامي که پي هفتم به ناپلئون اعتراض کرد که دولتهاي پاپ را به دولتهاي دست نشانده‌ي فرانسه تبديل مي‌کند ، اين قيصر جديد نيز مانند امپراتوران قرون وسطي درسي درباره مرجعيت روحاني و اختيارات دنيوي به وي داد. پاپ پي هفتم در سال‌هاي آخر حکومت ناپلئون نخست در شمال ايتاليا و سپس در فرانسه به عنوان زنداني ناپلئون به سر مي‌برد”. (1805- 1807) (برينتون ، 111)
اتحاديه سوم – در همان حال که جنگ عليه انگليسي ادامه داشت ناپلئون جمهور‌ي سيزالپين را حذف کرده از آن کشور ايتاليا را به وجود آورد و خود زمامدار آن شد‌. جمهوري ليگوري را نيز ضميمه فرانسه کرد. اين اقدامات موجب ناراحتي اتريش ، که از طرف دولت انگليس به جنگ تشويق مي‌شد ، بود و سر انجام اتحاديه سوم از انگليس ، اتريش روسيه و ناپل تشکيل يافت.
متحدين ناپلئون عبارت بودند از اسپانيا ، ايتاليا هلند ، باوير ، و ورتمبرگ و باد.
پروس که هر دو طرف خواستار همکاري او بودند ، بي طرف ماند.
“ميدان عمليات در ايتاليا و آلمان بود ولي ايتاليا صحنه‌ي فرعي جنگ محسوب مي‌شد ، چون ناپلئون تمام کوشش خود را ، با سرعت معمولي ، صرف شکست اتريش ، پيش از رسيدن روسها ، کرد. عمليات در پائيز سال 1805 شروع شد ؛ ناپلئون به آلمان رفته ، قواي اتريشي به فرماندهي ماک، را در اوالم محاصره کرد . پنجاه هزار تن تسليم شدند ، باوير و سپس اتريش به تصرف ناپلئون در آمد”.( دولاندلن، 2/216)
اتحاديه چهارم – توسعه‌ي امپراتوري فرانسه و تسلط او بر ايتاليا و آلمان ، مانع ادامه‌ي صلح و ارامش در اروپا بود. پروس که از بابت واگذاري قسمتي از اراضي خود به فرانسه ناراضي بود به دشمنان فرانسه پيوست و چهارمين اتحاديه از انگليس ، روسيه ، پروس ، ساکس و سوئد تشکيل يافت‌.(همان ،2/217 )
و بر ا ثر مداخلات مکرر ناپلئون در امور آلمان نخستين بار بود که از سال 1795 به بعد پروس به ميدان جنگ مي‌آمد.
عدم تکافو و تناسب ارتش پروس ، که بهبودهاي نظامي را ک ضرر يک لشکر پذديد آورده بود حفظ نکرده بود ،‌اندکي بعد موجب شد که مجدا از ميدان جنگ خارج شوند.
در ا کتبر سال 1806 فرانسويان نيروهاي عمده‌ي پروسيها را در جنگ تو امان ينا و آور اشتاد درهم پاشيدند، و برلن را تصرف کردند.
ناپلئون به زيارت مقبره‌ي فردريک کبير در پوتسدام رفت و سپس بقاياي جنگي آن پادشاه بزرگ هو هنر وسرن را به پاريس فرستاد.”البته شکست پروس مانع از آن نشد که اتريشي‌ها بار ديگر به جنگ بي نتيجه‌اي عليه فرانسه در اوايل سال 1809 دست نزنند”. (کندي ، 199 )
ناپلئون سپس تصميم گرفت تا وقتي که تنها

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید