چهار سال فرانسه دچار اغتشاش دائم بود و هيات مديره با توسل به ارتش شورشها را سرکوب مي‌کرد‌.
اختلافات درون جناحي بالا مي‌گرفت‌. اعضاء هيات مديره در ابتدا عبارت بودند از لاروير56، روبل57 ، لوتورنور58 ، باراش59 و کارنو60‌.
اما در 1797 مرتجعان (ترميدوري) راي آوردند و بارتلمي به جاي لوتورنور وارد هيات مديره شد در اين هنگام جنبه دشمني با ديرکتوار بالا گرفت و زمينه‌ي کودتاي هجدهم برومر (4 سپتامبر) مهيا گشت‌. لاروير ،روبل و باراس دست به کودتا زدند و کارتو و بارتلمي61 را از هيات مديره بيرون کردند‌. عده‌اي از نمايندگان تبعيد گشتند.
جنگ عامل سقوط دير کتوار بود‌.
4-7 جنگ بر ضد اتفاق اول ( 1792 – 1795 )
جنگي که در بهار سال 1792 آغاز شد.‌اندکي بعد با نخستين اتفاق دوم روبرو گرديد. با گذشت يک سال از ابتداي جنگ اتريش و پروس اعضاي اصلي اتفاق نخستين، هلند و اسپانيا و از همه مهم تر بريتانيا را کنار خود يافتند.
انگلستان نسبت به حمله به تويلري و کشتار سپتامبر و اعدام لوئي شانزدهم احساس خطر مي‌کرد و آن را تهديدي عليه سلطنت مي‌دانست‌. از طرفي حمله فرانسه به کشورهاي سافل اتريش در پائيز سال 1792 از ايجاد بلژيکي وعده مي‌داد که تحت نظارت فرانسه قرار داشته باشد.
البته به دليل اينکه متحدان ، فرمانده طراز اولي نداشتند و از همکاري کامل و هم زمان شرکاي خود عاجز بودند ، اتفاق نخستين در شرف اضمحلال بود‌.
پروس اولين عضو اتفاق دول در عهد نامه بال ( 1795 ) با فرانسه صلح کرد اسپانيا و هلند نيز در 1795 اتفاق را ترک گفتند و فرانسه مرزهاي طبيعي خود را تامين کرد و مرز جنوبي خود را تا سلسله آلپ گسترش داد‌. اگر چه اين امر آرمانها انقلابي را که مدعي عدم تصرف اراضي بود بي اعتبار مي‌ساخت‌.
در پايان سال 1795 فقط بريتانيا و اتريش رسما با فرانسه در حال جنگ بودند‌.
ديراکتوار اتريش را به عنوان هدف اول انتخاب کرد و ناپلئون بناپارت را مامور رهبري حمله به نيروهاي هابسبورگ در شمال ايتاليا نمود.
“در آستانه برومر ، يکپارچگي طبقات توانگر ، يعني بورژوازي و اشراف پيشين در چارچوب امتياز دارائي به تدريج نظام اجتماعي فرانسه را ثبات بخشيد. از سوي ديگر مهاجران و کشيشان بيعت نکرده رفته رفته يکپارچگي دوباره با ملت پيدا ميکردند و اين پيش در آمدي بر پايان دوره‌ي ديرکتوار بود‌. تغيير تدريجي حساسيتهاي بسياري از اشراف در حالي که در خارج از فرانسه به سر مي‌بردند ، آنها را به تغيير جهت و آمدن به سوي ملت جديد سوق داد”.(سوبول ، 431) همزمان با اشاعه اين جريان جديد احساسي در ميان مهاجران ، مقررات جديد مربوط به مالکيت زمين ، راه بازگشت اشرافيت به صحنه سياسي را هموار مي‌کرد.
عصر ناپلئون بناپارت
4-8 ناپلئون بناپارت نخستين امپراتور فرانسه ( 1769 – 1822 )
“ناپلئون بناپارت در 15 اوت 1769 در جزيره “کرس” مديترانه و در خانواده‌اي پر جمعيت به دنيا آمد‌. در آن زمان ، اين جزيره جزء حکومت “جنوا” (واقع در ايتالياي امروزي ) بود، اما بعدها به اشغال فرانسه در آمد ناپلئون فرزند چهارم از 11 فرزند خانواده “کارلو بناپارت ” و ” لتيزا رومولينو ” بود‌. وي پس از پايان تحصيلات ابتدايي ، به همراه برادرش براي ورود به دانشگاه عازم “بورگوندي ” شد‌. يک سال بعد ، ناپلئون به دانشگاه علوم نظامي رفت ، ولي برادرش او را همراهي نکرد‌. وي از بهترين دانشجويان علوم نظامي در دانشگاهي بود که در آن زمان ، قوي ترين و بر ترين مردان نظامي اروپا را در اختيار داشت ، ناپلئون به ارتش لويي شانزدهم پيوست تا با خدمت در آن ، نقش مهمي در تاريخ فرانسه ايفا کند‌. او به صف سلاحها در “والنس” رفت و تعليمات ارشد نظامي را گذراند. پس از آن به درجه ستوان دومي راهي “کروسيکا” شد.
در سال 1786، ناپلئون با مرگ پدر به زادگاه خود بازگشت تا به اداره برخي امور خانواده بپردازد. او طي سال‌هاي 1899 تا1790 در “اکسون” به پرورش ديدگاه‌هاي انقلابي خود پرداخت و به جنبه‌هاي گوناگون آن فکر کرد‌. ناپلئون در سال 1791 به “والنس” منتقل شد ، در تابستان 1792 به پاريس آمد و پس از آن دوباره به “والنس” بازگشت تا شاهد اختلاف ميان هواداران سلطنت و هواداران انقلاب در ارتش فرانسه باشد. ما انقلاب سال 1789 تاثير چنداني بر وي نداشت‌. چرا که او ديگر با سلطنت طلبان ابراز همدردي نمي کرد و از سوي ديگر فرد سياسي و انقلابي هم نبود‌. در سال 1792 فرانسه وارد جنگ پروس و اتريش شد و انگليس در سال 1792 کنترل “تولون ” را به دست گرفت‌. ناپلئون پس از نقش آفريني براي شکست انگليسي‌ها به درجه ژنرالي رسيد و با “آگوستين روبسپير ” برادر کوچکتر ماکسيميليان آشنا شد‌. هر چند ناپلئون عضو ژاکوبنها نبود ولي از حمايت سياسي آنها بر خوردار شد‌. سقوط ژاکوبنها در 1794 باعث شد تا ناپلئون نيز به زندان بيفتد اما پس از 10 روز به دليل اينکه هيچ گونه مدرکي بر ضد او پيدا نکردند ، آزاد شد‌.
با وجود فراز و نشيب هايي که در ارتش ناپلئون وجود داشت ، زماني که از او خواستند تا عمارت باغي شاه يا “تويلري ” را حفاظت کند ، شورش را با موفقيت سرکوب کرد و به سرپرستي نيروهاي امنيتي حاضر در پاريس گماشته شد‌. وي در زمستان سال 1795 با ژوزفين ازدواج کرد.
ازدواج با ژوزفين بيوه‌ي ديکونت بوارنه سير ترقي او را تسريع نمود‌. استعداد ناپلئون و ارتباطات ژوزفين موجب شد که فرماندهي نيروهاي فرانسه را در ايتاليا در 1796 به او بسپارند.
“نبرد ايتاليا سرنوشت کشمکش ميان فرانسه و اتريش را رقم زد”.(سوبول، 282)
در فاصله‌ي يکسان ناپلئون اتريشي‌ها را از ايتاليا بيرون راند و ايشان را وادار کرد که تقاضاي صلح کنند.
“او سرداري ماهر بود و در عمليات نظامي تصميمات خود را به سرعت به مرحله اجرا مي‌گذاشت‌. رفتار و فعاليتها او با آنچه سرداران جمهوري فرانسه پيش از او انجام داده بودند‌. تفاوت داشت ؛ وي در کارهاي سياسي نيز مداخله مي‌کرد ، در کشورهاي تسخير شده دست به غارت مي‌زد ، سربازان خود وعدهي چول و به ايتاليائيها وعده‌ي آزادي از قيد اتريش را ميداد”.(دولاندلن،214)
“البته به ايتاليائي‌ها نمي گفت که شايد فقط ارباب خود را عوض کنند و همچنين پولي را که از دولتهاي ايتاليائي به زور مي‌گرفت و ذخائر هنري را که از کالاهاي ايتاليا بيرون ميآورد و به فرانسه مي‌فرستاد جار نميزد”.(برينتون،107)
در عهد نامهي کامپوفرميو ( 1797 ) که به جنگ ايتاليا خاتمه داد ، اتريش حاضر به واگذاري بلژيک و لومباردي شد و دو دولت پوشالي را که ناپلئون در شمال ايتاليا به وجود آورد به رسميت شناخت.
اردو کشي به انگليس کار آساني نبود و به همين مناسبت بناپارت مامور رهبري اين عمليات شد. و تاليران ، اسقف سابق ، که انقلابي شده بود ، پيشنهاد کرد که به مصر حمله شود تا پس از تصرف آن سرزمين براي در هم شکستن قدرت انگليس ، هند را مورد تعرض قرار دهند ، ديراکتوار اين پيشنهاد را پذيرفت.
دانشمنداني که در اين لشکر کشي همراه بناپارت بودند پايگاه استعمار فرهنگي فرانسه را چنان در مصر بر قرار کردند که تا قرن بيستم پا بر جا ماند.
“نيروهاي نظامي اعزامي به مصر در 19 مه 1798 حرکت خود را آغاز کردند و در 6 ژوئن به مالت رسيدند و بدون شليک حتي يک گلوله آنجا را تصرف کردند”.(سوبول،321)
اين کشور ، اسما در دست ترکان ولي حکومت و قدرت واقعي در اختيار مماليک بود. ناپلئون در جنگ اهرام آنها را شکست داد و پس از گرفتن قاهره بر سراسر مصر متولي شد ، منتهي ناوگان انگليس به فرماندهي نلسون ، سر رسيده کشتي‌هاي فرانسوي را در ابو قير منهدم کردند و از طرف ديگر ترکان که تا اين موقع خود را دوست فرانسه مي‌خواندند به دشمني او بر خاستند.
“در سال 1799 ، بناپارت به شام لشکر کشيد‌. يافا را تصرف کرد و مدتي بيهوده عکا را به محاصره گرفت و چون خبر تشکيل اتحاديه دوم را شنيد به مصر بازگشت ؛ کمي بعد خود روانه اروپا شد و فرماندهي قواي فرانسه در مصر را به کلبر62 واگذاشت”. (دولاندلن،2/208)
“از لحاظ نظامي ، اين لشکر کشي کلا با شکست مواجه گرديد‌. ناپلئون پس از يک سال لشکر کشي بيهوده در خاور نزديک ناگهان در اوت 1799 از مصر به فرانسه بازگشت. اما سربازاني که وي بدين نحو رها مي‌کرد آنقدر سعادتمند نبودند اين سربازان تا سال 1891 در مصر ماندند تا بالاخره ترتيبات بازگشت ايشان داده شد”.(برينتون،108)
درست همانند مداخله‌ي بناپارت در ايتاليا ، ماجراي مصر نيز به نقطه‌ي عطفي در تاريخ فرانسه‌ي انقلابي تبديل شد. اين لشکر کشي که نيروهاي جمهوري را از فرانسه دور کرده بود ، در هنگامهاي که مبارزه با انگلستان همچنان پيش مي‌رفت و سرنوشت صلح در قاره نيز نامعلوم بود منطبق بر منافع کشور نبود. انگليسي‌ها که از زمان اشغال دماغه‌ي اميد نيک در 1796 فکر مي‌کردند راه ورود به هند را در کنترل خود دارند ، اهميت سوئز را کشف کردند.
“ترکيه و سپس روسيه نيز اهميت اين موضوع را دريافتند‌. اتحاد اين سه قدرت شکل گرفت‌. اين نخستين گام به سوي تشکيل دومين اتحاد بود”.(سوبول،322 )
تشکيل اتحاد دوم ( 1799 -1798 ) پاسخ فوري اروپا به سياستهاي توسعه طلبانه ديراکتور بود‌. ماهها بود که انگلستان براي بر انگيختن دشمن جديدي در مقابل فرانسه در اروپا کار مي‌کرد‌. مسائل شرق و ايتاليا اين فرصت را در اختيار انگلستان قرار داد.
ماجراي مصر ، ترکيه و روسيه را به انگلستان نزديکتر کرد‌. ترکيه در 9 سپتامبر 1798 عليه فرانسه اعلام جنگ کرد‌. در روسيه پل اول جانشين کاترين دوم شد، وي که از انقلاب بسيار متنفر بود از لوئي هجدهم مدعي تاج و تخت ، به گرمي استقبال کرد و او را در متيو پذيرفت.
مهمتر آن که سياستهاي توسعه طلبانه به سمت مديترانه را از سر گرفت‌.
درگيري با فرانسه اين امکان را برايش فراهم آور د که در 33 دسامبر 1798 با ترکيه پيماني منعقد کند که به موجب آن بنادر و بغازهاي اين کشور به روي روسيه گشوده شد.
در ايتاليا دشمني و زد و خودر در اواخر سال 1798 تجديد شد‌. قواي ناپل به حمله پرداخت و رم را گرفته جمهوري خواهان را به قتل رسانيد. فرانسويان به سرداري شامپي يونه ، رم را از تصرف دشمن بيرون آورده وارد ناپل شدند. پادشاه ناپل گريخت و فرانسويان در قسمت بري اين کشور جمهوري پارتنويي را تشکيل دادند‌. براي تامين موقعيت خويش در ايتاليا ، فرانسويان ، پيرامون را ضميمه خاک فرانسه کردند و دوک را از مقر حکومت خود رانده ، پاپ را با خود با سارت بردند.
اين حوادث موجب شتاب در تشکيل اتحاديه دوم که شامل انگليس ، ناپل ، ترکيه ، اتريش، روسيه بود (در اين موقع پل اول تزار روسيه بود شد”. (همان،2/208)
هنگامي که در اکتبر 1799 گوستاو چهارم از سوئد به اين اتحاد پيوست ، اتحاد دوم به طور کامل تکميل شد‌. ميان اتريش و انگلستان هيچ پيماني منعقد نشده بود و هر چند اين کشور‌ها به منظور وادار کردن فرانسه به بازگشت به مرزهاي قديم خود متحد شده بودند ، در ک آنها از اين اتحاد چندان بيشتر نرفت.
به عنوان مثال ، منافع انگلستان و روسيه در مديترانه با منافع اتريش و روسيه در ايتاليا با هم تصادم کرد‌. يک بار ديگر انگلستان تامين منابع مالي اتحاد را بر عهده گرفت ، گرچه اين بار لازمه‌ي انجام اين کار دست زدن به تلاشي سخت بود و در شرايطي انجام مي‌گرفت که آشوبهاي کارگري گسترش مي‌يافت.(سوبول،324)
روسها با به ميدان آوردن 80000 نفر ، برتري عددي نيروهاي نظامي اتحاد بر فرانسه را تامين کرده بودند‌. جنگ به تدريج گسترش يافت و در بهار 1799 عموميت پيدا کرد‌.
صلحي که به دنبال معاهد‌ي کامپوفرميو پديد آمده بود ، ديراکتور را كه تقويت شده بود ، ثبات بخشيد اما آغاز دوباره جنگ و شکستهاي بهار 1799 تعادل رژيم را به شدت

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید