دشمن نيرومند خود روسيه را که باقي مانده بود از پا در نياورده است با پروس صلح دائمي منعقد نکرد‌. روسيه نيز در فريد لاند مغلوب شد (ژوئن 1807 )
سلسله‌ي پيروزي‌هاي عظيم ناپلئون در تا حدي نتيجه‌ي اشتباهات دشمنان او بود‌. از طرفي ديگر ارتش فرانسه کار آمدترين ارتش‌هاي اروپا بود و سربازان آن در هر درجه که بودند خوب تعليم ديده بودند. با اين وصف ، حتي ارتش فرانسه نيز عاري از نقص نبود. و همين نقائص از جمله مواجب کم و نا منظم سربازان و آذوقه ناکافي آنها تاثير فراواني بر عملکرد آنها مي‌گذاشت اما در 1807 اين نقائص مانع اعتلاء و تفوق ناپلئون نشد.
ناپلئون در اوج قدرت و شهرت خود با دشمن روسي خود الکساندر اول تزار روسيه(1801 – 1825) روي توتيني که در کناره‌ي رودخانه‌ي نيه من در تيل سيت در پروس شرقي لنگر‌انداخته بود ، ملاقات کرد. در آنجا در ژوئيه 1807 اين دو امپراتور عهد نامه‌هاي منعقد کرده تمامي اروپا را بين خود تقسيم نمودند.
الکساندر سلطه‌ي فرانسه را بر اروپاي مرکزي و غربي تصديق کرد و در ازاء ، تصديق ناپلئون را درباره‌ي اينکه اروپاي شرقي محيط به روسيه است به دست آورد.
ناپلئون در غارتهاي جنگ سهمي به روسيه بخشيد به شرط آنکه عثماني قطعه قطعه شود و شرط کرد تزار با انگلستان قطع رابطه‌ي تجاري کند و در جنگ بر ضد آن کشور به فرانسه بپيوندد”.(برينتون، 116)
“معاهده‌ي تيلسيت ، سيادت و برتري کامل فرانسه را در اروپا ، پايدار کرد. کشور فرانسه که متحد روسيه و اسپانيا در ميان حلقه‌اي از کشورهاي مطيع قرار گرفته بود ديگر بيم و هراسي از اتريش و پروس شکست خورده و ناتوان نداشت‌. رقيب خطرناک او فقط انگليس بود که او هم بدون متحد در خشکي کاري نمي توانست بکند”. (دولاندلن ،2/218)
ناپلئون اروپا را به سه قسمت تقسيم کرد.‌. نخست امپراطوري فرانسه که شامل خود فرانسه و قلمروهايي بود که از 1789 به بعد به آن منضم شده بود‌. دوم کشورهاي دست نشانده که در اکثر موارد تحت حکومت خويشاوندان ناپلئون بودند. سوم دسته‌ي کشورهايي که کمتر تحت نظارت ناپلئون قرار داشتند يعني اتريش ، پروس، روسيه که به واسطه‌ي شکست مجبور به اتحاد با فرانسه شده بودند.
فقط بريتانيا و سوئد و ترکيه در خارج از دستگاه تقسيم بندي ناپلئون قرار داشتند.
4-11 جنگ فرانسه و اسپانيا
ناپلئون از تحمل علائق اقتصادي پرتقال با بريتانيا سر باز زد‌. او براي تحمل دستگاه اقتصادي قاره بر پرتقال پيشنهاد کرد که فرانسه و اسپانيا آن کشور را بين خود تقسيم کنند. پرتقال در سال 1807 به تصرف در آمد ، و در سال بعد ناپلئون با توجه به اختلاف خانوادگي در حکومت اسپانيا موقع را براي تصرف اين کشور مناسب ديد‌. شارل چهارم پادشاه اسپانيا و شاهزاده گودوا نخست وزير مورد توجه ملکه اسپانيا بود ولي فرديناند ولي عهد اسپانيا با نخست وزير نظر خوشي نداشت.
“در سال 1808 خانواده سلطنتي به بايون آمد، شارل چهارم استعفا کرد و ناپلئون برادر خود ، ژوزف را پادشاه اسپانيا خواند”.”همان ،2/218 ”
“اما تمام اين اقدامات در حکم تخطي به سنن اسپانيا بود و نهضت ملي اسپانيا را جريحه دار مي‌ساخت‌. اسپانيائيان در سال 1808 با ناپلئون به جنگ مشغول شدند”.(برينتون، 119)
قواي فرانسه که در اين موقع قسمتي از خاک اسپانيا را در اختيار داشتند به تصرف بقيه‌ي اراضي اين کشور پرداختند اما شکست‌هاي سختي نصيب آنها شد ، به اين ترتيب که سپاه دوپون در باي لن به محاصره افتاد و تسليم گشت ، ژوزف ، مادريد را ترک گفت، پرتقال تخليه شد و انگليسي‌ها قواي خود را در آنجا پياده کردند.
با اين حال ناپلئون پس از ملاقات با تزار روسيه در ار فورت ، “با خيال راحت از جانب او شخصا به اسپانيا آمده ژوزف را در مادريد گذاشت ، و سرداران خود را به فتح شهرستانهاي مختلف اسپانيا فرستاد‌. اگر چه جنگهاي پارتيزاني ادامه يافت و مانع ارتباط فرانسويان شد؛ ولي فرانسويان مجددا وارد پرتقال شدند”. (همان، 2/219)
اتحاديه پنجم
“شورش اسپانيا و پيشرفتهاي شورشيان احساسات ملي را در آلمان بر انگيخت ، ابتدا اتريش به فکر جنگ افتاد و باين ترتيب در سال 1809 پنجمين اتحاديه تشکيل يافت (انگليس ، اتريش ، سوئد ، اسپانيا ، پرتقال ) ؛ اتحاديه رن ، کشورهاي ايتاليا ، دانمارک و روسيه ، متحدين فرانسه بودند.
صحنه‌ي جنگ ، آلمان ، ايتاليا ، لهستان و اسپانيا بود و جنگهاي قطعي در آلمان اتفاق افتاد”.( همان،2/219) ناپلئون به اتريش حمله برد و وين را گرفت ، ولي قواي اتريش که در ساحل چپ دانوب موضع گرفته بودند به سختي مقاومت کردند و فرانسويان را عقب راندند؛ اين پيش آمد انعکاس عجيبي در سراسر آلمان داشت ؛ در همين احوال کمک‌هاي به ناپلئون رسيد و او حملات خود را از سر گرفت‌. اتريش در جنگ مغلوب شد و بار چهارم در مدت دوازده سال به پيمان صلحي که ناپلئون القاء کرد گردن نهادند. عهد نامه‌ي صلح شون برون ( 1809 )”ايليري را از اتريش فتزع ساخت و در احياء آلمان رهبري به پروس رسيد”.(برينتون،120)
ناپلئون که از ازدواج با ژوزفين فرزندي نداشت تصميم به وصلت با يک شاهزاده خانم روسي گرفت ولي تزار ، موانعي پيش پاي او گذاشت‌.
“ناپلئون در 1810 با ماري لوئيز ، دختر امپراتور اتريش وصلت کرد و از او صاحب پسري شد که به پادشاه رم (ناپلئون دوم ) معروف گشت‌. رشته‌ي اتحاد با روسيه از هم گسيخت و دو طرف آماده‌ي جنگ شدند”. ( دولاندلن ،2/221)
“در آغاز 1811،ناپلئون منتظر سير آينده خود با عنوان”شاه روم”بود”.(دالين وديگران،2/132)
جنگ در سال 1812 شروع شد‌.
عمليات فرانسه پس از 1807 خيلي زود الکساندر تزار روسيه را قانع ساخت که ناپلئون قرار منعقد در تيل سيت را رعايت نمي کند و عملا به حدود روسيه در اروپاي شرقي دست‌اندازي مي‌نمايد. ناپلئون براي هجوم به روسيه ، ارتش عظيم پانصد هزار نفره‌اي جمع کرد. مع الوصف عده‌ي زيادي از سربازان فرانسوي نبودند.
“دستگاه آذوقه‌ي ارتش عظيم تقريبا بلا فاصله خرد شد. و سياست آتش زدن زمين که روسها آغاز کرده بودند ، زندگي سربازان را با استفاده از اراضي دشمن بسيار دشوار ساخت‌. ناپلئون تمامي راه را تا مسکو پيمود بي آنکه بتواند يکبار ضربت قطعي وارد آورد.
پنج هفته تمام در شهر آتش گرفته باقي ماند. به اين اميد که الکساندر تسليم شود و نهايتا ناپلئون مجبور به عقب نشيني شد”. ( برينتون ، 121 )
نخستين نتيجه‌ي بازگشت از روسيه ، پيمان شکني پروس بود که با روسيه متحد شد ، سپس آلماني‌ها دست به شورش زدند و فرانسويان ناچار اراضي مشرق رودخانه‌ي الب را ترک گفتند. اتريش به ميانجي گري پرداخت ولي توافقي حاصل نشد‌. ولي با قواي جديدي به آلمان رفته و روسها و پروسي‌ها را شکست داد‌. دو طرف حاضر به متارکه‌ي جنگ شدند و مذاکراتي بي نتيجه انجام شد.
اتريش به فرانسه اعلان جنگ داد. قواي متحدين بيش از نيروهاي فرانسه بود فرانسويان خسته از جنگ فرسايشي بودند و حال آنکه قواي متحدين ، با پيوستن سوئدي‌ها ، در صدر محاصره کردن فرانسويان بودند.
18 و 19 اکتبر به جنگ ليپيزيگ اختصاص يافت فرانسويان عقب نشيني کردند. در اوايل 1814 ، فرانسويان به حدود رن و پيرنه بازگشته بودند و ناپلئون براي تهيه‌ي قواي جديد مي‌کوشيد.
در سپاه بزرگ از متحدين وارد شامل پروسي‌ها و روسها و اتريشي‌ها وارد فرانسه شدند.
ناپلئون به دشمنان از دو سو تاخت و پيروز شد. ولي اين پيروزيها با فقط براي دشمن تاخير در پيروزي را به همراه داشت‌.
دشمن سر انجام به پاريس رسيد و در روز سي و يکم مارس وارد شهر شد.
“ناپلئون که ديگر يار و همکاري نداشت ، در خونتن بلو ، به نفع پسر خود از سلطنت کناره گيري کرد”. ( دولاندلن ، 2/223 )
جزيره‌ي آلب به اختيار او و پارم به اختيار ماري لوئيز گذاشته شد.
کنت دو پرو وانس ، برادر لوئي 16 ، که از مدتها پيش مدعي تاج و تخت فرانسه بود بر کرسي سلطنت توسط متحدين نشست ، زيرا متحدين او را بر پسر ناپلئون ترجيح مي‌دادند.
تجديد حکومت بوربون‌ها به اين ترتيب عملي شد. ( 1814 )
سلطنت فرانسه به برادر لوئي 16 با نام لويي 18 سپرده شد.
به موجب عهد نامه‌ي پاريس ، دولت فرانسه تمام متصرفات خود را با تشناي آوين بون ، شامبري ، مون بليار و مولوز از دست داد.
ميثاق فونتن بلو در ( آوريل 1814 ) منعقد گرديد ، مقرر شد که براي حل مسائل بين المللي و خصوصا تقسيم و تصرف سرزمين هايي که از فرانسه پاريس گرفته شده کنگره‌اي مرکب از نمايندگان تمام دول اروپا ، در وين تشکيل گردد اين کنگره از اکتبر 1814 تا ژوئن 1815 با شرکت شاهان و شاهزادگان زيادي که نمايندگي کشورهاي اروپائي را به عهده داشتند بر گزار گرديد.
4-12 کنگره وين
متحدين که پيروزه شده بودند تصميم گرفتند در نقشه‌ي اروپا تجديد نظري انجام دهند. در سوم نوامبر سال 1814 پس از مذاکرات محرمانه‌ي بين روسيه و اتريش ، پروس و انگليس کنگره رسما افتتاح شد. نقش اساسي در اين کنگره به عهده‌ي “مترنيخ” نماينده اتريش، “کاسلري” نماينده انگليس، “تاليران” نماينده‌ي فرانسه و تزار الکساندر اول بود.
کاسلري و مترنيخ نظري محافظه کارانه داشتند و بيشتر مايل به جلوگيري از ظهور مجدد روبسپيرها و ناپلئون‌ها در آينده بودند. تا آنکه فرانسويان را به سبب گناهان گذشته مجازات کنند. تاليران که در اصل يک اسقف رژيم قديم بود که در سال 1789 به انقلاب پيوسته بود و به حمايت از اساسنامه مدني روحانيون پرداخته بود، بعدها به سمت وزارت خارجهي ناپلئون رسيد. تاليران بعد از شکست تيلسيت بر ضد امپراتور توطئه چيني مي‌کرد. سياستهاي او در جريان انقلاب فرانسه و پس از آن سبب شد که اعضاء کنگرهي وين، وي را همچون عضوي مساوي خود ببيند. وي به عنوان نمايندهي فرانسهي مغلوب از طرف لوئي هجدهم در اين کنگره حضور داشت.
“تاليران وزير امور خارجه‌ي لوئي هجدهم در کنگره‌ي وين به بزرگترين توفيق‌ها در عمر سياسي طولاني خود نائل گرديد”. ( برينيون ، 135 )
فعاليت‌هاي کنگره بدون ترديد ، اهميت بسيار داشت ، اين کنگره براي ايجاد موازنه در اروپا و استقرار صلح بر اساس حق و قانون بسيار کوشيد ، ليکن هيچ التفاتي به مساله ملت‌ها و تمايلات ملت‌ها نکرد.
انگلستان در پي توسعه و تحکيم تفوق در يائي خود بود و ديپلماسي او در کنگره وين بر همين حول محور پي ريزي شده بود‌. به همين دليل موضع گيري انگليس در کنگره وين ضديت با روسيه و فرانسه و تضعيف هلند و پرتقال يعني ضديت با تمام قدرتهاي بالفعل يا بالقوه دريائي بود.
اتريش در اين راستا با انگلستان توافق نظر داشت‌. تنها مورد‌ي که سياست دو کشور با هم تطبيق نمي کرد تعيين حدود قدرت پروس بود. مترنيخ مايل نبود پروسها بر در سد66 مسلط شده و انحصار نفوذ اتريش در آلمان را از بين ببرند در حاليکه کاسلري با گسترش محدوده حوزه نفوذ پروس موافق بود.
روسيه کاملا در جهت خلاف سياست انگليس و اتريش بود. تزار مايل بود در ازاء تلفاتي که متحمل شده است دوک نشين ورشو را به تصرف در آورده و با زوال تدريجي عثماني نفوذ خود را در بالکان افزايش دهد.
چنين‌انديشه‌ي روسيه را قبل از همه با اتريش درگير مي‌ساخت‌.
زيرا اتريش نيز بالکان را حوزه نفوذ خود مي‌پنداشت‌.
از اين رو مي‌توان به آساني دريافت متحدين تا تفاهم کامل بر سر تجديد بناي اروپا راه درازي در پيش داشتند. و تنها عامل وحدت بخش آنها تضعيف فرانسه بود.
و تاليران از اين اختلافات تا جايي که توانست به نفع فرانسه بهره برد. کنگره وين به سرعت به کار خود پايان داد و در 9 ژوئن 1815 اعلاميه نهائي خود را منتشر ساخت‌. لهستان بين روسيه و اتريش و پروس تقسيم شد. دو پنجم کشور ساکس به پروس مضم گرديد و پروس تمام سرزمينهاي که در سال 1806 و قبل از فتوحات ناپلئون در

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید