ميتوانست براي اروپا خطرناک باشد. بيسمارک ميدانست بزودي اروپا اتحاديه‌اي عليه آلمان تشکيل خواهد داد.
خاطرات جنگ‌هاي “سادوا” و “سدان” هنوز در ذهن اتريشي‌ها و فرانسوي ها، آنها را آزار مي‌داد و نفرت ديرينه هم چنان در وجود آن‌ها شعله ور بود.
بيسمارک براي مقابله با اتحاديهي اروپا ابتدا به متحد ديرين خويش روسيه روي آورد ، زيرا که پيش از اينها در سرکوب قيام لهستاني‌ها (1863م.) و در استقرار ناوگان جنگي روسيه، در درياي سياه (1871 م.) آنها را ياري داده بود، علاوه بر اين امکان اتحاد آلمان و اتريش هم بسيار زياد بود.
بهمين منظور ، در پاييز 1871 م. چندين بار زمينه‌هاي ملاقات ويلهلم اول و فرانسوا ژوزف، امپراتور اتريش را بيسمارک فراهم ساخت. اتحاد با اتريش کار دشواري نبود زيرا عليرغم خاطره شکست سادوا در سال 1866 اتريش ديگر به فکر تلافي نبود و سلط? خود را در کنفدراسيون آلمان نيز به فراموشي سپرده بود. و برعکس چون نظر خود را به توسعه نفوذ در بالکان معطوف داشته بود احتياج به پشتيباني داشت که به اتکاء آن بتواند بيشترين بهره را از تجزيه و تلاش عثماني ببرد در هيچ مشوقي بهتر از آلمان براي اتريش وجود نداشت زيرا آلمان تقريباً تنها قدرتي بود که نسبت به مسائل بالکان بي تفاوت بود و برعکس روسيه و انگلستان و حتي فرانسه هيچ گونه زمينه رقابتي با اتريش پيدا نمي کرد”. (نقيب زاده ، 70)
اتريش به دليل ترس از خطر روسيه و فرانسه تمايل به اتحاد با آلمان داشت.
در سپتامبر 1872 م. بيسمارک از امپراتور اتريش دعوت کرد که براي مذاکره به برلن بيايد. به دنبال اين تصميم، الکساندر دوم تزار روسيه هم به خاطر نگراني از پيوستن اتريش به فرانسه، براي شرکت در آن مجمع اقدام کرد. در مورد پيوند با روسيه نيز ظاهراً مشکلي وجود نداشت. روابط اقتصادي دو امپراتوري بسيار حسنه بود و آلمان سرمايه گذاري‌هاي بسيار وسيعي را در صنايع پارچه بافي روسيه آغاز کرده بود. مضافاً بر اين روسيه را خطر جنبشهاي انقلابي تهديد مي‌کرد و اين ضعف داخلي اجازه ماجراجويي در سياست خارجي را به تزار که از پيوند آلمان و اتريش مي‌هراسيد نمي داد. سال بعد در شهر “وين” بار ديگر سه امپراتور به همراه صدراعظم‌هاي کشور متبوع خود دور هم جمع شدند و درباره‌ي آينده‌ي روابط خود به گفتگو نشستند و اتحاد سه امپراتور را به وجود آوردند که از 1873 تا 1876 م. به حيات خود ادامه داد. بيسمارک با اين اتحاد به سادگي فرانسه را در صحنهي سياسي منزوي ساخت.
پس از آرامش شبي حاصل از اتحاد امپراتوران سه گانه در وين ، بيسمارک عليه کاتوليک‌ها مبارزه‌ي طولاني را آغاز کرد واين امر سبب مخالفت‌هاي در ساير کشورهاي کاتوليک نشين عليه بيسمارک شد.
در فرانسه در اين زمان مارشال “ماک ماهون” روي کار آمد که مدت هفت سال بر کرسي ، رياست جمهوري تکيه داشت‌. وي به شدت حامي کاتوليک‌ها بود واين امر ميتوانست سبب جذب دولتهاي بزرگ به سوي فرانسه شود.
صدر اعظم آلمان که شرايط را براي آلمان زياد مساعد نمي ديداميد وار بود فرانسه در مسئله غرامت جنگي موفق به پرداخت قسط‌ها نگردد وبدين ترتيب فرانسه را زير فشار قراردهد‌. ليکن فرانسه در موعد مقرر غرامت جنگ را پرداخت و در سپتامبر 1873م. آلمان را وادار ساخت تا قواي خود را طبق تعهدي که کرده بود از خاک فرانسه خارج نمايد.
پس از اين فرانسه به تقويت بنيه‌ي ارتش خود پرداخت و اين امر به شدت بيسمارک را به هراس‌انداخت‌.بيسمارک تصور مي‌کرد بزودي فرانسه خودرا براي مقابله با آلمان مهياخواهدکرد.
“در مارس 1875 م‌.مجلس ملي فرانسه ، قانون کادرها را تصويب مي‌کند که بي آن که شمار افراد زير پرچم ، در زمان صلح را افزايش دهد ، تعداد گردان‌ها را به ميزان يک چهارم بيشتر مي‌کند و براي افزايش ابواب جمعي لازم را به صورت افسر و درجه دارپيش بيني مي‌کند. ديگر وضع مانند گذشته نخواهد بود ، در ذهن دولت فرانسه واعضاي مجلس ، هدف اين قانون در درجه‌ي اول علاج بحران پيشرفت از راه افزايش کادرهاست”. (رونوون، 2/67)
بيسمارک مبارزه‌ي ديپلماتيک را عليه فرانسه آغاز کرد و اروپا را به بيداري فرا خواند‌.
عليرغم تفکرات بيسمارک ويلهلم اول تاکيد فراواني بر حفظ صلح داشت و اين امر را به صدر اعظم خويش بيسمارک هم تاکيد مي‌نمود‌. اما بيسمارک به مبارزه عليه فرانسه ادامه مي‌داد‌. فرانسه در برابراقدامات بيسمارک به انگلستان و روسيه نزديک شده و وارد مذاکره شد. روابط روسيه با آلمان به سردي گراييد و تزار روس با امپراتوري آلمان در برلن ملاقات کرده و بر اين امر که اگر آلمان جنگي براه‌اندازد روسيه بي طرف نخواهد ماند، تاکيد کرد.
نقشه‌هاي بيسمارک با شکست مواجه شد‌. ويلهلم اول با قدرت بر موضع صلح خواهي آلمان تاکيد کرد و بيسمارک را نچار به عقب نشيني کرد.
“بيسمارک بعدها به کرات از خطر برخورد 1875م‌. هم چون خاطره‌ي شکست سختي که متوجه عزت نفس او سده است ، ياد مي‌کند”. “همان ،69”
“از دوران سلطنت کاترين دوم آمال بسياري در روسيه ، آن بود که اراضي کشور خود را به سواحل بسفر بسط دهند ، قسطنطنيه را تزاري گراد ، شهر امپراتور مي‌خواندند و مي‌خواستند که باتمام طرفداران کليساي ارتدوکس ترکان “کافر” را از آن شهر بيرون رانند‌. در عصري که ناسيوناليزم و امپرياليزم رواج داشت ، انگيز ه‌هاي جهادي ديني مجددابه تشکيل تازه‌ي از نهضت پان اسلاويزم متجلي گرديد.
نخستين کنگرهي پان اسلاو در 1848م.، يک پديده‌ي انقلابي ، صاحب مقاصدي آزادي خواهانه ، منحصر به اسلاوهاي غربي ، من جمله مهستاني‌ها واز اين رو ضد تزاري وضد روسي بود”. “پالمر ،2/1119″
اگر چه بعدها اقوام اسلاو عثماني براي مبارزه با حکمرانان ترک خود به نزديکي با روسها تمايل پيدا کردند‌. در 1875 م. در”بوسني” و در 1876م. در بلغارستانه شورشهاي رخ داد‌. در 1877م. روسيه به عثماني اعلام جنگ داد‌.
انگليس بلا فاصله همچون سال 1854م. که مقابل روسيه بر سر عثماني صف آرايي کرده بود با تمام قوا تجهيز شد.
با روي کار آمدن بنجامين ديسرائيلي به عنوان نخست وزير بريتانيا در سال 1856م. اين کشور، براي مقابله با روسيه، چهل و چهار درصد سهام کانال سوئز را از مصر خريداري کرد و به دنبال آن فعاليت تجاري و بازرگاني خود را در هند و خاور دور افزايش داد.
روسيه به بهانه سرکوبي شورشيان بوسني ـ “هرزگوين”107 و بلغارستان و در آوريل 1877 م. قواي خود را روانه‌ي شبه جزيره‌ي بالکان کرد.
“در بهار 1876 م. وقتي شورش به درياي بلغارها کشيده مي‌شود، ترک‌ها در سرزمين بلغار سي هزار نفر را قرباني مي‌کنند. آن وقت صربستان و مونته نگرو به امپراتوري عثماني اعلام جنگ مي‌کنند؛ در اين بيش اگر مداخله‌ي خارجي صورت نگرفت به طور حتم دو اميرنشين محکوم به خرد شدن بودند. که خرد شوند. اين موضع در درجه اول مورد علاقه‌ي روسيه، اتريش ـ هنگري و بريتانياي کبير بود”.(رونوون،2/80)
در ماه فوريه‌ي 1878م. هنگامي که قواي روس به دروازه‌هاي قسطنطنيه رسيدند، انگلستان که منافع تجاري خود را در خطر مي‌ديد، مصمم شد تا با دخالت نظامي مانع از پيشروي روس‌ها شود و امپراتوري عثماني را در مقابل حملات حفظ کند. براي اين امر تعدادي از کشتي‌هاي خود را براي تهديد روس‌ها به سوي درياي سياه روانه ساخت، وقوع جنگي گسترده سراسر اروپا را تهديد مي‌کرد.
پس از رسيدن روس‌ها به قسطنطنيه، دولت عثماني مجبور به تن دادن به معاهده‌ي صلح نابرابر، “سن استفانو”108 شد. به موجب اين قرار داد، عثماني، “باطوم”109، “قارص”110 را به روسيه واگذار کرد. در ضمن، اين پيمان، استقلال صربستان، مونته نگرو و روماني را مهيا ساخت. تقسيمات معاهده سن استفانو موجب اعتراض دول اروپائي خصوصاً دو رقيب سرسخت روسيه در حوزه بالکان يعني اتريش و انگلستان گرديد و سبب شد تا تزار را تحت فشار گذاشته و وي را به قبول تشکيل کنگره‌ي براي تغيير مفاد قرار داد سن استفانو وادار نمايند.
روسيه با برگزاري کنگره برلن در ماههاي ژوئن و ژوئيه 1878 موافقت کرد. انتخاب برلن به عنوان محل برگزاري کنگره نشانگر نقش حکميت آلمان در مسائل اروپا بود و بيسمارک نيز از اين موقعيت در جهت افزايش حيثيت خود سود برد. کنگره برلن تنها توانست از برخورد قدرت‌هاي اروپايي به خصوص درگيري بين روس ـ اتريش و انگليس جلوگيري کند.
“براساس مصوبات کنگره برلن گرچه صربستان و مونته نگرو استقلال خود را حفظ کردند ولي منطقه مسلمان نشين نوي بازار بين آنها جدائي‌انداخت.
اتريش به عنوان اداره کننده موقتي بوسني هرزگوين شناخته شد و بلغارستان به دو منطقه شمالي و جنوبي تقسيم شد که منطقه جنوبي زير حاکميت عثماني قرار مي‌گرفت.
اما هيچ کدام از اين اقدامات نمي توانست بالکان را از ناآرامي رهائي بخشد با افول قدرت عثماني آتش رقابت دو رقيب اروپائي، روسيه و اتريش بالا مي‌گرفت. رقابت اين دو قدرت در بالکان مسئله‌اي بود که عليرغم تلاش بيسمارک در کنگره برلن حل نگرديد”.(نقيب زاده، 77)
7-2 اتحادآلمان و اتريش
روسيه از کنگره برلن ناراضي خارج شد واين ناکامي سياسي را ناشي از داوري بيسمارک مي‌دانست‌. وروابط دوکشور به تيرگي انجاميد‌. الکساندر دوم ، تزار روس ، در مذاکره با سفير آلماندر روسيه ، ژنرال “فن شوانييتز ” او را تحقير کرده و گفت :”آلمان هميشه جانب اتريش را گرفته و با روسيه روابط غير دوستانه‌اي دارد‌.” (مصطفوي ، 186)
بيسمارک روسيه را خطري براي آلمان مي‌دانست وتلاش مي‌کرد ويلهلم اول را با خود همراه سازد اما ويلهلم اول پس از خواندن نامه‌ي صدراعظم توصيه‌هاي او را جدي نمي گرفت و آن‌ها را قبول نمي کرد.
بحران شرق نشان داد که همزيستي رسمي امپراتوري روس و اتريش در يک اتحاد ممکن نيست از اين رو بيسمارک تصميم گرفت. بين روسيه و اتريش يکي را انتخاب کند و نهايتاً اتريش را به عنوان پايه سيستم ديپلماسي جديد خود انتخاب کرد و در همان حال که در سال 1881 با روسيه نيز روابط بينابيني برقرار مي‌نمود سال بعد ايتاليا را به عنوان پايه ديگر اتحاد خود انتخاب کرد. بدين ترتيب اگر چه بيسمارک در سياستش چرخشي جديد را در پيش گرفت اما هدف نهائي وي که منزوي ساختن فرانسه بود با همان شدت اوليه تعقيب مي‌شد.
بيسمارک پس از ناکامي در تحقق سياست فوق، ملاقاتي با‌اندراسي سفير اتريش انجام داد و درباره‌ي پيمان دوستي و اتحاد در برابر روسيه با او به مذاکره نشست. اگر چه ويلهلم اول او را براي اين اقدام مورد سرزنش قرار داد.
بيسمارک چون نمي توانست ويلهلم اول را به نزديکي به اتريش وادار سازد با ابتکار تازه‌اي وارد ميدان شد. وي امپراتور سالخورده را تهديد کرد که اگر به اتريش عقد دوستي نبندد استعفا مي‌دهد‌. ويلهلم اول به ناچار پذيرفت.
در تاريخ هفتم اکتبر 1879م. پيمان اتحاد با اتريش امضا شد ؛ اما با توجه به جبهه گيرهاي سياسي قرار شد ؛ اين قرار داد ،سري بماند.
در اين پيمان طرفين متعهد شدند تا در صورت حمله‌ي روسيه، يکديگر را حمايت نمايند و با تمام قوا به کم آن بشتابند. به موجب ماده‌ي ديگري از پيمان، طرفين متعهد شدند، در صورتي که فرانسه يا ايتاليا دست به جنگ بزرگي بزند و يکي از متعهدين را مورد حمله قرار دهد دولت ديگر سياست بي طرفي اتخاذ کند.
در فاصله‌ي زماني مذاکره با اتريش، بيسمارک سعي داشت تا انگلستان را نيز متحد خود سازد و به همين دليل “مونستر”111 سفير آلمان در لندن را، مسئول هماهنگي مذاکره با دولت بريتانيا قرار داده بود. امادولت انگلستان تمايلي نشان نداد و اين اتحاد بي نتيجه ماند.
بيسمارک مذاکره‌اي “سابورف”112 سفير روسيه انجام داد و اين مذاکرات باعث شد که طرفين از سياست غير خصمانه‌ي هم ديگر با خبر شوند و پايه‌هاي اتحاد امپراتوران سه گانه را دوباره احيا نمايند.
7-3 تجديد

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید