جنگ نيستند. با اين همه جملگي بر اين عقيده‌اند که برخوردي همگاني ممکن است و بايد چاره‌اي‌انديشيد.
در اين شرايط، در مرکز فعاليت ديپلماتيک اروپا، بيسمارک سايه‌انداخته است. هدف او ايجاد نظامي است که وجودش نگراني‌هاي دولت‌ها و ملت‌ها را تحت الشعاع خود قرار دهد.
فصل ششم
تأسيس امپراتوري آلمان (رايش دوم)
6-1 نقش پروس در انقلاب لهستان
در قرن هجدهم لهستان بين سه دولت بزرگ روسيه، اتريش و پروس تقسيم شده بود، تحولات اروپا و پروس و اتريش در نيمه‌ي دوم قرن نوزدهم سبب بروز تحرکاتي در لهستان شد.
در ژانويه‌ي 1863 م. انقلابي ملي در ناحيه‌ي تحت امر روسيه بوجود آمد دولت‌هاي فرانسه، انگلستان و اتريش از روسيه خواستند با انقلابيون لهستاني با نرمش برخورد کنند اما پروس برعکس خواهان مجازات لهستاني‌ها شد.
بيسمارک نسبت به لهستاني‌ها چنين اظهاراتي داشت: “لهستاني‌ها را بايد چنان کوبيد که از حيات خود دست بشويند. من نسبت به آنها احساس رأفت مي‌کنم، لکن اگر ما بخواهيم زنده بمانيم چاره‌اي جز نابود کردن آن‌ها نداريم”. (مصطفوي، 71)
بيسمارک در اين زمينه يک قرارداد سري نظامي با روسيه بست. و حتي با علني شدن قرارداد و واکنش دولت‌هاي اروپايي نسبت به اين موضع گيري، بيسمارک اهميتي نداد و تنها به صورت مقطعي و ظاهري عقب نشيني کرد.
بيسمارک به اين ترتيب دوستي دراز مدت روسيه را بدست آورده بود که مي‌توانست در آينده از آن سود جويد.
اما از سوي ديگر؛ “اميد بزرگ خط مشي پروس در اين نهفته بود که تهديد و نيز از جانب فرانسه و تهديدهاي روسيه در خاور نزديک، چنان اتريش را دست پاچه خواهد کرد، که مجبور شود، بي آن که جنگي راه بيندازد، زمام و افسار ايالت شمالي را به پروس تسليم کند”. (تيلر، 123)
در بهار 1864 م. انقلاب لهستان سرکوب شد و اروپا با سکوت سياسي و نظامي از آن گذشت.
اتريش براي رهايي از کشاکشهاي دو قدرت بزرگ روس و فرانسه سرانجام تصميم گرفت اصلاحاتي در اصول دولت فدرال بوجود آورد. بهمين دليل بر آن شد تا کنگره‌اي با حضور شاهزادگان و پادشاهان در فرانکفورت تشکيل دهد، تا دولت فدرال جديدي با برنامه‌هاي اصلاحاتي به وجود آورد.
امپراتور اتريش خود شخصا به حضور ويلهلم اول در شهر “بادن” رسيد و او را براي شرکت در مجمع مذکور دعوت کرد. زيرا برگ برنده اتريش شرکت پروس در کنگره بود اما بيسمارک با تيزبيني سياسي اين امر را مانع شد.
او توانست با بيانات منطقي ويلهلم اول را متقاعد کند شرکت در کنگره به صلاح پروس نيست.
عدم شرکت پروس در کنگره به معناي شکست آخرين تلاشهاي اتريش براي تصدي مقام رهبري دول آلماني بود.
6-2 مسأله شلزويک- هولشتاين(1863-1865)
با مرگ فردريک هفتم پادشاه دانمارک در سال 1863 مسأله معروف شلزويک- هولشتاين بستري را فراهم آورد تا بيسمارک همراه اتريش آتش جنگي را برافزود. دوک نشينهاي شلزويک و هولشتاين در قاعدة جنوبي شبه جزيرهي دانمارک تحت حکومت پادشاه دانمارک بودند، اما جزء دانمارک نبودند.
ايالت مذکور از سال 1490م. تحت حاکميت دانمارک اداره ميشدند. “هولشتاين که در جنوب بود عضو کنفدارسيون آلمان بود، وشلزويک که در شمال قرار داشت عضو کنفدراسيون نبود. بيشتر جمعيت هولشتاين آلماني بودند.
در سال 1848م. که سال بروز انقلاب سراسري در اروپا بود ، مردم اين ايالات نيز به رهبري “دوک اگستنبرگ” مدعي سلطنت آن ديار بر عليه حکومت دانمارک به پا خاستند. دانمارکيهاي سعي کردند شلزويک را جزء دانمارک کنند و وطن پرستان آلماني مخالفت کردند. پروسيها و اتريشيها مايل بودند که دوک نشينها در داخل پارلمان دانمارک نمايندگان مخصوص داشته باشند.
در هشتم ماه مه 1852م. قراردادي با وساطت دول اروپايي در لندن منعقد شد که طي آن اتحاد شخصي دولت دانماک تأييد شد و حکومت پادشاه دانمارک بار ديگر بر دو ايالت مذکور به رسميت شناخته شد.
در سال 1863م. پادشاه دانمارک از سياستي پيروي کرد که پشتيبان متمم ساختن دوکنشين شلسويک به مناطق متفرقه بود.
تصويب اين قانون همزان با مرگ فردريک هفتم پادشاه دانمارک و جانشين کريستيان نهم در شانزدهم نوامبر سال مذکور اتفاق افتاد.
در چنين شرايطي بيسمارک درصدد منضم ساختن آن دو دوک نشين به پروس بر آمد.
بيسمارک اتريش را در اين امر با خود همراه ساخت و هردو قدرت عليه دانمارک اعلان جنگ دادند.
در اواسط سال 1863م. تمام شاهزاده نشينهاي آلماني به حمايت از پرنس اگستنبرگ برخاستند و خواهان جدايي سرزمينهاي آلماني زبان از دولت دانماک شدند.
در اوايل ژانويهي 1864م. به دنبال اولتيماتومي ارتش کنفدراسيون متشکل از قواي پروس و اتريش وارد هلشتاين شدند و پس از تصرف آن و درگيري فراوان با نيروهاي دانمارک ايالت شلسويک را هم تسخير کردند.
دانمارک پس از شکست در نبرد با دول اتريش و پروس در اول اوت 1864م. تن به معاهدهي صلح داد.
بيسمارک تمايل داشت سرنوشت جنگ را به نفع خود به پايان رساند. روسيه به خاطر روابط دوستانه با پروس سد راه بيسمارک محسوب نميشد و فرانسه هم نسبت به اين امر سياست بي طرفي در پيش گرفته بود. بيسمارک انگلستان را در اين مورد زياد جدي نميگرفت و دربارهي آن کشور چنين ميانديشيد: “من با اين تصور که انگلستان يک ملت بزرگي است چندين سال از عمرم را به بطالت گذراندم”. (مصطفوي،90)
6-3 صلح وين تا جنگ اتريش (1866)
“طبق معاهدهي وين ، کريستيان نهم از تمام ادعاهاي خود نسبت به شلويک ، هلشتاين و “لاونبرگ” صرف نظر کرد”. (غفاري فرد،353)
ويلهلم اول در حوالي شهر وين دربارهي نحوهي ادارهي ايالات متفرقه با فرانسوا ژوزف پادشاه اتريش مذاکراتي را انجام دادند و مقرر شد دولتهاي ياد شده ايالات دوگانه را مشترکاً اداره نمايند.
بيسمارک دربارهي رفتار اتريش در هولشتاين مدام اسباب زحمت وين شده بود.
اتريش که رفتار دوگانه پروس را ميديد مجدداً از حقوق پرنس اگستنبرگ مبني بر سلطنت ايالات دوگانه حمايت کرد. بيسمارک سعي کرد فرانسه را با خود همراه سازد ولي چون نتيجهاي نديد، تلاش کرد ايتاليائيها رابه اتفاق تشويق کند.
بيسمارک در برابر تغيير سياست اتريش و آوازههاي ساير ايالات آلماني مبني بر اين که حکومت ايالات فوق حق پرنس اگستنبرگ است، اعلام کرد در صورتي موافق اين امر است که کليهي اختيارات در دست پروس باشد.
او پس از آن در نامهاي شرايط بسيار سختي در پيش پاي دوک اگستنبرگ نهاد ، که وي از عهدهي آن پيشنهادات برنيامد و اعلام کرد که “ترجيح ميدهم که مانند يک زارع ساده در املاک خود سيب زميني بکارم ، تا اين که با اين شرايط پيشنهادي پروس ، دوک باشم”.(مصطفوي، 93)
بيسمارک براي اين که پيشتوانه‌ي کافي و نيرومند براي اقدام خود داشته باشد، مجمعي از حقوقدانان پروس تشکيل داد. آن‌ها پس از بررسي اسناد و مدارک تاريخي اعلام کردند که سلطنت ايالات متعلق به دولت دانمارک است و چون دانمارک اداره‌ي آن‌ها را به سلاطين اتريش و پروس واگذار کرده، بايد دولت‌هاي ياد شده زمام امور شلسويک و هلشتاين را در دست داشته باشند.
بيسمارک در جواب انتقادات شوراي سلطنتي اظهار کرد که اگر پروس به جنگ با اتريش اقدام کند، علاوه بر الحاق ايالات دو گانه‌ي آلماني زبان، نوعي اتحاد بين پروس و دولت‌هاي کوچک و متوسط آلماني شکل مي‌گيرد.
“در اين هنگام سياست انگليس عدم مداخله در امور کشورهاي اروپايي بود، امپراتوري روسيه در موقعيتي بود که کاري از دستش ساخته نبود، به واسطه‌ي اجراي برنامه‌ي اصلاحات که در اين هنگام به بحبوحه اش رسيده بود، در داخل روسيه تشتّت وجود داشت و به علت جنگ کريمه، روسيه با اتريش سر خصومت داشت و به پروس و بيسمارک راغب بود، زيرا که در 1863 م. بيسمارک با مراقبت تمام از حکومت تزاري بر عليه لهستاني‌هاي روسيه که سر به شورش برداشته بودند، پشتيباني کرده بود”. (پالمر ، 924)
انگلستان هم به خاطر امتيازات تجاري که به موجب اتحاديه‌ي گمرکي به آن کشور داده شده بود، امکان نداشت در تنش‌هاي بين اتريش و پروس مداخله کند.
“براي جلب حمايت سلطنت جديد ايتاليا، بيسمارک وعده داد که “ونيز” را به آن دولت تسليم نمايد. باقي مي‌ماند فرانسه، در آن کشور نيز، ناپلئون سوم گرفتار نارضايتي‌هاي داخلي بود و سپاهيانش پايبند محارباتي در مکزيک بودند. به علاوه در ملاقاتي ميان بيسمارک و ناپلئون سوم به طور محرمانه در “بياريتس91″ صورت گرفته بود، ظاهرا هر دو شفاها با بسط اراضي فرانسه موافقت کرده بودند و در اين تبادل آرا، متفق القول بودند بر اين که نقشه‌ي اروپا را بايد به صورت نويي درآوردند”. (پالمر ، 925)
بيسمارک در ژوئيه 1865م. تهديداتش را عليه اتريش افزايش داد. او طي چهار نامهي جداگانهاي اتريش را متهم به اتخاذ روش‌هاي خصمانه کرد و به شدت مورد سرزنش قرار داد و اعلام کرد، در صورتي که آن کشور در مسئله‌ي ايالات آلماني زبان؛ کوتاه نيايد در آينده‌ي نزديک بايد منتظر عواقب ناخوشايند آن باشد.
بدنبال سخت شدن شرايط براي اتريش يکي از سياستمداران ديپلماتيک اتريش به نام “کنت بلوم”92 که پايبند به اصول محافظه کارانه بود در محلي به نام “گاستاين”93 براي امضاي قراردادي با بيسمارک وارد مذاکره شد. بيسمارک براي تحقير اتريش اظهار کرد که گمان نمي کردم در اتريش سياستمداري بيابم تا اين قرارداد را امضاء کند. اين قرارداد پس از مذاکرات و کشاکش فراوان سياسي در 14 اوت 1865 م. به امضاي طرفين رسيد و در تاريخ به پيمان “گاستاين” معروف شد.
به موجب اين معاهده به حکومت مشترک در ايالات شلسويک، هلشتاين و لاونبرگ خاتمه داده شد. طبق توافقنامه‌ي فوق اداره‌ي هلشتاين به عهده‌ي زمامداران اتريشي واگذار شد و حاکميت و کنترل شلسويک به پروس محول شد، ايالت لاونبرگ هم در قبال مبلغي به پروس فروخته شد. اين قرارداد در بين دول صاحب نام اروپا و ملت آلمان، با مخالفت شديدي روبرو شد و همه با آن با تنفر زيادي برخورد کردند، که اعتراضات فرانسه و انگلستان چشمگيرتر بود. اما در هر صورت بيسمارک تلاش ميکرد از دول مقتدر همراهاني بيابد.
ناپلئون سوم ازترس نزديکي پروس و اتريش، مايل به برقراري ارتباط با پروس بود. براي همين دوستي بيسمارک را با رضايت کامل پذيرا شد. در مقابل صدراعظم هم قول داد که قرار داد گاستاين هيچ تهديدي براي فرانسه نداشته باشد. همچنين بيسمارک امپراتوري فرانسه تعهد داد که اگر کشور او در صدد تصرف مناطقي که نژاد و زبان فرانسوي دارند، برآيد و يا اگر فرانسه متوجه بلژيک شود، پروس از هيچ کمکي دريغ نکند.
بيسمارک به دولت ايتاليا هم وعده داد در صورت همراهي پروس امتياز واگذاري “ونيز” حالا که جنگ بين پروس و اتريش اجتناب ناپذير شده را خواهد داشت.
در 28فوريهي 1866م. امپراتور، وليعهد و صدر اعظم جلسهاي مشترک با حاکم شلويک و سران ارتش تشکيل دادند. بيسمارک در اين شورا از ويلهلم اول امپراتور پروس تقاضا کرد تا نماينده‌اي براي عقد قرارداد به ايتاليا اعزام دارد و آن کشور و فرانسه را در جريان وقوع جنگ بگذارد و از آن‌ها ضمانت بگيرد که در جنگ با اتريش، پروس را همراهي کنند و در صورتي که بي طرف باشند، دخالتي در اوضاع نداشته باشند.
بيسمارک تلاش ميکرد آرام آرام در اين ميان موضوع اتحاد آلمان را هم مطرح سازد. پس از آنکه در مذاکرات پروس و ايتاليا توفيق حاصل شد، “بيسمارک فوراً “مولتکه”94 رئيس ستاد ارتش پروس را با تعليمات کافي براي تعقيب مذاکرات به فلورانس اعزام داشت. در تاريخ 8 آوريل 1866 م. قرارداد بين دولتين با کمک ناپلئون سوم به امضاء رسيد و بيسمارک به منظور خويش نائل آمد”. (مصطفوي ، صص 201 و 301)
“ايتاليائيها در نهان تعهد کردند اگر پروس در ظرف سه ماه با اتريش بجنگد با اتريش وارد جنگ شوند. اين تعهد مخالف قانون اساسي کنفدراسيون بود ،

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید