معتبر در اين راستا يا چنان در ورطهي تاريخ غوطهورند که تحليل منطقي از‌انديشه‌هاي حاکم بر جريانات در آنان کمرنگ است و يا برعکس تنها به بسط‌انديشه‌هاي فلسفي و سياسي پرداختهاند.
1-7 بررسي و نقد منابع
از آنجايي که تطبيق انديشه‌‌هاي فلسفي و سياسي موثر بر رويدادهاي فرانسه و آلمان در قرن نوزدهم در متون کتب تاريخي با ديدگاه بسيار محدودي بيان شده است. در بررسي منابع به تجزيه و تحليل آثاري پرداخته شده است، که در نگارش رساله نقش محوري داشته‌اند و بيشتر منابعي مورد نظر بوده، که يا نويسندگان آلماني و فرانسوي داشته‌اند و يا به نوعي از نزديک با جريانات سياسي دو کشور در ارتباط بوده‌اند. همچنين در بررسي انديشمندان قرن نوزدهم تلاش شده است که کتبي بررسي گردد که نظريات فلسفي و سياسي را بصورت تحليلي و کاربردي مورد توجه قرار داده باشند. اگرچه عمدتاً نويسندگان و مولفين کمتر در منابع کتب خويش اين انحصار را شکسته‌اند و غالباً نتوانسته‌اند رويدادهاي تاريخي را با انديشه‌هاي فلسفي و سياسي ممزوج کنند. نگارنده‌ي رساله با وجود محدوديت‌هاي ياد شده، تلاش نموده که تا حد زيادي به آرمان و هدف خويش جامه‌ي عمل بپوشاند.
در اين مجال اندک، چند نمونه از منابع اصلي و مهم رساله مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌‌گيرد.
“جامعه باز و دشمنان آن”، کارل پوپر
اين کتاب به نظر نگارنده يکي از بي‌بديل‌ترين آثار فلسفي است. شيوه نگارش آن بسيار عميق و پر نفوذ مي‌باشد و از آنجايي که بصورت کاملاً واضح به تبيين نقش فيلسوفان در شکل‌گيري جريانات سياسي مي‌پردازد در نوع خود بي نظير مي‌باشد.
اين کتاب ارزنده و بسيار مفصل با ديدگاهي انتقادي بر فلسفه‌ي سياست و تاريخ نگاشته شده است و بزرگترين پيشوايان و انديشمندان گذشته در آن به چالش کشيده‌ شده‌اند.
کارل پوپر با نگاشتن اين کتاب کوشش نموده است که چهارچوب رايج را در مورد نگارش‌هاي فلسفي برهم زند و از قالب اصول جزمي و تعبدي فرا رود. از اينرو از نظر بنده کتابي کم نظير مي‌باشد.
“تاريخ فلسفه غرب” براتراندراسل
کتاب مذکور اثر ماندگار براتراندراسل مي‌باشد که بازنويس سلسله درس‌هائي است که راسل از 1940تا 1943 در آمريکا داده بود و سپس در 1944 در انگلستان براي انتشار آماده شد. اگرچه ميان اهل فن درباره‌ي ارزش اين کتاب اتفاق نظر وجود ندارد اما اين امر ذره‌اي از امتياز کار راسل در نقل آرا و اقوال فلاسفه نمي‌کاهد؛ بويژه اينکه وي هر فيلسوف را در قالب زمان و اوضاع اجتماعي و سياسي حاکم بر آن دوران مورد بررسي قرار مي‌دهد.
راسل در ضمن پرداختن به تاريخ تمدن و خطوط اصلي تاريخ به تأثير تفکرات فلسفي هم پرداخته است. از اينرو اين کتاب براي تطابقي که رساله بنده بر پايه‌ي آن نگاشته شده است بسيار سودمند بوده است.
“سير انديشه در غرب ار لئوناردو تا هگل”، جيكوپ برونسكي و بروس مازليش
اين كتاب ارزشمند اثر دكتر . ج. برونسكي استاد رياضيات و مدرس دانشگاه كمبريج و يادگار اشتغال او به عنوان استاد ميهمان در انستيتو تكنولوژي ماساچوست مي‌باشد و همچنين بروس مازليش استاد تاريخ انستيتوي تكنولوژي ماساچوست كه در نگارش اين كتاب با دكتر برونسكي همكاري كرده است.
در كتاب فوق مطالعه‌ي تحول انديشه در طي 400 سال از رنسانس تا آغاز قرن نوزدهم صورت پذيرفته است.
يكي از نكات مثبت اين اثر شيوه‌ي نگارش آن است كه تاريخ انديشه را همراه با رويدادها و جوامعي كه انديشه ها در آن ظهور كرده اند مورد بررسي قرار مي‌دهد.
فصل بيست و ششم اين كتاب كه كانت و هگل را مورد بررسي قرار مي‌دهد و در رساله بنده مورد استفاده قرار گرفته است تصوير روشني از ماهيت افكار اين فيلسوفان ارائه نموده است.
“تاريخ روابط بين الملل در قرن نوزدهم”، پي ير رونوون
اين كتاب ارزشمند كه در دو جلد مجزا تاليف شده است با ارائه‌ي مستندات تاريخي روابط بين الملل را در قرن نوزدهم مورد بررسي قرار داده است.
در جلد اول كتاب، نويسنده سير حوادث تاريخي ملت ها را تا 1871 م بيان نموده است و در جلد دوم روابط سياسي ملت ها از 1871م. تا 1914 م در نوزده فصل بيان شده است. از آنجايي كه نويسنده در پايان هر مبحث به تحليل رويدادها با استفاده از مستندات پرداخته است، مطالعه‌ي اين كتاب بسيار راهگشاي علاقمندان و پژوهشگران مي‌باشد.
“عظمت و انحطاط اروپا”،‌اي . جي . پي . تيلر
نويسنده در اين اثر با ارزش ظهور سقوط جريانات سياسي قدرت‌هاي اروپايي چون فرانسه، آلمان، انگلستان و روسيه را در قرن نوزدهم و بيستم مورد بحث و بررسي قرار داده است.
نويسنده اين اثر به عنوان يكي از معتبر ترين تاريخ نگاران قرن حاضر ميلادي با شيوه‌ي كاملا علمي تحولات اروپا را مطرح نموده است و همگام با شرح و داوري رويدادها نقش فيلسوفان و انديشمندان هر دوره را هم در شكل گيري و يا زوال تحولات مطرح نموده است.
“تاريخ جهان نو”، رابرت روزول پالمر
رابرت روزول پالمر، استاد برجسته‌ي تاريخ دانشگاه پرينستون امريكا مي‌باشد، كه در دو جلد مجزا تاليف شده است.
كتاب فوق تاريخ جهان را با ديدگاهي قابل تامل به تجزيه و تحليل پرداخته است. در جلد دوم اين اثر مطالب مربوط به رساله بنده نگاشته شده است كه در تجزيه و تحليل منطقي رساله بسيار موثر بوده است.
“تاريخ تمدن غرب و مباني آن در شرق”، كرين برينيتون، جان كريستوفر، ربرت لي دولف
مولفان صاحب نظر كتاب تاريخ تمدن غرب كه هر سه آمريكايي مي‌باشند به صورت كاملا مفصل به بررسي تاريخ غرب پرداخته اند.
از آنجا كه ساختار حكومت ها از پيدايش آنها مورد توجه قرار گرفته است و تاريخ سياسي، اجتماعي و اقتصادي هر كدام در حد امكان مطرح شده است و در جايي كه لازم بوده مولفان به تحليل رويدادها هم پرداخته اند اين اثر بسيار قابل ستايش مي‌باشد.
اين كتاب ارزشمند در دو بحث قرن هجدهم و نوزدهم در رساله‌ي مورد نظر بسيار راهگشاي نگارنده بوده است.
محدوديتي كه دستور العمل نگارش رساله براي نگارنده قائل شده باعث شد كه به معرفي منابع مذكور اكتفا شود و از پرداختن به آثار نفيس و ارزشمند ديگر خودداري شود.
فصل دوم
نگاهي گذرا بر تاريخچه‌ي فرانسه تا 1648.م
2-1 نقاط اغازين شکل گيري قومي
به نظر مي‌رسد که حدود و مرزهاي سرزميني که فرانسه در آن شکل گرفته است و آن را به صورت شش ضلعي منظمي ساخته است به صورت طبيعي مرزبندي شده است. اقيانوس اطلس، مديترانه، درياي شمال، تنگه مانش، کوههاي الپ و پيرنه مرزهاي روشن اين کشور مي‌باشند.
فرانسه از امتيازهاي طبيعي که شمال کوههاي بلند، جلگه‌هاي وسيع و مناطق پست مي‌باشد بهره مند بوده و حاصلخيزي آن را سبب شده است.
قبايل مختلف در طول چند صد سال مهاجرت‌هاي عظيمي را به اين مناطق داشته‌اند که در جهات مختلف پراکنده شده و به نظر مي‌رسد آغاز آن در دوران مفرغ بوده است.(حدود 1600 قبل از ميلاد)
کانونهاي اصلي توسعه‌ي قومي وسيعي بوده است که امروزه سرزمينهاي اتريش، مجارستان، آلمان جنوبي و چکسلواکي را هم شامل مي‌شود.
ورود اقوام سلتي به سرزمين فرانسه که در دوران قبل از ميلاد مسيح به نام کشور “گل” ناميده مي‌شد سبب گشت که اينان با بومياني که در اين بخش از اروپا بودند در هم بياميزند.
که اين امر را همان کلنيزاسيون سلتي مي‌گويند که به شمال فرانسه مربوط مي‌باشد. به جز اقوام سلتي که ساکن سرزمين گل شدند ، در قرون بعدي تاخت و تاز اقوام ژرمني را هم شاهد هستيم که از ميان آنها مي‌توان به ويزيگوتها و فرانکها اشاره نمود، اگرچه تمدن و فرهنگ رومي به تدريج در جامعه گل جاي خود را باز نمود، اما ژرمنها از لحاظ نظامي مسلط شدند و سرانجام يک دولت بزرگ را به نام دولت فرانک تشکيل دادند.
در فاصله سال 51 تا 58 قبل از ميلاد ژوليوس سزار تمام سرزميني را که امروز به نام فرانسه خوانده مي‌شود به تصرف خود درآورد و آن را ضميمه‌ي امپراتوري رم کرد. مسيحيت از قرن اول ميلادي در اين سرزمين رواج يافت و اکثريت مردم فرانسه تا پايان قرن دوم ميلادي دين مسيح را پذيرا شدند. “رم رسما تا واپسين ربع قرن پنجم به گل فرمان راند. اما عملا مدتها قبل از اين تاريخ ديگر بر اين سرزمين حکومت واقعي اعمال نمي کرد”. (دالين و ديگران، 1366،1/30)
بعد از سقوط امپراتوري رم، سرزمين گل نيز مانند ساير متصرفات روميان دستخوش آشوب و هجوم قبايل مختلف بود تا اينکه در اواخر قرن هشتم ميلادي “شارلماني” نخستين امپراتور بزرگ فرانسه، سرزمين‌هاي کنوني فرانسه و ايتاليا و بخش بزرگي از اسپانيا و آلمان را تحت سلطه‌ي خود در آورد و امپراتوري بزرگي تشکيل داد.
شارلماني در سال 800 ميلادي در رم تاجگذاري کرد و پاپ لئون سوم به دست خود تاج امپراتور را بر سر وي نهاد. شارلماني تا سال 814 ميلادي سلطنت کرد.
شارلماني همانگونه که در بخش مربوط به آلمان توضيح داده خواهد شد توانست تجديد نظر و بازسازي دائمي را در زندگي روزانه‌ي مردم پديد آورد. نظام آموزش تغيير نمود و کليسا نقش انکارناپذيري در تدوين مقررات بر عهده گرفت.”شارلماني در نظر مردم همان قدر بزرگ مي‌نمود که امپراتوران روم باستان بزرگ جلوه مي‌کردند”.(لوکاس، 1387، 1/482)
“در اين دوران مقدمات و شرايطي پديد آمد که تعيين کننده‌ي ويژگي تکامل اجتماعي فرانسه در مرحله‌ي بعدي گرديد.
اين مقدمات از متقدمترين زمانهاي باستاني شکل گرفتند. سيطره‌ي فرانکي بنوبه خود شرايط مساعدي را براي تحول عناصر ماقبل فئودالي، به ساختار فئودالي، آماده ساخت.
نظام اجتماعي و سياسي که فرانکها در کشور خود مستقر ساختند ، سبب بلوغ سريع و تقويت اين ساختار شد”.(دالين و ديگران،1/79)
2-2 شکوفايي فئوداليسم (قرن دهم-سيزدهم)
در قرن دهم، فرانسه وارد فئوداليسم پيشرفته شد. در طول قرن دهم نام فرانسه بتدريج به جاي نامهاي قديم يعني گل و فرانسي باختري قرار گرفت.
کشاورزي و دامداري فزاينده‌ي يافت و از سوي ديگر شهرها هم با صنعت پيشه وري بسط پيدا نمود.
رشد داد و ستد و بازارهاي محلي سبب جذب بازرگانان براي مبادلات مي‌گشت شهرها رفته رفته با حومه‌هاي پهناور به سمت استقلال حرکت مي‌کردند.
در قرنهاي دهم تا يازدهم رشد شهرها بتدريج صورت گرفت و نفوذ اقتصادي آن بر روستا بلافاصله احساس نگرديد. شهروندان هنوز تماما از فعاليت کشاورزي نبريده بودند. پيشرفت فن کشاورزي هنوز در آغاز کار خود بوده در مناطق هنوز قحطي و گرسنگي متعدد بود. اين امر سبب موج مهاجرتهاي دهقاني در پايان قرن يازدهم شد. و شمار بسياري از دهقانان فرانسوي در نخستين جنگهاي صليبي شرکت کردند.
در اواخر قرن دهم، خاندان روبرت ، جدال براي گرفتن قدرت از آخرين پادشاهان کارونژين را آغاز کردند.”بنيانگذار دودمان کاپتين‌ها که هوگ نام داشت لقب کاپه capetگرفت زيرا کاپشني با برش خاص بر تن مي‌کرد”.(همان،1/112)
او نتوانست کنت نشين‌هاي را که در زمان کارونژين‌ها قدرت را به دست آورده بودند تحت سلطه‌ي خود قرار دهد.
هوگ کاپه بدليل نگراني که از دوام سلطه تازه تأسيس داشت ناگزير شد پسرش را در اداره‌ي امور شريک کند و يک سال پس از تاجگذاري خود، تاج بر سر او بنهاد. اين سنتي شد که در تمام طول قرنهاي يازدهم و دوازدهم ادامه يافت.
تا قرن سيزدهم ميلادي که لوئي نهم معروف به لوئي قديس بر تخت سلطنت نشست فرانسه درگير اختلاف درباري بود و پادشاه مقتدري نيافت.
از سوي ديگر در اين دوران شاهد جنگهاي صلييبي هم مي‌باشيم که فئودال‌ها براه‌انداخته‌اند. قرن يازدهم، قرن بي نظمي و شورش بود و در آن فئودال‌ها بر قدرت سلطنتي ، مسلط بودند. عصر سلطنت سن لوئي (لويي نهم 1226-1270م) عصر اوج قدرت پادشاهي کاپتين‌ها بود؛ او به خاطر شرکت در جنگهاي صليبي، به لوئي قديس(سن لوئي) شهرت يافت

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید