. در زمان سلطنت وي، فرانسه به يک قدرت بزرگ اروپايي تبديل شد.
وي پس از مرگ به مقام قداست از سوي کليسا رومي مفتخر شد.
“در قرن سيزدهم شهرهاي شمالي فرانسه ترقي و توسعه‌ي بسيار يافتند‌. توليد پيشه وري فزوني گرفت و روابط تجاري چه در درون نيمه‌ي شمالي و چه در ساير نقاط کشور استحکام پذيرفت”.(همان،1/129)
رشد و توسعه‌ي شهرها و افزايش جمعيت تمايزات اقتصادي و اجتماعي را سرعت بخشيد. فرانسه رفته رفته در قرن سيزدهم ساختاري از طبقات مختلف را شاهد مي‌شد که در سطوح مختلف کشور ارگانهاي آن فعاليت مي‌کردند. به گونه‌اي که در پايان قرن سيزدهم اين جمع‌ها بصورت کاملا مجزا شکل گرفتند زيرا ميان شهروندان و طبقات ممتاز تضادها روبه افزايش بود.
فيليپ چهارم پسر فيليپ سوم و نوه‌ي سن لوئي اگرچه به رسم و سنت ديرين فرانسه رابطه‌ي صميمانه با پاپ و اصحاب کليسا داشت. اما در اختلاف نظر با دخالت‌هاي پاپ در مملکت و سياست بويژه در جمع آوري اعانه و نصب امناي دين اغلب به رأي خود عمل مي‌نمود. در فرانسه اگرچه به نظر پاپ اهميت داده مي‌شد اما پادشاهان فرانسوي در برابر داعية پاپ سر فرود نمي آوردند.
در سال 1301 ميان فيليپ چهارم(لوبل)16 و پاپ کشمکش درگرفت.
پاپ بونيفاس17 پرداخت ماليات را به پادشاه فرانسه ممنوع ساخت، فيليپ لوبل هم متقابلا اجازه نداد پول براي پاپ فرستاده شود. با گذشت زمان اختلاف شدت گرفت. پاپ علنا اعلام داشت که مقام پاپ بالاتر از مقام پادشاهان است.
فيليپ در سال 1302، دستور تشکيل مجلس(اتاژنرو) را داد، اين مجلس متشکل از نجبا، روحانيون و بورژواها بود. براساس تصميمات اين مجلس از شرکت اسقفان فرانسوي در شورايي که پاپ دررم تشکيل داده بود جلوگيري به عمل آمد.
مردم از پادشاه حمايت کردند و با مرگ پاپ در سال 1303 به ظاهر غائله خاتمه يافت.
در سال 1305 فيليپ لوبل يکي از بستگان خود به نام برتران دوگو18 را جانشين پاپ تعيين کرد.
اين شخص با نام کلمان پنجم در آوينسون، (شهري در جنوب فرانسه) مستقر شد، زيرا در رم احساس امنيت نمي کرد. از اين پس تا مدت هفتاد سال آوينيون مقر پاپ بود. اين واقعه، در تاريخ اروپا به اسارت بابلي معروف است که عنوان بابلي آن مأخوذ از اسارت قوم يهود در بابل است “فيليپ در سال 1314 از دنيا رفت و سه پسر او که صاحب فرزندي نبودند به نوبت به تخت سلطنت نشستند. اين سه پسر عبارت بودند از: لوئي دهم، فيليپ پنجم و شارل چهارم”.
بدين ترتيب سده‌ي چهاردهم ميلادي مداخلات پاپ براي بسط قدرت سياسي با شکست روبرو شد.
از حوادث تأثيرگذار اين دوره جنگهاي صدساله ميان دوکشور فرانسه و انگلستان مي‌باشد.
2-3 جنگهاي صد ساله
شارل چهارم پادشاه فرانسه در سال 1328 درگذشت و چون فرزندي نداشت، فيليپ ششم ، پسر عم او، از طرف نجبا به تخت سلطنت نشست. اما ادوارد سوم پادشاه انگلستان که از طرف مادر نوه‌ي فيليپ لوبل بود مدعي تخت و تخت فرانسه شد و همين ادعا جنگهايي را ميان دو کشور به وجود آورد که جنگ صدساله معروف مي‌باشد. اگرچه زمينه‌ي اصلي جنگ، اختلاف بر سر مالکيت سواحل درياي مانش بود که از سده يازدهم بروز کرده بود.
اين جنگ‌ها بين سالهاي 1337 تا 1453 رخ داد.
دوره اول جنگها، در حالي در سال 1360 پايان يافت که فرانسه شکست خورده، و به موجب پيمان بريتاني، مناطق زيادي از فرانسه در اختيار انگليس قرار گرفته يود.
در دوره دوم فرانسوي‌ها با فداکاري‌هاي ژندارک و کمک‌هاي دوک بورگوني پيروز شدند؛ و بيشتر سرزمين هايي را که در دوره اول از دست داده بودند، بازپس گرفتند. جنگ‌هاي صدساله همچنين باعث رشد هويت ملي و تقويت حس وطن پرستي انگليسي‌ها و فرانسوي‌ها گشت. “اما از سوي ديگر رشد و توسعه‌ي فرانسه دچار وقفه گرديد. جنگ انهدام عظيم نيروهاي مولده، کاهش جمعيت و نقصان توليد و تجارت را ببار آورد”.(دالين و ديگران،1/159)
نيروهاي انگليسي در فاصله‌ي سالهاي 1422 و 1428 و اغلب با کمک دوک بورگوندي و از طريق ماين و آنژو در حال پيشروي بودند.
شارل هشتم که در 22 فوريه 1403 بدنيا آمده بود در 14 سالگي تنها عنوان وارث تاج و تخت فرانسه بود‌. با اين حال پيروزي انگليسي‌ها در جنگ بر فرانسويان در 1415 منجر به امضاي عهدنامه تراوا در 1420 و اجبار شارل ششم به خلع پسرش شارل هفتم از جانشيني خود به نفع هنري پنجم پادشاه انگلستان گرديد.
شارل ششم در 1422 درگذشت و فرانسوي‌ها بدليل خلأ يک رهبر قدرتمند نمي توانستند بر انگليسي‌ها فائق آيند. در 1428 انگليسي‌ها به اورلئان رسيدند. آنجا را محاصره کردند. اما مقاومت مردم اورلئان و ظهور دخترک روستايي نوجواني به نام ژاندارک سبب برانگيختن شارل هفتم شد.
شارل هفتم پس از سفري پيروزمندانه با ارتش خود در 17 ژوئيه همان سال در ريمز به عنوان پادشاه فرانسه تاجگذاري کرد.
شارل در 1444 آتش بسي 5 ساله را با انگلستان امضا نمود. نهايتا پس از پايان آتش بس و “شروع مجدد جنگ در 1449 فرانسويان توانستند انگليسي‌ها را از نورماندي بيرون نمايند”.( برينتون، 1338،191) در 1453 انگليسي‌ها را از “گاسکوني” مهمترين متصرفاتشان در فرانسه اخراج نمايند و به جنگهاي صدساله پايان نهند. شارل هفتم در 1416 درگذشت و پسرش لوئي يازدهم بر تخت پادشاهي جلوس نمود.
2-4 فرانسه قرن پانزدهم
ويژگي بارز پايان عصر قرون وسطي سلطنت لويي يازدهم (1461-1483)، شارل هشتم (1483-1498)‌. و لويي يازدهم (1498-1515) است.
لويي يازدهم پسر شارل هفتم فرانسه مي‌باشد که توانست در مدت 22 سال حکومت خود قدرت دوک‌ها و بارون‌هاي فرانسوي را کاهش دهد او به توسعه‌ي پادشاهي خود همت گماشت و با برگزاري نمايشگاه‌هاي تجاري، ساختمان سازي و تعمير و نگهداري جاده‌ها فرانسه را به سمت مدرن شدن حرکت داد.
پس از مرگ لويي يازدهم تنها پسرش، شارل هشتم در 13 سالگي بر مسند قدرت نشست‌. در نخستين سال‌هاي حکومت شارل خواهر بزرگترش آن بوژو19 نايب سلطنه بود. بدليل ضعف جسمي تعليمات او از نظر ذهني و جسمي بسيار کم بود و اين امر سبب شد پس از به قدرت رسيدن نتواند از عهده‌ي مشکلات کشور برآيد. مهمترين چالش در زمان سلطنت او استقلال خواهي دوک نشين بريتاني بود که ثبات سياسي فرانسه‌ي سده‌ي پانزدهم را به مخاطره‌انداخته بود. که نهايتا اين شورش سرکوب شده و بريتاني تحت کنترال فرانسه قرار گرفت.
در 1498 با مرگ شارل هشتم، فرزندي نداشت و تنها فرزندش در 3 سالگي مرده بود، دوک اورلئان با عنوان لوئي دوازدهم بر تخت پادشاهي فرانسه نشست. وي با ازدواج با بيوه‌ي شارل هشتم، توانست اتحاد ميان دو دوک نشين بريتاني و پادشاهي فرانسه را مستحکم کند.”الحاق برتاني به فرانسه کاري دشوار بود و مستلزم شماري از وصلتها ميان پادشاهان فرانسه و دوک برتاني بود”.(دالين و ديگران،1/ 203)
لوئي دوازدهم در ژانويه 1515 درگذشت و پش از او فرانسواي يکم به قدرت رسيد. در دوران سه پادشاه ياد شده مقام سلطنت ، داراي تشکيلات منظمي بود. و ساختار اقتصادي و اجتماعي کشور رو به افزايش قدرت بود.
مسأله‌ي بعدي که بايد در اين زمان مدنظر داشت اصلاح کليسا و يارفورم است که “در پايان قرن پانزدهم هميشه مورد نظر بود، منتهي به علت سرگرمي پاپ‌ها به کارهاي ايتاليا و تهيه‌ي وسايل ثروتمندي افراد خانواده‌ي خود به مرحله‌ي عمل در نمي آمد”.(دولاندلن، 1368،2/24) که در مبحث مربوط به آلمان به اصلاحات دوران لوتري به آن پرداخته شده است.
از مسائل مهم دوران فرانسواي اول مي‌توان به جنگهاي بين او و شارلکن اشاره نمود.
فرانسواي اول بدنبال مخالفت با تسلط شارکلن بر قسمت اعظم اروپا جنگهايي را براه‌انداخت که نزديک نيم قرن به طول انجاميد.
شارلکن قلمرو خاندان هابسبورگ را (اتريش، پي با، فرانش کنته) از پدرش (ماگزيميلين) به ارث ميبرد و از طرف مادر (ژان لافل دختر فرديناند) تمام اسپانيا، ساردني، سيسيل و ناپل و مستعمرات امريکائي اسپانيا را به ارث مي‌برد.
او حکومت اتريش را به برادر خود فرديناند داد و با قدرت گيري فراوان هابسبورگها، فرانسويان در سال 1521 عليه آنها وارد به جنگ شدند. اما بدليل آنکه انگلستان جانبه شارلکن را گرفت و خيانت فرمانده قواي نظامي فرانسه، فرانسواي يکم اسير گشت و فرانسه شکست خورد. شکست فرانسه سبب وحشت ساير قدرتهاي اروپايي شد و اتحادي از فرانسه، ايتاليا و انگليس عليه شارلکن انجام گرفت. سير حوادث در سالهاي بعد به نفع هيچکدام از طرفين نبود و در 1544 بدون آنکه تغييري در وضع متصرفات و اراضي در کشور ايجاد شود جنگها به پايان رسيد.
فرانسواي اول در 1547 از دنيا رفت و هانري دوم پسرش به پادشاهي رسيد. وي با لوتري‌هاي آلمان بر ضد شارلکن متحد گشت (1552). جنگ بدون نتيجه‌ي با متارکه به پايان رسيد. هانري دوم بر اثر جراحت شديدي که در يکي از مسابقات سوارکاري در 1559 برداشته بود از دنيا رفت و پسر ارشدش فرانسس دوم به جاي او نشست در زمان او همچنان آزار و اذيت پروتستانها ادامه يافت. در 1560 فرانسوي دوم چشم از جهان بست و برادرش شارل نهم به جاي او نشست وي ده سال داشت و کاترين دو مديچي(مديسي)20 عهده دار نيابت سلطنت بود. کاترين مادر شارل نهم، و از اعضاء خاندان بزرگ مديچي بود. کاترين تلاش نمود قدرت پادشاهي را از اقتدارات مذهبي برهاند و از سال 1560 تا 1564 نايب السلطنه فرانسه بود و در جنگ‌هاي مذهبي اين زمان و کشتار سن بارتلمي21 که کشتار عام پروتستانهاي سراسر کشور بود،نقش انکارناپذيري داشت.
در روزگار شارل نهم سه جنگ مذهبي با پروتستانها درگرفت که کاترين ، همواره در اين جنگها پادشاه را به کشتار پروتستان‌ها تشويق مي‌کرد که يک نمونه آن در 22 اوت سال 1572 چهار روز پس از عروسي خواهر شارل نهم با هانري دوناوار22 رهبر پيروان کالون انجام گفت که بدنبال توطئه‌ي کاترين روز عيد سن بارتلمي، پروتستان‌ها قتل عام شدند.
شارل نهم ، کولين يي امير البحر را همچون پدر خود مي‌دانست و در امور کشوري همچون مشاور در کنار خود او را عزيز مي‌شمرد. کاترين توطئه‌ي قتل او را با کمک درباريان برنامه ريزي کرد. در اين جريان کولين يي زخمي گشت و شارل نهم بي‌اندازه خشمگين شد و بي درنگ به تحقيق پرداخت. کاترين از ترس افشاء شدن موضوع چاره را در تلقين به خطر افتادن کشور توسط پيروان هانري دوناوار ديد و فرمان کشتار آنها را از پادشاه گرفت و در روز عيد سن بارتلمي، پروتستان‌ها را قتل عام کرد.
پس از شارل نهم برادرش هانري سوم به سلطنت رسيد که در سال 1589 به دست کشيش متعصبي به نام ژاک کلمان23 به قتل رسيد و با مرگ او سلطنت به هانري دوناوار رسيد که به هانري چهارم معروف شد،”در سال 1598، هانري چهارم با صدور فرمان نانت صلح و آرامش را در فرانسه برقرار کرد.”.(همان، 2/47)
اگرچه در 1609 عليه آلمان‌ها و اسپانيا مقدمات جنگي را تدارک ديد که هدفش محو خاندان هابسبورگ و عقب راندن ترکها بود ولي در 1610 توسط کاتوليکي متعصب به قتل رسيد.
پس از قتل او لوئي سيزدهم تحت سرپرستي مادرش ماري دومديچي بر تخت سلطنت جلوس کرد.
لوئي سيزدهم از مشاوره‌ي کاردينال رشيليو24 بهره مي‌برد که عملا زمام امور دولت را بدست داشت.
در روزگار لوئي سيزدهم جنگهاي سي ساله درگرفت و قبل از پايان جنگها در 1643 لوئي سيزدهم از دنيا رفت.
با درگذشت لوئي سيزدهم، پسرش لوئي چهاردهم در پنج سالگي به پادشاهي رسيد.
فصل سوم
چشم‌اندازي بر تاريخ آلمان تا 1648.م
3-1 پيشينه سرزمين آلمان
“آلمان، سرزميني است که موسيقي آرامشبخش آن “لالايي و شب بهخير” ساختهي يوهانس برامس را به جهانيان پيشکش کرده و نيز آتيلاي هون، يکي از جنگاوران مشهور جهان را نيز در خود پرورده است. از سوي داستانهاي “سفيد برفي و هفت کوتوله”، “هانس وگرتل” و اسباب خشنودي چندين نسل از

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید