اتحاد امپراتوران سه گانه
نزديکي آلمان با انگلستان که پيوسته در مقابل توسعه طلبي‌هاي روسيه در مديترانه مي‌ايستاد روسيه را وحشت زده کرد و سبب شد تا خود را در انزواي کامل احساس کند. در سپتامبر 1879 دربار تزار ديپلماتي را براي ملاقات با بيسمارک روانه برلن نمود و بيسمارک از بهبود روابط استقبال کرد.
اولين قدم اساسي براي نزديکي دوباره‌ي طرفين در مذاکره با “سابورف” سفير روسيه، انجام شد. هدف روسيه از اين مذاکرات اين بود که در جنگ احتمالي بين روسيه و انگلستان ، آلمان بي طرف بماند.
به همين منظور روسيه اعلام کرد که روسيه به تماميت ارضي اتريش به شرطي که آن کشور به مناطق نفوذ فعلي خود در بالکان قانع باشد، پايبند است.
امپراتور اتريش چندي پس از برکناري‌اندارسي، سياستمدار ديگري به نام “هيمرله”113 را به وزارت امور خارجه‌ي اتريش انتخاب کرد. او از ابتداي کار اعلام کرد که دوستي با روسيه به صلاح اتريش نيست و سياست اتريش به نزديکي با انگلستان تغيير يافت.
اما تغيير نگرش‌هاي سياسي انگلستان با روي کار آمدن “گلادستون” به کمک بيسمارک شتافت و باعث شد که اتريش نسبت به انگلستان به ترديد بيفتد.
گلادستون، در صدد برآمد تا عثماني را زير فشار بگذارد تا به تعهداتش در زمينه‌ي اعطاي امتيازات يونان و مونته نگرو، عمل کند واين امر به معناي نزديکي به انگلستان به روسيه بود.
با شرايط سياسي پيش آمده “بالاخره بيسمارک، دولت اتريش ـ هنگري را به بن بست مي‌کشاند. او مي‌گويد: “به خطر افتادن سرنوشت اتحاد اتريش ـ آلمان کافي است تا هيمرله را مصمم به تسليم کند”. (رونوون،2/121)
اتريش چاره‌اي نداشت مگر آنکه به روسيه نزديک شود.
بيسمارک از طرف ديگر به دولت روسيه تاکيد کرد که در صورت تحقق اتحاد مجدّد سه امپراتور، از خطر انگلستان در خصوص بالکان کاسته خواهد شد و اتحاد آلمان و اتريش منتفي خواهد شد.
در مارس 1881 م. وزير امور خارجه‌ي اتريش، موافقت رسمي خود را براي انجام مذاکرات اعلام کرد. در آستانه‌ي حصول نتيجه براي رسيدن به اتحاد، “الکساندر دوم در 13 مارس 1881م. در روزي که پيشنهاد اصلاحات اداري را امضاء کرد، توسط يکي از تروريست‌ها به قتل رسيد”. (ليتل فيلد ، 137)
کشته شدن تزار روس باعث به تعويق افتادن هشت ماه‌ي مذاکرات شد.
سرانجام با پشت سر نهادن کارشکني‌ها و مذاکرات بسيار طولاني و مجادلات سياسي، “قتل الکساندر دوم و جلوس الکساندر سوم، تزار مستبد روس، به بيسمارک فرصتي داد که اتحاد سه امپراتور را براي دو دوره‌ي سه ساله (1881 ـ 1887م.) دوباره احيا کند. هر چند که توسعه‌ي روسيه و اتريش در بالکان، تجديد حيات را براي سومين بار غير ممکن ساخت”.(همان ، 122)
اين پيمان که براي سه سال منعقد گرديده بود تنها اتحاد آلمان و اتريش را ملغي ننمود بلکه سعي داشت رقابت اتريش و روسيه را به حداقل برساند.
اين پيمان نظريات آلمان را که طالب بي طرفي روسيه هنگام درگيري احتمالي بين آلمان و فرانسه بود و هم چنين نظريات روسيه را که به دنبال تضمين عدم مداخله آلمان و اتريش در صورت درگيري با انگلستان بود تأمين مي‌ساخت.
اتحاد مثلث (1882ـ 1914م)
“ناپلئون سوم در پي سياست خود مبني بر حمايت از قدرت سياسي پاپ پيوسته سد راه مليون وحدت طلب ايتاليا شد و اگر سقوط وي پيش نيامده بود ايتاليا وحدت خود را در سال 1870 باز نمي يافت. فرانسه بعد از ناپلئون نيز تا سال 1877 سياست کشيشي “نظم اخلاقي” را دنبال مي‌کرد و عدم اعتماد ايتاليا را که تازه از چنگ کشيشها خلاص شده بود بر مي‌انگيخت.
از اين رو با آن که ايتاليا بر سر ايالات شمالي خود که در تصرف اتريش بود با اين کشور نيز سرجنگ داشت و خاطره شکست 1866 را هم فراموش نکرده بود به سوي آلمان و نهايتاً اتحاد با اتريش متمايل گشت”. (نقيب زاده ،81)
در نوامبر 1881م. “گام بتا” بر مسند نخست وزيري فرانسه تکيه زد و اين امر فشارهارا عليه آلمان افزايش داد‌.
“گامبتا يکي از اعضاي حکومت دفاع ملي بود ، که نهم اکتبر 1870م. با بالون از شهر پاريس به شهر “تور” رفت و به زبر دستي 600.000 سپاه از مردم ولايات را گرداورد و به مصاف سربازان آلماني رفت “.(ماله ،143)
گامبتاتمام تلاش خود را حال که کرسي حکومت را داشت براي مبارزه با آلمان در پيش گرفت‌. بيسمارک چاره‌اي جز حل اختلافات بين اتريش و ايتاليا نداشت.
انديشه‌هاي سياسي بيسمارک به ثمر نشست و او توانست در بيستم ماه مه 1882 م. پيمان اتحاد مثلث را به امضاي دولت‌هاي آلمان، اتريش و ايتاليا برساند. “بالاخره صدراعظم مقتدر آلمان در اين قرار داد هر يک از طرفين را موظف کرد که در جنگ تدافعي يکديگر را کمک نمايند. ايتاليا هم چون از تنها ماندن بيم داشت و از اقدام فرانسه براي برقرار کردن قيموميت خود در تونس در سال 1881 م. رنجيده بود به اين پيمان تن در داد”. (ليتل فيلد، 122)
دولت‌هاي آلمان و اتريش متعهد شدند تا ايتاليا را در مقابل حمله‌ي فرانسه حمايت نمايند. در ضمن مقرر شد، ايتاليا نيز آلمان را در برابر حمله‌ي فرانسه همراهي کند.
“اتحاد مثلث در آغاز کار، پنج ساله بسته شد، ولي در سال‌هاي 1887 و 1891 و 1902 و 1912 م. آن را تجديد کردند. در اين ضمن، قراردادهاي مخصوصي نيز در باب طرابلس و آلباني و مقدونيه و ممالک بالکان ميان دولت‌هاي سه گانه منعقد شد، که مايه‌ي تکميل و استحکام اتحاد مزبور گرديد. در اتحاد مثلث دولت آلمان در حقيقت بر دو دولت ديگر تسلط راي داشت، و آن‌ها غالبا در سياست مشترک خويش به دستور وي عمل مي‌کردند. در اختلافاتي هم که بر سر مسئله‌ي بالکان يا مديترانه ميان اتريش و ايتاليا ظهور مي‌کرد، آلمان هميشه در ميانه، حکم مي‌شد و بيشتر از اتريش هواداري مي‌کرد، دولت ايتاليا در باطن از اتحاد با اتريش راضي نبود، ولي چون اتحاد با آلمان را براي جلوگيري از تجاوزات اتريش لازم مي‌پنداشت، ناچار اتحاد مثلث را تحمل مي‌کرد”.(ماله،3380)
7-4 سياست جهاني آلمان تا پايان دوران بيسمارک
“در طول دوران صدراعظمي، بيسمارک، آلمان فاقد انسجام را به يک قدرت نظامي فوق العاده قدرتمند در جهان مبدل ساخت و خود او به جايگاه بلندي ارتقاء يافت و تقريبا صاحب حاکميت هيپنوتيزم کننده‌اي شده بود، که ارتش پروس در پست سر او قرار گرفته بود و اين امر، او را صاحب اختيار اروپا کرده بود. پس از فتوحات نظامي وي به يک سياستمدار کارکشته تبديل گرديده بود114”
با رشد و پيشرفت صنايع در آلمان و افزايش صادرات آلمان نيازمند نفوذ در بازارهاي جهاني بود.
اقدامات توسعه طلبانه‌ي بعضي از دول اروپايي و تحولات انتخاباتي داخلي باعث شد که بين سال‌هاي 1884 تا 1885 م. صدراعظم آلمان به سياست استعماري روي آورد.
“بيسمارک در اثر فشار بازرگانان آلماني براي به دست آوردن مستعمران کوشيد تا مناطقي را که “لودريتس”115 بازرگان اهل “برمن” در سواحل جنوب غربي آفريقا به دست آورده بود، تحت حمايت رايش قرار دهد (1884م) بدين سان بنياد مستعمرات جنوب غربي، افريقاي آلمان گذاشته شد که براي مهاجرت آلمان‌ها مناسب بود”.(تنبروک،173)
در حدود سال 1884 م. چهار ناحيه از آفريقا، يعني توگو، کامرون، آفريقاي شرقي و آفريقاي جنوبي وغربي به تصرف آلمان درآمد. ضمنا چند جزيره در درياي جنوب هم جزء مناطق متصرفه بود.
در تابستان 1884 م. به دنبال تحولات فکري در آلمان، گروه هايي به وجود آمدند که براي به زانو درآوردند حزب محافظه کار که طرفدار بيسمارک بود، فعاليت‌هاي گسترده‌اي براي پيروزي در انتخابات رايشتاگ نمودند.
در اين شرايط بيسمارک ناچار بود با کاميابي‌هاي برون مرزي احساسات ملي را به سوي خود بکشاند.
به دنبال اختلاف فرانسه و بريتانيا بر سر تصرف مصر و تيره شدن روابط روسيه و انگلستان بر سر افغانستان بيسمارک نزديکي به انگلستان را در برنامه‌ي کار دولت خود قرار داد.
بدين منظور1884م.ترتيبي داد تا طي آن امپراتوران سه گانه ، يعني ويلهلم اول فرانسوا ژوزف الکساندر سوم ،تزار سوم در لهستان ملاقاتي انجام دهند و “اتحاد قبلي ” را با ديگر تجديد نمايند.
اقدامات مذکور به تمام سياستهاي توسعه طلبانه‌ي صدراعظم آلمان جامه‌ي عمل پوشانيد. بيسمارک از اختلافات انگلستان و روسيه استفاده کرد و در اين شرايط به سفير فرانسه پيشنهاد داد تايک نيروي دريايي متحد بر عليه انگلستان تشکيل دهند. اما سازش ناپذيري فرانسه اين امر را عقيم گذاشت و صدراعظم آلمان را واداشت تا متوجه انگلستان شود.
البته تمايل بيسمارک به انگلستان و سياست‌هاي مسالمات آميز او، جز چاره جويي موقتي مفهوم ديگري نداشت. و تحقق اين امر روابط آلمان و روسيه راتيره مي‌ساخت. از طرفي آشفتگي روابط انگلستان و روسيه به دليل رقابت در منطقه‌ي بالکان، کاملا فضاي مناسبي براي امپراتوري آلمان مهيا ميکرد.
اتحاد مثلث براي بار دوم در سال 1887 تجديد گرديد ولي در مدت اين پنج سال تحولات زيادي در روابط بين المللي ايجاد گرديد.
رقابت اتريش و روسيه در بالکان دوباره جان گرفت. اتريش در پناه حمايت آلمان به توسعه نفوذ خود در بالکان پرداخت. علاوه بر اينکه با استفاده از ضعف شاهزاده صربستان و عدم محبوبيت وي استفاده کرده و با دادن عنوان پادشاه به وي اين پرنس نشين را با عقد قراردادي در ژوئن 1881 زير نفوذ خود گرفت.
در روماني نيز از طريق شاه کارول که يک شاهزاده هومن زولرن بود بر نفوذ خود افزود. بيسمارک از بستگي کارل با خانواده سلطنتي آلمان استفاده کرد و علي رغم اختلافات ارضي روماني و اتريش موفق شد روابط حسنه‌اي بين دو کشور به وجود آورده و در سال 1883 قرارداد اتحادي عليه روسيه را بين دو کشور به امضاء رساند.
جريان حوادث در بلغارستان نيز نهايتاً با شکست کامل روسيه و به نفع اتريش تمام شد و با آن که روسيه پرنس بلغارستان را که از بستگان نزديک تزار و دست نشانده روسيه بود به علت نزديک شدن به نهضت ملي گرايان و عزل وزراي روسي با کودتائي در اوت 1886 از ميان برداشت موفق نشد فرد موردنظر خود را به حاکميت برساند؛ زيرا پارلمان بلغارستان به کانديداي تزار رأي موافق نداد و شاهزاده‌اي را انتخاب کرد که قبلاً افسر ارتش مجارستان بوده و اينک نيز از حمايت اتريش برخوردار بود”.(نقيب زاده، 82)
بدين ترتيب روسيه در هيچ يک از موارد ذکر شده توفيقي به دست نياورد و تمام اين ناکامي‌ها را به دليل حمايت‌هاي آلمان از اتريش مي‌دانست و به همين جهت هنگام تجديد قرارداد پيوند سه امپراتور در 1887 از امضاي آن سرباز زد. بدين ترتيب روسيه از ديپلماسي بيسمارک خارج شد.
از سوي ديگر در فرانسه تفکرات ناسيوناليسم روبه رشد بود و همزمان با احياء اين تفکرات “ژنرال پولانژه116” به وزارت دفاع رسيد.
سقوط دولت جمهوري خواه در مارس 1885 روابط آلمان و فرانسه را تيره ساخت.
با روي کار آمدن “بولانژه” به عنوان وزير دفاع فرانسه، اصلاحات وسيعي در زمينه‌ي تقويت ارتش فرانسه به عمل آمد و روابط آلمان و فرانسه با بحراني ديگر روبرو شد. بيسمارک که مترصد اوضاع فرانسه بود، رايشتاگ را در جريان تحولات فرانسه گذاشت. البته مسئله‌ي بلغارستان هم در ايجاد تنش موجود بي تاثير نبود.
“بيسمارک در نطقي در رايشتاگ درباره‌ي تصويب قانون جديد نظامي، به “جنگ در دو جبهه” که امکان دارد آلمان ناگزير شود به آن بپردازد اشاره مي‌کند. طرح او اين است، که سياست فرانسه و روسيه را فلج کند؛ در عين حال از ايجاد رقابت مستقيم ميان آلمان و روسيه بپرهيزد”.(رونوون ، 125)
بيسمارک از وزير جنگ تصويب لايحهي پيشنهادي نظامي را براي تأمين هزينههاي جنگ توسط رايشتاگ درخواست نمود.
بيسمارک اعلام کرد: “که من خواهان صلح اروپا هستم و هيچ جنگي را بر عليه فرانسه طراحي نکرده ام و به دولت فعلي فرانسه هم اعتماد کامل دارم و صلح طلبي آنها بر من مسلم شده،

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید