ويلهلم چهارم نمايندگان ايالات هشت گانه‌ي پروس را در برلن دور هم جمع کرد. در حالي که شمار نمايندگان آزادي خواه نسبت به محافظه کاران قابل توجه بود.
در اين زمان بيسمارک که با انحلال مجلس برلن را ترک کرده بود براي حل بحران و کمک به ويلهلم چهارم به برلن بازگشت.
پادشاه زياد از او استقبال نکرد، زيرا ويلهلم چهارم بيسمارک را مرتجعي سرخ ميناميد که فقط در موقع استعمال اسلحه وجودش مفيد است. پادشاه پس از دو ماه که مجلس نتوانست مقاصدش را برآورده سازد، مجلس را تعطيل کرد. اين امر سبب خشم مردم و افزايش شورشها شد.
بهمين علت پادشاه دوباره فرمان بازگشايي مجلس را صادر کرد.
مردم از اقدام شاه براي گشايش مجلس استقبال کردند و حتي براي قدرداني از وي جلوي قصر شاهي جمع شدند اما با شليک گلوله از طرف يک مخالف به طرف شاه نهايتاً در پنجم دسامبر مجلس منحل شد.
پادشاه تلاش کرد با دلجويي از انقلابيون و رهبران آنها در کشور آرامش را حاکم کند و اگرچه مجلس را منحل کرد ولي بلافاصله قانون اساسي را جايگزين آن ساخت. اين قانون اساسي تا 1918م. در آلمان حاکم بود.
با بي نتيجه ماندن انقلاب 1848 ميلادي عرصه براي حيات محافظه کاران و بيسمارک باز شد و ليبرالهاي ومليون دچار پريشاني شدند.
بنابراين وجود تفکرات محافظه کاران و حاکميت يونکرها کمر انقلاب ليبراليستي را در پروس شکست79!
با روي کار آمدن يکي از ژنرال‌هاي محافظه کار به نام “گراف فن براندنبورگ”80 از طرف شاه براي ادارهي امور کشور پروس ظهور درباره‌ي ارتجاع نويد داده ميشد.
اندکي پس از فروکش کردن شعله‌هاي انقلاب در اتريش و پروس، براي تأسيس مجدد کنفدراسيون ژرمانيک و براي جلوگيري از جنگ اتريش و پروس پيماني موسوم به “اولمتز”81 بين طرفين امضا شد. يکي از تأثيرات اين پيمان تجديد حيات مجدد مجلس فرانکفورت بود.
اين پيمان حدودي اعتبار پروس را در ميان ساير ايالات دچار تزلزل کرد.
بيسمارک اگرچه در ظاهر اقدام اتريش را ستود اما در باطن، شعله‌هاي انتقام در وجودش زبانه مي‌کشيد، چرا که بعدها به يک مهاجر مجارستاني در سال 1862 م. چنين گفت: “من اين را هدف خود قرار داده ام که انتقام تحقيرات پيمان اولمتز را بگيرم… مي‌خواهم پروس را احيا کنم و در ميان آلمان مقامي که به عنوان يک دولت آلماني خالص داراست به او باز دهم”. (مصطفوي، 44)
بيسمارک از اين پس در پروس به عنوان يکي از مهره‌هاي برجسته سياسي مي‌باشد.
در بهار سال 1851 ميلادي به عنوان نماينده‌ي پروس راهي مجلس فرانکفورت شد.
هم زمان با فعاليت‌هاي سياسي بيسمارک، “ملي گرايي هم به نوبه‌ي خود شتاب خاص گرفت و تحولات سياسي را به دنبال داشت، يعني ملي گرايي نيروي محرکه‌ي تحولات سده‌ي نوزدهم و عامل مهم دگرگوني‌هاي قرن بيستم بود”. (نقيب زاده، 13).
بيسمارک در مجلس فرانکفورت
“عاملي که تشکيل مجلس فرانکفورت را ممکن ساخت، درهم ريختن اساس حکومت‌هاي موجود در منطقه حين انقلابات ايام مارس 1848 م. بود. حکومت‌هاي موجود يعني 38 ايالتي که به دست ناپلئون و کنگره‌ي وين ساخته شد، مهم ترين مانع در راه تحقق وحدت بود”. (پالمر، 855)
بيسمارک در مورخه‌ي 11 مه 1851 م. از سوي پادشاه پروس فردريک ويلهلم چهارم به عنوان سفير و نماينده‌ي اين کشور وارد فرانکفورت شد.
بيسمارک از اول خط مشي جداگانه در مجلس فرانکفورت بکار بست که با ساير نمايندگان هم خواني نداشت رفتار غرورآميز اتريشي‌ها در مجلس او را رنجيده خاطر مي‌کرد.
لذا در مجلس فرانکفورت اعلام کرد که: منافع کنفدراسيون با منافع پروس هماهنگ نيست.
بيسمارک سپس دست به دامن ديپلماسي اروپا شد و اين امر سبب شد نظرها از اتريش به سوي پروس متوجه شود. بيسمارک با نبوغ خود توانست مانع الحاق اتريش به پيمان اتحاديه گمرکي شود و اتريش را از عوائد اقتصادي اتحاديه‌ي مذکور محروم کرد.
بيسمارک در اين زمان از طرف دولت پروس مأمور شد که در اتحاديه گمرکي “وين” شرکت کند. اگرچه اتريش هم تلاش کرد در اين اتحاديه حضوري پررنگ داشته باشد اما سياستمدار با تجربه‌ي اتريش يعني “شوارتسنبرگ”82 قبل از اعزام به اتحاديه از دنيا رفت و اتريش مهره‌ي بي تجربه‌اي به نام “بول83” را جايگزين او کرد. و بيسمارک توانست اهداف اجلاس را به نفع پروس تغيير دهد. اوج مبارزه‌ي بيسمارک عليه اتريش به هنگام وقوع جنگ کريمه (1854 ـ 1856 م.) نشان داده شد.
دولت روسيه درصدد بودکه براي استحکام قلمرو خود، سرپرستي تمام مسيحيان امپراتوري عثماني را در قبضه‌ي قدرت خود داشته باشد. براي همين چون از مذاکرات صورت گرفته بين عثماني و روسيه نتيجه‌اي حاصل نشد. روس‌ها در سال 1853 م. براي اثبات سيادت خود بر عثماني و شرق از دانوب گذشتند.
چون منافع انگلستان و فرانسه در اين منطقه با خطر تهديد روبرو بود دولت‌هاي مذکور به روسيه اعلان جنگ دادند و تعدادي از ناوهاي بزرگ خود را براي پاسخ به پيشروي روسيه وارد درياي بالتيک کردند. تا جزاير “آلند”84 را به تصرف در بياورند و دسته‌اي از ناوهاي نظامي به طرف درياي سياه به راه افتادند.
قواي ترک و ساردني هم که تحت آماج حملات روس‌ها بودند به نيروهاي متحدين پيوستند و براي نبردهاي سرنوشت ساز به طرف کريمه رهسپار شدند.
روسيه شکست خورد. اتريش در اين کارزار سياسي و نظامي در دسامبر 1854 م. جانب کشورهاي فرانسه و انگلستان را گرفت اما بيسمارک بي طرفي سياسي را سر لوحه‌ي خود قرار داد.
عليرغم فشارهاي ويلهلم چهارم و مشاوران پادشاه او حاضر به اقدام نظامي عليه روسيه نشد.
بيمسارک از ساير ايالات خواست که سياستي خارج از انحصار اتريش اتخاذ نمايند.
پس از اتمام جنگ کريمه بيسمارک طي ارسال نامه‌اي به دولت پروس اعلام کرد که کنفدراسيون ژرمانيک 1815 م. ديگر تأثير خود را از دست داده است و در آستانه‌ي انحلال است. اکنون شواهد حاکي از آن است که پروس به صورت يک رقيب با
سياستهاي خصمانه در برابر اتريش قرار گرفته است.
بيسمارک در سال‌هاي حضور در مجلس فرانکفورت تمامي تلاش خود را صرف مبارزه با اتريش و جلب اعتماد روسيه کرد.
در کنار اين امر، او با فرانسه هم سياست مسالمت آميزي در پيش گرفت.
حضور بيسمارک در فرانکفورت در مدت طولاني (1851-1859م.) برايش آموخته‌هاي سياسي بيشماري داشت.
دوران نمايندگي بيسمارک در ديت85 فرانکفورت با مرگ فردريک ويلهلم چهارم به سرانجام رسيد.
در اواخر عمر فردريک ويلهلم چهارم در سال 1859 م. که از رنج بيماري جاي خود را به برادر محافظه کارش ويلهلم اول داده بود، بيسمارک به عنوان سفير پروس عازم پترزبورگ روسيه شد.
بيسمارک در پترزبورگ روسيه
بيسمارک در آوريل 1859م. به عنوان سفير پروس به پترزبورگ فرستاده شد. و تا آوريل سال1862م. تلاش سياسي گستردهاي را براي افزايش قدرت پروس به کار بست.
در اين دوران سه ساله‌ي سفارت توانست در کنار الکساندر دوم تزار روس تجارب ارزشمندي از سياست بزرگان شرق بدست آورد.
در مارس 1859 م. فرانسه و روسيه يک پيمان مخفي مبني بر بي طرفي روسيه در مسائل ايتاليا در صورت بروز جنگ بين اتريش و فرانسه امضا کردند.
“در اين زد و خورد ياد شده “کنت کاميللودي کاوور”86 برجسته ترين پيشواي ايتاليا با ايجاد مزاحمت در لمباردي و ونسي ايتاليا موجب شد که اولتيماتومي از جانب اتريش دريافت دارد. اما او با اطمينان از فرانسه اعتنايي به تهديدها نکرد و جنگ بين طرفين آغاز شد”. (ليتل فيلد، 1384،49)
پروس بايد طبق پيمان کنفدراسيون به حمايت اتريش اقدام مي‌کرد. اما بيسمارک مخالف اين امر بود. ترديد پروس در طي جنگ فرانسه و اتريش به زيان پروس تمام شد “زيرا که طرفين دعوا در محلي به نام “ويلافرانکا” بدون اطلاع کاوور وطن پرست ايتاليايي قرار داد متارکه‌ي جنگ را امضا کردند.”. (همان، 50)
اين امر سبب شد ويلهلم اول به اشتباه خود پي ببرد و درصدد جبران اين شکست سياسي برآيد.
ويلهلم اول فرمان اصلاحات ارتش را داد و با پيشنهاد “فن رون”87 وزير جنگ بيسمارک را از پترزبورگ فرا خواند. زيرا مجلس حاضر به تصويب بودجهي نظامي لازم براي اصلاحات در ارتش نبود و بيسمارک ميتوانست ويلهلم اول را در اين مورد ياري دهد.
اما بدليل اختلافات ويلهلم اول با سياستهاي بيسمارک در زمينه سازش با فرانسه و مخالفت با اتريش حاضر به واگذاري مقام صدراعظمي و وزارت خارجه به وي نشد و اينبار بيسمارک روانهي فرانسه شد.
سفير پروس در فرانسه
بيسمارک در ماه مه 1862 م با حکم سفيري پروس راهي پاريس شد در مذاکراتي که با ناپلئون سوم انجام داد تلاش کرد تا با‌انديشه‌هاي او آشنا شود. بيسمارک تلاش کرد به ناپلئون سوم اطمينان دهد که در پروس ديگر، خبر از‌انديشه‌هاي ضد فرانسوي وجود ندارد.
“او با زيرکي توانست، براي چند ماهي که به عنوان سفير به پاريس آمد، سياست جاه طلبانه‌ي ناپلئون سوم را به خوبي دريابد.” (تنبروک، 164)
بيسمارک قصد داشت با نزديکي به فرانسه راه را براي رسيدن به ساير اهداف سياسي خود باز کند.
اما به دنبال تيره شدن روابط شاه و پارلمان پروس در 18 سپتامبر 1862 شاه بيسمارک را از پاريس فرا خواند. اگرچه مدت حضور بيسمارک در فرانسه چند ماهي بيشتر نبود ولي “او با زيرکي توانست، سياست جاه طلبانهي ناپلئون سوم را به خوبي دريابد”. (همان،164)
بيسمارک در 23 دسامبر 1862 م. مقام صدراعظمي و وزارت امور خارجه‌ي پروس را از طرف شاه کسب کرد.
5-5 بيسمارک در مقام صدارت
بيسمارک به ويلهلم اول قول داد بدون مجلس اهداف شاه را اجرا کند.
“در عرض دو سال از ريا و فريب اتحاديه‌ي اروپايي پرده برداشت و اراده اش را در شلسويک و هولشتاين تحميل کرد”. (تيلر، 104)
با روي کار آمدن بيسمارک، پروس فيلسوفان و دانشمندان عقب نشيني کرد و پروس خون و قدرت نظامي بر روي کار آمد.
بيسمارک در اولين سخنراني وزارت خود در پارلمان اعلام کرد که: “مسائل مهم زمان ما با مذاکرات و رأي اکثريت حل نمي شود بلکه با خون و آهن فيصله مي‌يابد”.
بيسمارک معتقد بود بايد ابتدا کنفدراسيون را از ميان برداشت تا سلطه‌ي اتريش از بين برود و راه براي ترقي آلمان باز گردد.
“در آن زمان ايالت آلماني نشين حکم جهان کوچک سياسي را داشتند. سرزميني بودند که در آن دول کوچک و بزرگ هر دو وجود داشتند. دول بزرگ آن عبارت بودند از پروس و اتريش”. (پالمر، 856)
ويلهلم اول با گذشت زمان متوجه ميشد بيسمارک بهترين گزينه ممکن براي صدارت بودهاست و اميد در دلش روشن ميگشت.
بيسمارک در مذاکراتي که با سفير اتريش “کنت کارولي”88 به عمل آورد ضمن اشاره به روابط تيره‌ي دو کشور، اذعان داشت که بايد دو ايالت “هانور”89 و حوزه‌ي انتخابيه “هس”90 به پروس واگذار شوند. علاوه بر اين اتريش بايد از توجه به ساير شاهزاده نشينها خودداري کند و نگاه خود را به مجارستان معطوف دارد.
بيسمارک در برنامه‌هاي آتي خود براي آنکه دست اتريش را کاملاً از دخالت در پروس و ايالت شمالي کوتاه کند، يک قرارداد تجاري با فرانسه منعقد کرد. اعتبار اين توافق مبتني بر رضايت ساير شاهزاده نشينهاي عضو اتحاد گمرکي بود، که بيسمارک توانست اين قرارداد را به ثمر نشاند.
اما در داخل کشور همچنان بيسمارک و پارلمان داراي اختلاف بودند.
پارلمان از 1862 تا 1866 م. حاضر نشد ماليات‌هاي پيشنهادي شاه و صدراعظم را به تصويب رساند، اما اين امر مانع جمع آوري ماليات‌هاي مذکور توسط دولت نشد.
مردم از شاه و صدر اعظمش حمايت مي‌کردند و اين حمايت عمومي سبب توسعهي ارتش شد. زيرا مردم پروس خواهان موفقيتهاي نظامي بودند.
“رقابت‌هاي احساسات ملي و امپرياليست‌هاي استعماري، زمينه‌اي را تشکيل مي‌دهند، که دشواري‌هاي سياسي اروپا بر آن نقش مي‌بندند. اما درباره‌ي بحران داخلي و يا ديپلماتيک نبايد راه مبالغه را پيمود، زيرا هيچ يک از قدرت‌ها خواهان

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید