او نماز گزارد، و میراثش را به خانواده اش سپرد، و قاتل را کشت و میراث او را به خانواده اش باز گرداند. دست سارق را برید و زنا کاری را که همسر نداشت، تازیانه زد و سهم آنان را از غنایم می‌داد تا با زنان مسلمان ازدواج کنند(ترجمه دشتی،1382، 170).
1 -10-5- تعزیر
گاهی اوقات شخص مرتکب سرقت می‌گردد ولی حدّ سرقت بر او جاری نمی شود بلکه تعزیر می‌گردد. کلینی به پاره ای از مواردی که حدّ از سارق ساقط و تعزیر می‌شود؛ اشاره کرده است.
« و یعزر من سرق مالا یوجب القطع لاختلال بعض الشروط، کسرقه العبد من سیده، و الوالد من ولده، …». کسی که مالی را سرقت می‌کند قطع بر او واجب می‌شود؛ به خاطر اختلال در برخی شرایط مثل سرقت عبد از مولایش، سرقت پدر از فرزند، سرقت مستحق نفقه از کسی که نفقه بر او واجب است، سرقت شریک از مال مشترک، دزدیدن از غیر حرز ولو مازاد بر نصاب، اختلاس، سرقت از روی حیله و مکر و .. تعزیر می‌شود (حلبی، 1403، 404).
تعزیر دارای معانی مختلفی است از جمله، نصرت و یاری کردن، باز داشتن، ممانعت و همچنین مجازات شرعی کم تر از حدّ . راغب اصفهانى استاد و متخصّص لغت، تعزیر را چنین تفسیر مى نماید: « التعزیر النصره مع التعظیم، قال (و تعزّروه ـ و عزرتموهم)، و التعزیر ضرب دون الحد. و ذلک یرجع الى الاوّل فان ذلک تأدیب و التأدیب نصره ما. لکن الاوّل نصره بقمع ما یضره عنه، و الثانى نصره بقمعه عما یضره. فمن قمعته عما یضره فقد نصرته. و على هذا الوجه قال (صلى الله علیه وآله): انصر اخاک ظالما أو مظلوما، قال: انصره مظلوما فکیف انصره ظالماً؟ فقال: کفّه عن الظّْلم…».
تعزیر یارى و نصرت همراه با احترام است و معناى دیگر آن، مجازات کم تر از حدود شرعى است. البتّه معناى دّوم نیز به معناى اوّل باز مى گردد؛ زیرا آن هم تأدیب همراه با نوعى نصرت و یارى است. تفاوت این دو معنى در این است که در معناى اوّل با قطع آن چه او را مى آزارد کمکش مى کنیم، و در معنى دوّم با قطع آزارهاى او از مردم، به کمکش مى شتابیم. روایت مذکور اشاره به معناى دوّم دارد (راغب اصفهانی،1412، 564)».
مکارم شیرازی (1425، 17-16) در زیر این تعریف می‌نویسدکه: از کلام راغب استفاده مى شود که تعزیر داراى سه معنى است:
الف) نصرت و یارى رساندن، ب) تأدیب، ج) ضرب و زدن، و این که معنى سوّم به معنى دوّم، و معنى دوّم به معنى اوّل بازمى گردد.
سؤال: چرا این لغت شناس سرشناس و معروف تعزیر را به نصرت و یارى تفسیر کرده است؟
پاسخ: ظاهراً با استفاده از برخى آیات قرآن مجید، این برداشت را نموده، زیرا کلمه‌ی مذکور در برخی آیات قرآن به معناى نصرت آمده است. خداوند متعال در آیه‌ی 157 سوره‌ی اعراف، در توصیف مؤمنین می‌فرماید:« فَالَّذینَ آمَنُوا بِه وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذى اُنْزِلَ مَعَهُ اُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »پس کسانى که به او [پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله)] ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از نورى که با او نازل شده پیروى نمودند، آنان رستگارانند. از نظر ابن منظور ریشه‌ی اصلى تعزیر به معنى سرزنش و ملامت کردن است… همان گونه که ریشه‌ی اصلى آن به معناى تازیانه کم تر از حدّ شرعى نیز مى باشد، و علّت این که آن را تعزیر نامیده اند این است که گنهکار را از تکرار آن باز مى دارد، و مانع انجام دوباره‌ی گناه مى گردد… این واژه در یارى رساندن با شمشیر نیز به کار رفته است… ولى اصل تعزیر منع کردن و بازداشتن است، زیرا کسى را که کمک میکنى گویا دشمنانش را از او بازداشته، و مانع آزار و اذیّت آن ها گشته اى، و بدین جهت است که به تأدیب کم تر از حدّ شرعى تعزیر گفته مى شود; زیرا مانع تکرار آن گناه توسّط جانى مى گردد ( ابن منظور، 1414، ج4، 562-561).
یکی دیگر از لغت شناسان در مورد تعزیر می‌گوید: « التعزیر: التعظیم و التوقیر. و التعزیر أیضاً: التأدیب؛ و منه سمى الضرب دون الحدّ تعزیرا» تعزیر به معنى تعظیم و بزرگداشت است. معناى دیگر آن تأدیب مى باشد، و بر اساس همین معنى به تازیانه هاى کم تر از حدود شرعى تعزیر گفته اند (جوهری، 1410، ج‌2، 744).
دهخدا (1373، ج4، 5962)، به معنی فقهی آن اشاره کرده و برخی از تفاوت های تعزیر با حدّ را بیان نموده است. (اصطلاح فقه ) شرعاً تادیبی است مادون حدّ شرعی… و فرق بین تعزیر و حدّ آن است که حدّ، معیّن است اما تعزیر منوط به رای امام یا حاکم می‌باشد و حدّ در شبهات برطرف ولی تعزیر با شبهات واجب میگردد و حدّ بر کودک واجب نشود اما تعزیر شرعاً بر کودک هم وارد است. تعزیر کردن: عقوبت کردن.
دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند؟ پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند.

مرحوم شیخ طوسى از فقهای عظیم الشأن شیعه، با ذکر یک مثال در رابطه با تعریف تعزیر می‌فرماید: « و کل من اتى معصیه لایجب بها الحد فانه یعزر، مثل ان سرق نصاباً من غیر حرز، او اقل من نصاب من حرز، او وطىء اجنبیه فیما دون الفرج، او قبّلها، او شتم انساناً، او ضربه، فان الامام یعزره… و یکون التعزیر بما دون الحد». هر کس مرتکب گناهى شود که حدّ شرعى ندارد تعزیر مى گردد؛ مثل این که سارقى مالى را که به حدّ نصاب مى رسد از خارج حرز سرقت کند. یا مال کم تر از نصاب را از داخل حرز بدزدد. یا مرد و زن بیگانه اى برهنه در رختخوابى بخوابند هر چند آمیزش نکنند. یا او را ببوسد. یا کسى انسانى را فحش دهد. در تمام این موارد حاکم شرع مجرم را تعزیر مى کند… البتّه تعزیر کم تر از حدّ شرعى است (طوسی، 1387، ج‌8، 69). همان طور که در مفهوم حدّ گذشت، صاحب شرایع الاسلام، تعزیر را شامل هر نوع مجازاتی به جز حدّ دانسته و می‌فرماید: هر چیزى که مجازات معیّن و مشخّصى داشته باشد حدّ، و غیر آن تعزیر شمرده مى شود ( حلّی، محقق، 1408، ج‌4، 136). علاّمه‌ی حلی با جزئیات بیش تری به کلمه‌ی تعزیر پرداخته است. ایشان می‌فرمایند: هر کسی که فعل حرامی مرتکب شد یا واجبی را ترک نمود؛ بر امام است که به هر اندازه صلاح می‌داند تا جایی که به اندازه‌ی حدّ نرسد او را تعزیر کند. در مورد آزاد کم تر از حدّ آزاد و در مورد برده کم تر از حدّ برده ( فهیمی، ش 54، 26).
ابن قدامه از فقهاى مشهور اهل سنّت، در مورد تعزیر مى گوید: « التعزیر هو العقوبه المشروعه على جنایه لاحدّ فیها… و الاصل فى التعزیر المنع و منه التعزیر بمعنى النصره لانه منع لعدوه من اذاه» . تعزیر مجازات مشروعى است که به خاطر ارتکاب گناهانی که حدّ شرعی خاصی ندارد اجرا مى گردد مثل سرقت کم تر از حدّ نصاب یا سرقت از غیر حرز… اصل تعزیر باز داشتن است، وبا توجه به همین نکته به معنای کمک کردن هم به کار می‌رود زیرا بدین وسیله از آزار دشمنان جلو گیری به عمل می‌آید (ابن قدامه، بی تا، ج10، 347). یکی دیگر از فقهای اهل سنّت، معتقد است که تعزیر نوعی تأدیب است که بر اساس نظر حاکم تعیین می‌شود. ایشان لازمه‌ی اجرای تعزیر را منوط به سه شرط دانسته اند: نخست این که از حدود شرعى نباشد، دیگر این که قابل قصاص نباشد، سوّم آن که کفّاره اى نداشته باشد ( جزیری، 1424، ج5، 349).
با بررسی معنای لغوی و اقوال فقها به این نتیجه می‌رسیم که، تعزیر در «لغت» و «شریعت اسلام» اعمّ از تنبیه و مجازات بدنى است، و شامل هر گونه گفتار یا کردارى که مجرم را از جرمش باز دارد مى شود.

1 – 10-6- میزان تعزیر:
در میزان تعزیر میان فقهای امامیه و اهل سنّت اختلاف نظر وجود دارد. شیخ طوسی در خلاف می‌فرماید: « لا یبلغ بالتعزیر حداً کاملًا، بل یکون دونه، و أدنى الحدود فی جنبه الأحرار ثمانون، فالتعزیر فیهم تسعه و سبعون جلده، و أدنى الحدود فی الممالیک أربعون، و التعزیر فیهم تسعه و ثلاثون. و قال الشافعی: أدنى الحدود فی الأحرار أربعون حد الخمر، و لا یبلغ بتعزیر حر أکثر من تسعه و ثلاثین جلده. و أدنى الحدود فی العبید عشرون فی الخمر، و لا یبلغ تعزیرهم أکثر من تسعه عشر». میزان تعزیر به حدّ کامل نمی رسد بلکه کم تر از آن است. کم ترین مقدار حدود برای اشخاص آزاد 80 ضربه است و برای برده‌ها 40 ضربه است. بنابراین تعزیر افراد آزاد 79 ضربه و تعزیر برده‌ها 39 ضربه است. شافعیه معتقدند که کم ترین حدّ برای افراد آزاد 40 ضربه است که حد شرب خمر است. و کم ترین حدّ بندگان باز هم در شرب خمر 20 ضربه است. بنابراین تعزیر در افراد آزاد به بیش تر از 39 ضربه و برای برده‌ها به بیش تر از 19 ضربه نمی رسد (طوسی، 1407، ج5، 497).
اکثر حنابله به بیش از 10 ضربه اعتقاد ندارند. مالکیه اعتقاد دارند که بنا به نظر حاکم می‌تواند از حدّ شرعی فراتر رود مشروط به این که باعث مرگ حدّ خورنده نگردد (جزیری، 1424، ج5، 349). از کلام فقها چنین استنباط می‌شود که آنان صرفاً شلاق را به عنوان تعزیر معرفی کرده اند. در حالی که حبس و هر عمل دیگری که باعث تنبیه و آزار گناهکار گردد؛ تعزیر شمرده می‌شود.
1- 10-7- تفاوت حد با تعزیر.
شهید اوّل در قواعد والفوائد (عاملی، بی تا، ج2، 142) ده تفاوت بین این دو مجازات قایل شده است، که به خاط پرهیز از تکرار مکرّرات آن‌ها را به شرح زیر بیان می‌کنیم.
یفرق بین الحد و التعزیر من وجوه عشره :
الأول: فی عدم التقدیر فی طرف القله، و لکنه…
اوّل: تعزیر از ناحیه‌ی قلّت اندازه‌ی خاصّى ندارد، امّا از ناحیه‌ی کثرت محدود است، و نباید به مقدار حدّ شرعى برسد، ولی عدّه‌ی زیادی از اهل سنّت تجویز کرده اند. چون خلیفه عمر، کسی را که نامه ای به نام ایشان جعل کرده و مهری شبیه مهر ایشان ساخته بود را سیصد تازیانه به عنوان تأدیب زدند.
دوّم: در تعزیر بین حر یعنی آزاد، و عبد مملوک فرقی نیست به خلاف حدّ.
سوّم: میزان تعزیرات بستگى به مقدار و چگونگى جرم دارد، یعنی جنایت بزرگ تعزیرش شدید و جنایت کوچک تعزیرش خفیف است.ولى در حدود کافى است که آن جرم صورت پذیرد، به هر شکل که باشد. فرقی نمی کند که فعل انجام گرفته بزرگ باشد یا کوچک مثلاً با تحقق جرم سرقت فرقی نمی کند که ربع دینار طلا باشد یا یکصد کیلو و بیش تر باشد. کیفر هر دو همان قطع ید است.
چهارم: تعزیرات تابع مفاسد و عوارض نامطلوب آن جرم است، هر چند جرم ارتکابى معصیت شمرده نشود؛ همانند تأدیب کودکان، مجانین و چهار پایان… (هر چند برخى از فقهاى شیعه آن را تعزیر نمى شمرند، بلکه تأدیب مى نامند.) ولى در حدود چنین نیست.
پنجم: بر معصیت صغیر می‌توان تعزیر نمود؛ اگر چه اثری مترتب نشود. ولی برخی تعزیر را در این مورد جایز ندانسته اند.
ششم: تعزیرات با توبه ساقط مى شود، امّا همه‌ی حدود این گونه نیست، بلکه محلّ گفتگوست.
هفتم: حاکم شرع در بین انواع تعزیر مخیّر است، در حالى که چنین تخییرى در حدود نیست، مگر در حدّ محارب، زیرا حاکم مخیّر بین قتل، تبعید و بریدن دست و پاى محارب مى باشد.
هشتم: مقدار تعزیر از جهت انجام دهنده جرم (فاعل)، کسى که جرم بر او واقع شده (مفعول)، و نوع جرم متفاوت مى شود، ولى این امور هیچ تأثیرى در حدود ندارد. احدی از فقها در ادامه‌ی این بند مثالی آورده اند که مثلاً اگر یک انسان شریفی اتفاقاً به کسی اهانت کند و مثل آن اهانت را یک انسان وضیعی به همان شخص انجام دهد؛ تعزیری که متوجه شریف می‌شود با تعزیر شخص وضیع فرق می‌کند. به عنوان مثال کفایت می‌کند که حاکم شرع به آن مرد شریف بگوید: آقا برای شما خیلی عیب است؟ ولی ممکن است آن شخص وضیع با کتک مناسب تعزیر شود. با این که جرم مشابه است ولی تعزیر و کیفر متفاوت است. زیرا بین دو فرد مجرم تشابه نیست. ( محمدی گیلانی، 1379،ص21).
نهم: اگر مصادیق اهانت ها در شهرها مختلف باشد، در هر شهر عرف همان جا معیار خواهد بود؛ ولى حدود در تمام مکان ها یکسان است و تابع عادات قوم و شهر و منطقه نیست.
دهم: تعزیر متنوّع و قابل تقسیم است.به: حق الله مانند دروغ، حق النّاس مانند فحش و ناسزا دادن و تعزیر بر حقّ الله و حقّ النّاس مانند فحش دادن به اموات صالح و پرهیزگار. امّا تمام حدود حقوق الهی هستند مگر حدّ قذف که در آن اختلاف است.
یکی از فقهای عامّه سه تفاوت میان حدّ و تعزیر بر شمرده است.
الف) تعزیر بر حسب شأن و شخصیت افراد متفاوت است. تعزیر افراد صاحب شأن و جلال سبک تر از تعزیر عموم مردم است با این که همه از نظر حدود مساوی هستند.
ب) وساطت، شفاعت و عفو در تعزیر جایز است. اگر چه بعد از رجوع به حاکم باشد، بر خلاف حدود که شفاعت و وساطت در آن‌ها جایز نیست.

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ج) در اجرای حدود چنان چه تلفی پیش بیاید، ضمانی وجود ندارد. ولی در ضمان تلف به واسطه‌ی تعزیر محل اختلاف است ( جزیری، 1424، ج5، 379 و محمدی گیلانی، 1378، 22).
از نظر نگارنده هر چند شهید اوّل (ره ) تفاوت هاى حدّ و تعزیر را به صورت گسترده بیان کرده، و بسی کامل تر از تعریف جزیری است؛ امّا دو نکته در کلام ایشان قابل تأمّل است. .
الف) استثنائى که در فرق هفتم مطرح کرده، و در حدّ محارب حاکم شرع را مخیّر دانسته اند؛ محل اشکال و تردید است. زیرا مجازات مختلف در حدّ محارب به خاطر أشکال مختلف جرم است، وگرنه در شکل واحد آن تخییرى وجود ندارد. ( به فصل دوّم، حدّ محاربه و فساد فی الأرض رجوع شود).
ب) در خصوص بند دهم می‌توان گفت که علاوه برحدّ قذف، حدّ سرقت نیز جنبه‌ی حقّ النّاس دارد. بدین جهت، اگر سارق قبل از مرافعه مال را به مالک بر گرداند و صاحب مال از شکایت گذشت کند، حدّ ساقط مى گردد.
در خصوص نظر نویسنده‌ی کتاب الفقه علی المذاهب اربعه، باید گفت: ضمن ناقص بودن تفاوت های ذکر شده بین حد و تعزیر، قول ایشان در رابطه به عدم جواز عفو و شفاعت در تمام حدود، محل اشکال است. زیرا قذف در ردیف حدودی است که فقط جنبه‌ی حقّ النّاسی دارد و با گذشت مقذوف، حدّ ساقط می‌شود.
1 – 10-8- هتک.
نگارنده در جهت پیدا کردن معنای هتک، آن هم در کتب فقهی توفیقی حاصل نکرد. نه تنها لغت هتک بلکه هتکِ حرز که از جمله‌ی شرایط مادی سرقت مستوجب حدّ می‌باشد، نیز مورد توجه و تعریف فقهای عظام واقع نگردیده است. آن چه قابل بیان است؛ ذکر تعاریفی یکسان از چند تن از اساتید لغت می‌باشد. احمد بن فارس ( 1404، ج6، 32) اصل هتک را چیزی می‌داند که دلالت بر انشقاق شیء و پاره کردن آن داشته باشد و هتک را پاره کردن پرده به منظور رؤیت پشت آن معنی کرده است. « الهاء و التاء و الکاف: أصل یدلّ على شق فى شى‌ء. و الهتک: شقُّ السّتر عمّا وراءه». جوهری تعریفی مشابه ابن فارس دارد. او عبارت « خرق» به معنای شکافت، درید و دراند را به عنوان مترادف هتک به کار برده است. الهتک: خرق الستر عما وراءه. و قد هتکه فانهتک (جوهری، 1410، ج‌4، 1616). یکی دیگر از اربابان لغت، ریختن و دریدن را برای هتک مناسب دیده اند. الهَتْک: أن تجذب سترا فتشق منه طائفه، أو تقطعه، فیبدو ما وراءه منه. یقال: هَتَکَ اللهُ سِتر الفاجرو رجل مُسْتَهْتِک، لا یبالی أن یهتک ستره عن ‌عورته. و کل شی‌ء انشق فقد تهتّک و انهتک (فراهیدی، 1410، ج‌3، 375 – 374). دهخدا، هتک را دریدن پرده و مانند آن معنا نموده و چند نوع هتک در زیر این لغت ذکر نموده است.
1 -10-8-1- هتک حرمت.
شکستن حرمت . دریدن حرمت . (زمخشری ). بی احترامی . رسوایی . بی آبرویی . بی عزّتی:
اگر تو پرده بر آن زلف و رخ نمی پوشی به هتک حرمت صاحبدلان همی کوشی . سعدی
هتک عرض، مترادف با هتک حرمت به معنای بر باد دادن آبرو و عرض کسی می‌باشد (دهخدا، 1373، ج14، 20964).
1 -10-8-2- هتک ناموس.
هتک ناموس در فرهنگ فارسی به معنای تجاوز به زن می‌باشد. لکه دار ساختن گوهر عفّت زن خواه به عنف و تهدید و یا غیر آن باشد (دهخدا، 1373، ج14، 20964).
1 – 10-8-3- هتک حرمت منزل.
هتک حرمت منازل در اصطلاح حقوق جزاء، دخول به قهر و غلبه در ملکی است

 

دیدگاهتان را بنویسید